es
Feedback
مكتوب

مكتوب

Ir al canal en Telegram

کانال تلگرام جمیله کدیور و سید عطاالله مهاجرانی

Mostrar más
6 260
Suscriptores
-324 horas
+57 días
-2530 días
Archivo de publicaciones
این فیلم پیش از هر چیز درباره آن فرایند، آن سیستم و آن زنجیره کشتار است. فیلم «نازا» نسل‌کشی سیستماتیک مردم فلسطین توسط اسرائیل را برملا می‌سازد. به جای پرسیدن از چرایی انجام این کار، می‌پرسد که «چگونه» این مردان به کشتن ده‌ها هزار غیرنظامی کمک کرده‌اند. این به نوعی ساده‌تر از پرسیدن «چرایی» این اقدامات است. فیلم «نازا» بر خودِ سیستم متمرکز است؛ یعنی سیاست نظارت گسترده و سازوکار صنعتیِ کشتار. این فیلم سیستمی را آشکار می‌کند که با کارآمدیِ بی‌رحمانه‌ای عمل می‌کند و همه را یکسان شایسته مجازات می‌داند. روزنامه اطلاعات، ۲۸ شهریور ۱۴۰۵. https://www.ettelaat.com/news/168442/ https://t.me/maktuob

مصاحبه‌شوندگان با استفاده از یک دفترچه یادداشت، ترسیم می‌کنند که چگونه اطلاعات دقیقی درباره تقریباً هر ساختمانی در غزه در اختیار داشته‌اند. به عنوان بخشی از فرآیند هدف‌گیری، افسران می‌توانستند از این سیستم برای ردیابی تلفن همراه ساکنان استفاده کنند. یکی از آن‌ها می‌گوید: «این کار در مقیاسی وسیع و مانند یک کارخانه انجام می‌شد.» طبق شهادت افسران اطلاعاتی در فیلم، برای ترور یک مأمور رده‌پایین، سیستم اجازه می‌داد که ده‌ها غیرنظامی (نازا) در همان خانه یا محله کشته شوند. ودر مقاطعی، سیستم اجازه کشته شدن تا چند صد فرد غیرنظامی را صرفاً برای هدف قرار دادن یک شخص رده بالا صادر می‌کرد. مصاحبه‌شوندگان می‌گویند که در طول جنگ، مجوز حملاتی با شاخص‌های «نازا ۲۰۰» و «نازا ۳۰۰» برای اهداف بسیار مهم صادر شده بود. یک افسر هم می‌گوید که یک بار شاهد صدور مجوز برای «نازا ۵۰۰» بوده است، هرچند نمی‌دانست در نهایت چه تعداد انسان در آن حمله کشته شدند. این سیستم با بمباران هدفمند خانه‌های مسکونی در شب، یعنی دقیقاً زمانی که اهداف در کنار خانواده‌ها و مناطق مسکونی حضور دارند، «خانه» را به محل کشتار جمعی تبدیل می‌کند. ارتش اسرائیل با تکیه بر واژه «نازا» یا همان خسارات جانبی، چتر حقوقی کاذبی برای خود می‌سازد تا در برابر مجامع بین‌المللی مدعی شود که کشتارها «عمدی» نبوده و در جریان دفاع مشروع بوده است؛ اما حقیقت فاش‌شده در این مستند نشان می‌دهد که این سیستم مبتنی بر هوش مصنوعی، نه یک مکانیزم دفاعی برای دقت در هدفگیری و کاهش تلفات، بلکه یک «کارخانه ترور جمعی» است که سرعت و حجم کشتار را به بهای نابودی کامل یک خانواده، یا یک محله، به حداکثر رسانده است. فناوری در اینجا نه در خدمت دقت، بلکه در خدمت سرعت‌بخشیدن به یک فاجعه انسانی تمام‌عیار قرار گرفته است. در این فیلم، آبراهام، هم جنبه‌های عملیاتی و رویه ها‌ی ماجرا — مانند چگونگی انتخاب، هک کردن، نقشه‌برداری، ردیابی و کشتن اهداف (که گفته می‌شود با کمک هوش مصنوعی انجام می‌شود) — و هم جنبه‌های شخصی و انسانی، نظیر عادی‌سازیِ وظیفه‌ای روزمره که مستلزم کشتن غیرنظامیان است را واکاوی می‌کند. به گفته آبراهام، این فیلم کشتار غیرنظامیان را در نتیجه اشتباهات تصادفی یا اقدامات فردی سربازانی که از دستورات سرپیچی کرده‌اند، نشان نمی‌دهد، بلکه به سیاست‌ها، دستورالعمل‌ها، زبان حرفه‌ای و شیوه‌های پذیرفته شده در سیستم نظامی می‌پردازد. بر خلاف ادعاهای مداوم و رایج اسرائیل مبنی بر اینکه در جنگ غزه از کشتن غیرنظامیان دوری شده و حماس را هدف قرار داده، این مستند با چالش این ادعا، مکانیسم‌های مرگ را که در اتاق‌های عملیات به «اصطلاحات فنی» تبدیل شده‌اند، افشا می‌کند. علاوه بر این، مصاحبه‌شوندگان مفهوم استفاده حماس از «سپر انسانی» که اغلب توسط مقامات اسرائیلی ذکر می‌شود را رد کرده، می‌گویند که مسئله پنهان شدن عوامل حماس میان غیرنظامیان نیست؛ بلکه دلیل واقعی این است که کشتن به این شکل «فقط آسان‌تر است.» سرویس‌های اطلاعاتی اسرائیل، شناسایی حملات خود را به هوش مصنوعی واگذار کرده‌اند. گفته می‌شود یک برنامه کامپیوتری، الگوی تماس‌های تلفنیِ متعلق به چهره‌های شناخته‌شده حماس را تحلیل می‌کند و تشخیص می‌دهد که کدام‌یک از ده‌ها هزار تلفن دیگری که تحت کنترل هستند، رفتارهای مشابهی نشان می‌دهند؛ سپس به مالک آن تلفن حمله می‌شود؛همواره در شب و در آپارتمان‌هایی که موقعیت مکانی‌شان پیش‌تر به‌دقت توسط دولت ثبت شده است. در کنار این گفتگوها، فیلم تصاویری از زندگی روزمره مردم تل‌اویو را از پشت پنجره‌های آپارتمان‌ها نشان می‌دهد، تا یک واقعیت تلخ را بگوید که شهروندان عادی، درست مانند همین افراد، تنها در فاصله ۷۰ کیلومتری کشته می شوند. این مستند که تاییدی بر ادعای سه ساله فلسطینیان است، نشان می‌دهد کشته شدن غیرنظامیان تصادفی نیست و این جنایت‌ها و ویرانی‌ها عمدی و در خدمت راهبرد کلان‌ اسرائیل قرار دارند. هدف اصلی راهبرد اسرائیل بیش از آنکه دقت در عملیات باشد، وارد کردن خسارات سنگین است؛ هدفی که بر غیرقابل‌سکونت کردن غزه و تلاش برای تخلیه ساکنانش استوار است. این مصاحبه‌ها نشان می‌دهند که چگونه باوری فراگیر پس از ۷ اکتبرمبنی بر اینکه هیچ فرد بی‌گناهی در غزه وجود ندارد، نحوه پیشبرد جنگ را شکل داد. این فیلم با پخش کلیپی از اسحاق هرتزوگ، رئیس‌جمهور اسرائیل، که همه مردم غزه را مسئول ۷اکتبر دانست، این پیام را منتقل می‌کند که از نظر اسرائیل غیرنظامیان غزه همگی به‌طور ضمنی شریک جرمِ عملیات ۷ اکتبر تلقی می‌شوند و ممکن است ساختمان‌های کامل و شمار عظیمی از انسان‌ها در یک حمله که توسط کامپیوتر هدایت شده، نابود شوند.

ظهور فناوری‌های نوین و ورود هوش مصنوعی به تسلیحات نظامی، ماهیت جنگ‌های مدرن را به شکل بنیادینی تغییر داده است. در این میان، یکی از هولناک‌ترین جلوه‌های این دگرگونی را می‌توان در ساختار عملیاتی ارتش اسرائیل در جنگ غزه مشاهده کرد. مستند ۸۰ دقیقه‌ای «نازا» به کارگردانی یووال آبراهام و ریچل زور، که برنده ۸۳مین جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره فیلم ونیز شده، پرده از واقعیتی مخوف طی سه سال جنگ غزه برمی‌دارد و به تشریح سیستمی می‌پردازد که کشتن غیرنظامیان را در قالب تقلیل به اعداد عادی‌سازی می‌کند و از فلسطینی‌ها انسان‌زدایی می‌نماید. این مستند از معدود فیلم‌هایی است که به موضوع فرایند و سیستمی می‌پردازد که موجب کشتار جمعی در غزه شده است. بر اساس متن خلاصه‌ای که توسط جشنواره منتشر شده، فیلم «نازا» شب‌هنگام بر فراز پشت‌بام‌های تل‌آویو فیلم‌برداری شده و «سازوکارهای پشت پرده کشتار جمعی و حساب‌شدۀ غیرنظامیان فلسطینی در غزه توسط اسرائیل را با جزئیات آشکار می‌سازد.» این فیلم بر پایه گزارش‌های تحقیقی ساخته شده که پیش‌تر بین ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵ در رسانه‌های اسرائیلی نظیر مجله «+972» و «لوکال کال» ((Local Call و روزنامه بریتانیایی «گاردین» منتشر شده بودند. آبراهام از جمله روزنامه‌نگارانی است که در مورد استفاده ارتش اسرائیل از هوش مصنوعی و سیستم‌هایی مانند«Lavender» و «The Gospel/ Habsura» مشارکت داشته‌است؛ سیستم‌هایی که برای ایجاد فهرست افراد مظنون یا پیشنهاد مکان‌ها و اهداف برای بمباران‌های گسترده استفاده می‌شوند. «نازا» (NAZA یا נז״א) یک عبارت اختصاری نظامی و اداری در ارتش اسرائیل است. ترجمه تحت‌اللفظی این واژه «خسارت جانبی» (Collateral Damage) یا همان تلفات انسانی است. در ارتش اسرائیل، «نازا» به یک عدد یا سهمیه رسمی اشاره دارد. پیش از هر حمله هوایی، مأموران اطلاعاتی موظفند عددی را به عنوان «نازا» برای آن عملیات محاسبه کنند؛ یعنی سیستم تخمین می‌زند که برای حذف یک هدف مشخص، کشته شدن چه تعداد زن، کودک و شهروند غیرنظامی در اطراف آن هدف پیش‌بینی می‌شود و آیا این تعداد از نظر فرماندهی قابل قبول است یا خیر. مستند افشا می‌کند که با ورود سامانه‌های هوش مصنوعی مانند «لاوندر»، محاسبه‌«نازا» از یک بررسی دقیق انسانی به یک فرمول کامپیوتری سریع تبدیل شد. ماشین‌ها اهداف را شناسایی می‌کردند و به طور خودکار سقف مجاز برای تلفات جانبی (نازا) را تعیین می‌کردند.  این فیلم بر یک حمله هوایی واحد تمرکز نمی‌کند، بلکه تلاش می‌کند تا نشان دهد که چگونه تلفات غیرنظامیان مورد انتظار قبل از انجام حملات محاسبه می‌شود و به نحوه تبدیل زندگی غیرنظامیان به عدد در محاسبات حملات هوایی می‌پردازد. این فیلم جزئیات سیستم‌های پشت پرده آنچه را که به عنوان کشتار جمعی حساب شده غیرنظامیان فلسطینی در غزه توصیف شده، شرح می‌دهد. طبق گزارش‌های منتشره، فیلم «نازا» بر اساس شهادت ۲۴ افسر اطلاعاتی و نظامی اسرائیلی ساخته شده است. این افراد در تعیین از راه دورِ اهداف (خانه‌های ساکنان غزه) نقش داشته‌اند. آنها می‌گویند که چگونه در توسعه ابزاری نقش داشته‌اند که با هوش مصنوعی و ردیابی سیگنال‌های تلفن، مجتمع‌های مسکونی در غزه را برای بمباران پیشنهاد می‌کرده است. آن‌ها به‌طور غیرمستقیم اذعان می‌کنند که مسئول مرگ هزاران نفر هستند. بر اساس شهادت این افراد، فیلم سیستمی یکپارچه برای کشتن غیرنظامیان فلسطینی در مناطق غیرنظامی و مسکونی را توصیف می‌کند. این سیستم قبل از انجام حملات از راه دور، به جمع‌آوری داده‌ها، نظارت، هک تلفن و استفاده از سیستم‌های مبتنی بر هوش مصنوعی متکی است. طبق اظهارات، اطلاعات اسرائیل از داده‌های جمع‌آوری‌شده از هزاران تلفن هک‌شده برای تعیین دقیق لحظه بازگشت یک فرد هدف به خانه استفاده کرده است. در فیلم، مصاحبه‌شوندگان جزئیات هدف قرار دادن افراد مظنون به ارتباط با حماس در داخل خانه‌هایشان را بازگو می‌کنند؛ کسانی که عملیات را انجام می‌دادند از حضور اعضای خانواده و کودکان مطلع بودند. آنها همچنین از تخریب کل محله‌ها و شنود مکالمات بین اهداف و همسران و فرزندانشان قبل از بمباران صحبت می‌کنند. آن‌ها توضیح می‌دهند چگونه در ساخت «لاوندر» و خودکارسازی فرآیند شناسایی اهداف و محاسبه تلفات احتمالی نقش داشته‌اند. سیستم «لاوندر» از داده‌های حاصل از نظارت گسترده بر غزه که کل شبکه مخابراتی آن تحت کنترل و رصد اسرائیل است، برای شناسایی اهداف بر اساس تماس‌های تلفنی، تحرکات و تعاملات آن‌ها استفاده می‌کند.

صنعت کشتار غیرنظامیان غزه در قبای «نازا» جمیله کدیور

رشیدالدین میبدی در تفسیر «بسم الله الرحمن الرحیم» در «نوبت سومِ» تفسیر که وجه عرفانی و والای آیه را تبیین می‌کند و این وجه مبتنی بر تفسیر «پیر هرات» است که عموماً او را خواجه عبدالله انصاری تصور کرده‌اند. باری، میبدی به روایتی از امام رضا(ع) اشاره می‌کند که: «وَسمتُ نفسی بسمۀ ربی» [داغ خداوند بر خود نهادم]: خداوندا، داغ تو دارم و بدان شادم؛ اما از بودِ خود به فریادم. کریما، بودِ من از پیش من برگیر که بود تو راست کرد همه کارم.۳ بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمی‌شود داغ تو دارد این دلم، جای دگر نمی‌شود (شمس، غزل ۵۵۳) وقتی ابراهیم داغ خداوند را بر دل دارد، چون و چرای او عاشقانه می‌شود. ابراهیم بر ملکوت هستی چشم دل گشوده است. در آزمون آتش نمرود، توحیدش درخشیده است. در گفتگو با نمرود، او را سردرگم و حیرت‌زده در میدان محاجه مات کرده است. چون و چرایش با خداوند درباره مجازات قوم لوط را هم نباید بی‌توجه به آن پیشینه و مراحل تبیین کرد. صفات سه‌گانه حلیم، اوّاه و منیب به ما می‌گوید  که عیار چون و چرای ابراهیم خلیل(ع) توحید و محبت و عبودیت بوده است. ادامه دارد پی‌نوشت‌ها: ۱. The Oxford Bible Commentry, edited by John Barton and John Muddiman,Oxford University Press, ۲۰۰۱ p۵۲ ۲. Summa Theologiae, II-II, Q. ۲۳, A. ۱ P۳۴۸۹ – ۳۵۲۱ ۳. ابوالفضل رشیدالدین میبدی، کشف الاسرار و عُدۀ الابرار، به کوشش علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات امیرکبیر. ۱۳۷۱، ج۱، ص۲۸

سیدعطاءالله مهاجرانی هنر داستانسرایی قرآن مجید (۳۸)داستان ابراهیم خلیل(ع) مجادله ابراهیم با خداوند در باره قوم لوط (۲) تفسیر توماس آکویناس از مجادله یا چون و چرای ابراهیم با خداوند بر اساس باب ۱۸ سفر پیدایش تورات است. در این باب سه فرشته بر ابراهیم وارد می‌شوند. ایراهیم با بریان کردن گوساله‌ای نازک و کره و شیر از آنان پذیرایی می‌کند. فرشتگان به او و همسرش ساره بشارت می‌دهند که خداوند پسری به آنها عنایت خواهد کرد. ساره می‌خندد و در دل می‌گوید: «من و شوهرم هر دو پیر شده‌ایم؛ چگونه چنین چیزی ممکن است؟!» فرشتگان می‌گویند: «مگر هیچ امری نزد خداوند مشکل است؟» آن فرشتگان مأمور مجازات مردم عموریه و سدوم هم بودند. ابراهیم که از موضوع باخبر می‌شود، التماسش شروع می‌شود: «و ابراهیم در حضور خداوند هنوز ایستاده بود. و ابراهیم نزدیک آمده، گفت: آیا عادل را با شریر هلاک خواهی کرد؟ شاید در شهر پنجاه عادل باشند؛ آیا آن را هلاک خواهی کرد و آن مکان را به خاطر آن پنجاه عادل که در آن باشند، نجات نخواهی داد؟ حاشا از تو که مثل این کار بکنی که عادلان را با شریران هلاک سازی و عادل و شریر مساوی باشند! حاشا از تو! آیا داور تمام جهان انصاف نخواهد کرد؟»  پایه و مایه چون و چرای ابراهیم، عدالت و انصاف خداوند است. خداوند گفت: «اگر پنجاه عادل در شهر سدوم یابم، هرآینه تمام آن مکان را به خاطر ایشان رهایی دهم. ابراهیم گفت: اینک من که خاک و خاکستر هستم، جرأت کردم که به خداوند سخن گویم...»  استدلال و محاجه ابراهیم ادامه می‌یابد. می‌گوید اگر چهل و پنج نفر صالح در سدوم باشند؟ اگر چهل نفر باشند؟ خداوند می‌گوید اگر چهل نفر صالح درسدوم باشند، مجازاتشان نمی‌کند. ابراهیم مجادله را ادامه می‌دهد؛ منتها با تعبیری تلطیف‌کننده:  «زنهار تا غضب خداوند افروخته نشود تا سخن گویم! شاید در آنجا سی پیدا شوند. گفت: اگر در آنجا سی یابم، این کار را نخواهم کرد...» ابراهیم گفتگو را ادامه می‌دهد و به ده نفر می‌رسد. خداوند پاسخ می‌دهد به خاطر ده نفر نیز سدوم را مجازت نخواهد کرد: «پس خداوند چون گفتگو را با ابراهیم به اتمام رسانید، برفت و ابراهیم به مکان خویش مراجعت کرد.» گفتگو در این باب در همان ده نفر متوقف شده است.  از آنجا که سدوم و عموریه نابود می‌شوند و مجادله ابراهیم با خداوند در سفر پیدایش در باب نوزدهم تداوم نیافته است، درمی‌یابیم که فرد صالحی در میان مردم باقی نمانده بود. در واقع بنیان مجادله ابراهیم که بر عدالت و انصاف خداوند بنا شده بود، آسیبی نمی‌بیند. در ظاهر آیات تورات می‌توان استنباط کرد که ابراهیم قانع شده است.۱ به نظر می‌رسد شکل سخن گفتن خواهشگرانه و ملتمسانة ابراهیم با خدوند درباره عدم مجازات صالحان، موجب شده که توماس آمویناس مجادله ابراهیم را در واقع امر خواهش و التجاء تفسیر کند. توماس آکویناس در رساله دعا در کتاب الهیات جامع  (Summa Theologiae)  و نیز در تفسیر خود بر «کتاب ایوب»، این واقعه را کالبدشکافی کرده، تا مرز میان «شفقت ایمانی» و «نافرمانی» را تبیین کند. آکویناس به این نکته توجه می‌دهد که ابراهیم در حین مجادله، مکرراً حد خود را یادآوری می‌کند: «اینک من که خاک و خاکستر هستم، جسارت کردم که با خداوند سخن بگویم» (پیدایش، باب ۱۸، آیه ۲۷).  از نظر آکویناس، این نشان می‌دهد که ابراهیم علیه حاکمیت و سیطره خداوند متعال طغیان نکرده، بلکه در مقام یک «دوست» با خدا گفتگو می‌کند. آکویناس رابطه ابراهیم با خدا را نمونه بارز محبت  خداوند می‌داند. دوست می‌تواند با دوست خود صریح و بی‌پرده حرف بزند.۲ ابراهیم در گفتگوی صریحش با خداوند، متوجه می‌شود که مجازات قوم لوط و نابودی سدوم و عموره بر اساس عدالت و انصاف بوده است. روایت قرآن  شیوه روایت قرآن مجید متفاوت از تورات است. اشاره‌ای به شیوه چون و چرای ابراهیم و تعداد صالحان از پنجاه تا ده نشده است. جمله کوتاهی تمام ماجرای مجادله را در خود پوشانده است:  «یُجادِلُنا فی قوم لوط» (هود، ۷۴) ما فقط می‌دانیم مجادله درباره مجازات قوم لوط می‌تواند باشد. بلافاصله در آیه بعد، ابراهیم(ع) به صفات سه‌گانه «حلیم» و «اوّاه» و «منیب» ستوده شده است. از سوی دیگر فرشتگان به ابراهیم می‌گویند مجازات قوم لوط امری حتمی است. ابراهیم دیگر سخنی نمی‌گوید.  در روایت قرآنی، فضاها و فرصت‌هایی برای خواننده یا  شنونده ایجاد شده است که می‌تواند در خوانش متن، با آن  مشارکت کند.  ما هر کدام می‌توانیم آن مجادله را در ذهن خود ادامه دهیم. خدا نه‌تنها مجادله را منع نکرده، بلکه پرسشگری و خواهشگری صمیمانه و دلسوزانه را تشویق کرده است. خداوند دیگر یک موجود غیر قابل گفتگو نیست! با او سخن می‌گوییم؛ او سخن ما را می‌شنود. رحمان و رحیم است.  ما با نام او معنی و هویت پیدا می‌کنیم. جان ما و وجود و هویت و فطرت ما نقش او را دارد.

نشانه بسیار مهمی که در اختیار داریم، اشاره ابن‌ندیم (درگذشته ۳۸۵ق) به این کتاب در «الفهرست» است. بنابراین تا عصر ابن‌ندیم (قرن چهارم هجری) هزار افسان در دسترس بود. او تقریباً هم‌روزگار با فردوسی طوسی (۳۲۹ ـ ۴۱۱ق) است. در مقاله هشتم الفهرست در فنّ اول «فی اخبار المُسامرین والمُنادمۀ و الخرافین و اصحاب القصص و اسماء الکتب المصنفۀ فی هذا المعنی» به کتاب هزار افسان پرداخته است. نکته بسیار مهم این است که ابن‌ندیم کتاب هزار افسان را دیده و خوانده است. داستان‌ها را حدود ۲۰۰ داستان در هزار و یکشب را شمرده است. اشاره می‌کند که داستانی در چند شب روایت شده است. پیداست ذوق ابن‌ندیم با داستان و افسانه سازگار نبود. آیت‌الله خامنه‌ای در تمایز بین هنر و ادبیات، به نکته بسیار دقیقی اشاره کرده‌اند: «آنهایی که بیرون از محیط ادبیات‌اند، ادبیات را اصلاً چیز جدّیی‌ به حساب نمی‌آورند؛ اصلاً کار به حساب نمی‌آورند!»۲  از داوری ابن‌ندیم پیداست که هزار و یک شب را جدی نگرفته و آن را کم‌ارزش تلقی کرده است. ابن‌ندیم به ترجمه هزار افسان به زبان عربی اشاره می‌کند. چگونگی شکل‌گیری کتاب، ماجرای شهریار پادشاه ایرانی و شهرزاد و دنیازاد را روایت کرده است.۳ از دنیازاد به «دینارزاد» یاد کرده است. برخی نیز نام دنیازاد را «دین‌زاد» نام برده‌اند. به قرینه شهرزاد، بدیهی است که دنیازاد می‌تواند موجه باشد. دنیازاد خواهر شهرزاد است و شهر و دنیا با هم نسبتی دارند.  در اصفهان دوستی داشتم که آشپز بسیار قابلی بود و دهه ۵۰ خورشیدی در آشپزخانه هتل کوروش آن زمان (هتل کوثر فعلی) کار می‌کرد. او سه دختر داشت به نام اصفهان، ایران و جهان. ادامه دارد پی‌نوشت‌ها: ۱.  تاریخ ابن خلدون، ج١، ص٧٤٧.  مکتبۀ الشامله https://shamela.ws/book/۱۲۳۲۰/۷۴۵ ابن خلدون در توضیحاتی که در کنار نقل این حدیث می‌آورد، کاملا پیداست منظورش ایرانیان است. ضمن آنکه سایر غیر عربها که در رأسشان رومیان بودند، بهره‌ای از اسلام نداشتند. ۲) بیانات در دیدار اعضای گروه ادب و هنر صدای جمهوری اسلامی ایران، ۵ اسفند ۱۳۷۰ ۳) محمد ابن اسحاق، ابن‌ندیم، الفهرست، محقق ابراهیم رمضان، بیروت، دارالمعرفه، ۱۹۹۷، ص۳۱۹ https://lib.efatwa.ir/۴۴۸۹۳/۱/

سیدعطاءالله مهاجرانی جهان شگفت‌انگیز هزارتوی هزار و یکشب (۱) شهید امام خامنه‌ای در ۲۹ دی ۱۳۷۱ در دیدار با گروه نمایش صدا و سیما، تعریف و تعبیر شایان توجهی درباره هزار و یکشب دارند. در سخن ایشان نکات شایسته تأملی وجود دارد: «همین هزار و یکشب معروف که دنیا را پر کرده و گمان می‌کنم هر جایی پای فرهنگ بشری رفته، هزار و یکشب هم وارد شده است. داستان‌های بسیاری ازجمله علاءالدین و چراغ چادو و از این قبیل وجود دارد. واقعاً هزار و یک شب مجموعة عجیبی است و پر است از داستان‌های خوب...» غیر از شهید آیت‌الله خامنه‌ای، من شخصیت دیگری از عالمان دین را نمی‌شناسم و ندیده‌ام که درباره هزار و یکشب چنین اظهار نظری کرده باشد. تعبیر «مجموعه عجیب» برای هزار و یک شب،‌ رساترین تعبیر یا تعریفی است که می‌توان برای هزار و یک شب بیان کرد. این شگفت‌انگیزی و غرابت هم از نظر ساختار و سبک کتاب است و هم از حیث داستان‌های اصلی و نسبتشان با داستان‌های فرعی؛ به اصطلاح چفت و بست داستان‌ها با یکدیگر. سرمنشأ نخست لازم است به این نکته توجه کنیم که تعصب و مجادله بر سر اینکه هزار و یکشب ایرانی است یا هندی و یا عربی، رویکرد ناسودمندی است. هزار و یکشب هندی و ایرانی و نیز عربی است. وقتی می‌توان به این ماجرا و کشاکش پایان داد که تک‌تک داستان‌های اصلی (حدود ۲۰۰ داستان) و داستان‌های فرعی یا شاخه‌های داستانی (حدود ۴۰۰ داستان) با دقت بررسی شود و ریشه‌های هر داستان و مأخذ و منبع آن شناسایی شود. مانند کار بزرگی که استاد استادان، بدیع‌الزمان فروزانفر درباره «مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی» انجام داده است. چنین کاری با چنان احاطه و دقتی درباره هزار و یکشب صورت نگرفته است.  به صورت فشرده می‌توان گفت ساختار کتاب هزار و یکشب و ایده‌ای که کتاب بر آن بنا شده است، ماجرای «شهریار و شهرزاد و دنیازاد»، سرشت ایرانی دارد.  در دوران ساسانی (۲۲۴ ـ ۶۵۱م) کتابی به نام «هزار افسان» در ایران تألیف یا تنظیم شده بود. با اقتباس از «کلیله و دمنه»، این کتاب حاوی داستان‌های حیوانات و تمثیل‌های سرشار از اندیشه و حکمت بود. در دوران اسلامی که مترجمان بیشتر ایرانی بودند (چنان‌که در دارالحکمة بغداد می‌بینیم) و با زبان فارسی میانه (پهلوی) آشنایی داشتند، هزار افسان را به زبان عربی ترجمه کردند.  سخنان ابن خلدون (۷۳۲ ـ ۸۰۸ق) در مقدمه معروف تاریخش، درباره نقش ایرانیان در توسعه علوم، داوری بسیار بااهمیتی است. وی در فصل ۴۳ مقدمه، عبارت خود را با تعبیر «من الغریب الواقع» بیان می‌کند که نشانه اعجاب اوست: «از واقعیت‌های شگفت‌انگیز اینکه بیشترین دانشمندان و پرچمداران علم و دانایی، عجم‌ها بوده‌اند!» به قرینه استناد او به حدیث مشهور نبوی صلوات‌الله علیه و آله که فرمود: «لو کانَ العلمَ مُعلَقٌ بالثّریا، لَنالهُ رجال من فارس» (اگر دانش در ستاره پروین باشد، ایرانیان به آن دست می‌یابند)، می‌توان دریافت که مراد او از «عجم»، ایرانیان یا غالباً ایرانیان بوده است.۱ اکثر محدثان و مفسران قرآن مجید، تمامی مؤلفان صحاح ششگانه اهل‌سنت و کتب اربعه شیعه و حتی دانشمندان نحو و لغت عربی، ایرانیان بوده‌اند. سیبویه و فیروزآبادی ایرانی مهمترین واضعان نحو عربی و دانش واژه‌شناسی زبان و ادبیات عرب هستند.  عبدالقاهر گرگانی (مشهور به جرجانی) سلطان بی‌رقیب دانش معانی و بیان و صاحب نظریه «نظم در شناخت قرآن مجید» نیز ایرانی است. «دلائل الاعجاز» و «اسرار البلاغة» او هنوز در دانشگاه الازهر به عنوان کتاب درسی تدریس می‌شود. بدیهی است مرزهای جغرافیایی ایران تمدنی و فرهنگی تقریباً تمامی فلات ایران بزرگ را فرا می‌گرفته است.  داستان «هزار و یکشب» را نیز می‌بایست در همین فضا شناسایی و تفسیر کرد. با حسرت و افسوس بسیار متن پارسی «هزار افسان» باقی نمانده یا هنوز یافت نشده است. نمی‌دانیم در میان انبوه نسخه‌های خطی کتابخانه‌ها در قلمرو کشورهای خراسان بزرگ (آسیای میانه)، قفقاز و شبه‌قاره نشانی از هزار افسان برجای مانده است یا نه؟ اگر متن پارسی آن در دست بود، می‌توانستیم در سنجش با متن فعلی و مشهور هزار و یکشب، نسبت متن اصلی پهلوی (فارسی میانه) را با متن عربی بسنجیم. الفهرست

جهان‌رمان‌شهیدامام‌خامنه‌ای (۱۲) هزارویک شب

⁨ در آستانه چهارمين سالگرد مهسا ژينا اميني و شروع اعتراضات بعدي قرار داريم. كتاب نهيب حادثه نوشته @jamileh.kadivar به ريشه يابي اتفاقات ١٤٠١ مي پردازد. جهت تهيه كتاب از طريق ققنوس اقدام كنيد. فايل مجازي در كتاب راه، طاقچه و فيديبو موجود است. #اميدايرانيان #انتشارات_اميدايرانيان #مهسا_امينى⁩ https://www.instagram.com/p/DdUNsaiNagA/?stkn=YW42aWVybTRhbG84

در برابر ستم و بیداد بنی امیه و بنی عباس، یمنی‌ها از زید بن علی حمایت کردند. قیام زید در سال ۱۲۰ و ۱۲۱هجری قمری در کوفه اتفاق افتاد. قیام در خون نشست. زید و فرزندش یحیی بن زید، شهید شدند. یمنی‌ها آوازه نام و جهاد زید را به عنوان رهبر شهید گرامی و زنده نگاه داشتند. در نواحی مختلف یمن حکومت‌های محلی زیدی تشکیل شد. بیش از هزار سال زیدی‌ها بر یمن حکومت کردند. در نیمه دوم قرن بیستم، رقابت‌های منطقه‌ای به یمن نیز کشیده شد. تقابل جریان وهابی- سلفی در عربستان، با جریان زیدی از سویی و با جریان ناسیونالیسم چپ گرای جمال عبدالناصر از سوی دیگر، یمن را ساحت تقابل کشورهای منطقه بویژه مصر و عربستان و تا حدودی ایران و نیز شوروی کرد. عبدالناصر گمان می‌کرد می‌تواند در یمن جای پای استواری بیابد. همان اشتباهی که در دهه اخیر عربستان و امارات انجام دادند. ارتش مصر ۷۰ هزار نیرو به یمن فرستاد. ده هزار نفرشان کشته شدند. در برابر یمنی‌ها که حداقل امکانات را داشتند، ارتش مصر با همه حمایت‌های شوروی زمان خروشچف، درمانده شد. جمال عبدالناصر این درماندگی را با زبانی صریح و روشن به «لوشس باتل» سفیر آمریکا در قاهره گفته بود. باتل برای دیدار خداحافظی با ناصر ملاقات کرد. ناصر گفت ارتش مصر در کوهستان‌های سخت و صعب العبور یمن زمین‌گیر شده است. روزی یک میلیون دلار هزینه تحمل می‌کند (به قیمت سال ۱۹۶۷) و هر روز تعداد قابل توجهی از سربازان مصری کشته می‌شوند. سربازان انگیزه لازم برای جنگ در یمن را ندارند. برخی گزارش‌ها نشانه دلسوزی و همراهی سربازان ما با یمنی‌هاست.  از جنگ پنجساله ارتش مصر با حمایت خروشچف علیه حوثی‌های یمن، نه مصر درس گرفت و نه عربستان. جنگی با عنوان «عاصفة الحزم» در ششم فروردین ۱۳۹۴ (۲۵ مارس سال ۲۰۱۵) علیه یمن آغاز شد. ارتش مصر وارد ائتلاف ضد یمن شد. برای اینکه کارگردان کودتا علیه مرسی و کشتار میدان نصر قاهره، عربستان و امارات بودند، البته به فرماندهی آمریکا. مصر چاره‌ای جز مشارکت در جنگ علیه یمن نداشته است. لقمه عربستان و امارات گلوگیر بود. مصر یک سال پس از کودتا اعلام کرد حجم کمک‌های عربستان و امارات پس از کودتا حدود ۲۰ میلیارد دلار بوده است که البته به ۳۰میلیارد دلار هم رسید. حمله به یمن با بمباران شهرهای شمالی که مراکز حوثی‌هاست آغاز شد. پاکستان با هوشمندی در این حملات و ائتلاف شرکت نکرد. حملات با همکاری اطلاعاتی و لجستیکی آمریکا انجام شد. اسرائیل نیز در بمباران یمن مشارکت کرد. پس از یازده سال جنگ با یکی از فقیرترین کشورهای جهان به رهبری ثروتمندترین کشور اسلامی با عنوان خادم الحرمین الشریفین و همکاری کشورهای شورای همکاری (خلیج فارس) به استثنای عمان، کدام دستاورد را داشته‌اند؟ حتی اگر عربستان بر یمن پیروز می‌شد، این پیروزی با هدایت و کارگردانی و اطلاعات و لجستیک آمریکا، ارزش و اعتبار و افتخاری نداشت. اما پیروزی یمن، پیروزی تاریخی و بلکه اسطوره‌ای است. به تعبیر «عبدالوهاب البیاتی» شاعر عراقی: «دیوار محال را گوزنان با شاخ زده‌اند!» به جوانان و حتی پیرمردان یمنی نگاه کنید. با پای برهنه یا دمپایی، با لباس ساده بومی خود مانند شعله سیال در کوه و بیابان می‌دوند. چگونه آخرین تجهیزات مدرن آمریکایی را به غنیمت گرفته‌اند. چگونه توان موشکی بالستیکی خود را ارتقا بخشیده‌اند. با ملتی که در خانه خود و برای استقلال و سرزمین خود و با ایمان خویش از دل و جان دفاع می‌کند؛‌ سربازانی که هزاران کیلومتر دورتر از خانه خویش و برای منافع دیگری و بدون ایمان و انگیزه و با اراده‌ای متزلزل و ذهنی پریشان می‌جنگند، حتماً شکست می‌خورند. موقعیت و هویت مجاهد با مزدور متفاوت است. به روایت «عبدالله البردونی» شاعر نابینای یمنی: وَمَا خَـضَـعَتْ لِـغَـازٍ أَوْ لِـبَاغٍ جِـبَـاهٌ صِـیـغَـتْ مِـنْ صَـخْـرِ الـوَادِی. «پیشانی‌هایی که از صخره سختِ این دره‌‌ها تراشیده شده ‌اند هرگز در برابر هیچ متجاوز و ستمگری خم نشده‌اند.» کاش در چنین روزهایی یمن بودم! در ساحل باب المندب! و قهوه یا چای یمنی، و به روایت حافظ: دیده‌ها در‌طلب لعل یمانی خون شد یارب آن کوکب رخشان به یمن بازرسان.

تصویر ایمان یمنی و خردمندی یمانی! سید عطاءالله  مهاجرانی محمد مصطفی، صلوات‌الله علیه، در ستایش مردم یمن گفته است: «الایمان یمان و الحکمة یمانیة» که یعنی «یمن نشانه ایمان و نماد خردمندی است.» این حدیث در مراجع مهم حدیثی اهل سنت مانند «صحیح بخاری» (حدیث شماره ۴۳۸۸) و «صحیح مسلم» (حدیث شماره ۵۲) آمده است. شارحان و مفسران کتب حدیث اهل سنت این حدیث را مورد وثوق و صحیح تلقی کرده‌اند. در کتاب‌های حدیث شیعه، از جمله «اصول کافی» نیز این حدیث ثبت شده است. حدیث را امام محمد باقر علیه السلام به نقل از پیامبر اسلام(ص) روایت کرده است. نکته افزوده‌ای در منابع شیعه نسبت به منابع اهل سنت وجود دارد. پیامبر(ص) در گفت‌وگویی در ستایش اهل یمن گفته اند: «مردان یمن با فضیلت‌اند. ایمان یمانی و حکمت نیز یمانی است. اگر هجرت نبود، من یکی از یمنی‌ها بودم.» (بحار الانوار، جلد۳۴، صفحه۴۵۱) پیداست پیامبر عظیم‌الشان(ص) دلداده و شیفته یمن بوده است. در زندگی پیامبر رحمت، اویس قَرَنی و ماجرای سفر او و بازگشتش بدون دیدار، به مهم‌ترین دیدار معنوی-ملکوتی تاریخ زندگی پیامبر و اویس تبدیل شده است. عدم-دیداری که یکی از زیباترین مضمون‌های ادبیات شده است. اویس برای دیدار با پیامبر(ص) در سال پایانی عمر پیامبر به مدینه آمد. نیم‌روزی در مدینه ماند. شنید مادرش بیمار شده است. به یمن بازگشت و برای پیامبر سلام و پیام فرستاد. پیامبر در مدینه نبود. تا وارد مدینه شد، گفت: «من بوی نفس رحمان و بوی اویس قرنی از مدینه به مشامم می‌رسد.» پیامبر ردای خود را به امام علی بن ابیطالب داد تا برای اویس قرنی به یمن برد. این ماجرای عدم-دیدار مثل ستاره در ادبیات ما می‌تابد. جلال‌الدین محمد بلخی در مثنوی سروده است: «چون دم رحمان بود کان از یمن  می‌رسد سوی محمّد از یمن که محمد گفت بر دست صبا از یمن می‌آیدم بوی خدا بوی رامین می‌رسد از جان ویس بوی یزدان می‌رسد هم از اویس  از اویس و از قَرَن بوی عجب مر نبی را کرد مست و پر طرب خانه پر کن کز عقیق این یمن صد هزاران خانه شاید ساختن» برای من هم از جوانی زیارت یمن آرزو بود. و اویس قرنی شخصیت محبوبی که در صفین در رکاب امام علی علیه السلام شهید شد. از «عبدالملک منصور» وزیر فرهنگ ایران دوست و دانشمند یمن دعوت کردم، به ایران آمد. او هم متقابلاً از من دعوت کرد. تیرماه 1378 به صنعا رفتم. بعد از همه ماجراها، از جمله ماجرای استیضاح، در یمن، در کوچه و بازار صنعا نفسی تازه کردم. در صنعا گشت زدم. زمزمه کردم: «باز اویس قرنم آرزوست!» با عبدالملک منصور به دور از آداب و رسوم و بی‌اطلاع تشریفات، در قهوه خانه‌های ساده صنعا، به «مقهی مدهش» در «منطقه التحریر» رفتیم. قهوه یمنی نوشیدم. گفت‌وگوی‌مان با جوانان گرم شد. به طول انجامید. جوانی برایم «چای عدنی» سفارش داد. عبدالملک منصور را شناختند. مرا معرفی کرد. چه شوق و صفا و صمیمیتی‌ نشان دادند. چه شبی شد! به ارتفاعات خیال انگیز کوکبان رفتم. در کنار صخره‌ای ایستاده بودم. نسیم همان بود که حافظ سروده است: کس ندیدست ز مشک ختن و نافه چین آنچه من هر سحر از باد صبا می‌بینم  در مسجد جامع یمن، قدیمی‌ترین نسخه قرآن مجید، نسخه صنعا، در آنجا یافت شد. این نسخه، به تمام اراجیف و یاوه پردازی «جان ونزبورو» (۱۹۲۸-۲۰۰۲) و دیگر اسلام شناسان رادیکال که در سندیت و اصالت قرآن مجید تردید کرده بودند و همان یاوه‌ها، نیندیشیده و شتابزده بر زبان برخی پژوهشگران ایرانی هم گشته است، پاسخی تردید برانداز است. نسخه‌های قرآن خطی را در کتابخانه و گنجینه مسجد دیدم. در یمن حس آشنایی دلپسندی دارید. گویی در وطن هستید. برای دیگر عرب‌ها، یمن سرزمین آرزوها و آبادانی و امید بود. واژه «یمن» سرچشمه جذابی دارد. یمن در سمت راست مکه قرار داشت و شام در سمت چپ! یمن با سرسبزی و آبادانی و آب و سدّ «مآرب» و «حضرموت» تداعی می‌شد. واژه‌های «یمن» و «میمنت» و «ایمن» از واژه یمن سرچشمه گرفته است. یمن، در ادبیات فارسی و عربی سرزمین عاشقان است. داستان‌های عاشقانه لیلی و مجنون، وامق و عذرای عنصری، بهرام نامه یا هفت پیکر نظامی در یمن اتفاق افتاده است. در تاریخ اسلام بویژه در تاریخ شیعه، یمن مثل ستاره می‌درخشد. پیامبر، خالد بن ولید را برای دعوت اهل یمن به یمن فرستاده بود. خالد نتوانست با مردم ارتباط برقرار کند. بی‌توفیق به مدینه بازگشت. پیامبر(ص) امام علی(ع) را فرستاد. استقبال قبایل یمن شگفت انگیز بود. قبیله «همْدان» در یک روز، همان روز اول ملاقات با امام علی(ع)، همگی مسلمان شدند. «حارث همدانی» از همین قبیله است. قبیله «نخع» که مالک اشتر و کمیل بن زیاد از همین قبیله‌اند. عمار یاسر و مقداد بن اسود و حجر بن عدی کندی و نیز دوست و یار محبوب پیامبر و امام علی، اویس قرنی، همگی از یمن هستند. یمنی‌ها مهم‌ترین یاران و پشتیبانان امام علی در دوران خلافتش بودندکه به کوفه کوچ کرده بودند.

در پاسخ به این هجمه‌های سنگین، نتانیاهو رسماً وارد فاز تهاجمی شد و اعلام کرد به تیم حقوقی خود دستور داده تا علیه روزنامه هاآرتص و نویسندگان کتاب به جرم افترا شکایت کنند. او خواستار آغاز فوری تحقیقات جنایی درباره این گزارش شد و در حساب کاربری خود درX نوشت: «این یک افترای شوم با زمان‌بندی سیاسی کاملاً مشخص و بخشی از کمپین انتخاباتی جریان چپ است». وی با پافشاری بر روایت قبلی خود مدعی شد که اگر رؤسای امنیتی تنها چند ساعت پیش از یورش، او را از نشانه‌های تحرکات حماس مطلع می‌کردند، جلوگیری از آن کاملاً امکان‌پذیر بود.هم‌زمان، نخست‌وزیر اسرائیل بیانیه تندی از سوی حزب «لیکود»، منتشر کرد که ابعاد این تقابل سیاسی را وارد مرحله امنیتی کرد. در این بیانیه، لیکود خواستار گشایش یک پرونده جنایی علیه این دو روزنامه‌نگار، روزنامه هاآرتص، همچنین یائیر گولان و حزب دموکرات‌ها شد. لیکود مخالفان خود را به «تلاش برای اخلال در انتخابات از طریق همدستی با نهادهای خارجی» متهم کرد. شواهد نشان می‌دهد که نتانیاهو و لیکود با استراتژیِ فرار از مسئولیتِ شکست استراتژیک و اطلاعاتی هفتم اکتبر، با تکیه بر تئوری‌ توطئه و طرح اتهاماتی نظیر «کارشکنی و خیانت از درون»، تلاش می‌کنند افکار عمومی را از ناکارآمدی ساختاری کابینه منحرف کرده، بحران ملیِ موجود را به یک دوقطبیِ حزبی میان راست و چپ تبدیل کنند؛ تاکتیکی که هدف آن، تبدیلِ پاشنه‌آشیلِ نتانیاهو به ابزاری برای بقای سیاسی در انتخابات ۲۷ اکتبر است. در نهایت، بازخوانی تحولات منتهی به هفتم اکتبر پرده از یک پارادوکس بزرگ در دکترین امنیتی اسرائیل برمی‌دارد. در آن مقطع، ارزیابی کلان حاکم این بود که حماس با مشوق‌های مالی، پول‌های قطر، افزایش مجوزهای کار برای غزه و تسهیلات اقتصادی کاملاً مهار شده، قابل مدیریت و تحت کنترل است. از سوی دیگر، نتانیاهو که خود را روی یک دستاورد تاریخی، یعنی نهایی کردن پیمان صلح با عربستان سعودی، متمرکز کرده بود، از تنش‌آفرینی که مخل این فرصت دیپلماتیک باشد، پرهیز می‌کرد. از همین رو، او به مقامات امنیتی و اطلاعاتی دستور داده بود تا اولویت اصلی خود را بر «تنش‌زدایی» و حفظ آرامش با غزه قرار دهند و با تزریق کمک‌های مالی، حماس را آرام نگه دارند. با این حال، او به طور هم‌زمان اصرار داشت تا آمادگی عملیاتی ارتش برای ترورهای هدفمند رهبران حماس (که پیش‌تر توسط نهادهای امنیتی توصیه شده بود) حفظ شود. نتانیاهو پس از هفتم اکتبر، با چرخشی آشکار مدعی شد که این نهادهای نظامی و اطلاعاتی بودند که سیاست «آرامش در برابر پول» را به کابینه تحمیل کردند و هیچ هشداری درباره تهاجم حماس ارائه ندادند و تلاش کرد خودرا طرفدار رویکرد تهاجمی علیه حماس جلوه دهد. فرجام افشاگری‌های اخیر، انتخابات ۲۷ اکتبر را از یک رقابت سیاسی ساده برای تصاحب کرسی‌های کنست، به یک محکمه و همه‌پرسی بزرگ درباره بزرگ‌ترین شکست اطلاعاتی تاریخ اسرائیل و میزان دروغگویی شخص نخست‌وزیر تبدیل کرده است. روزنامه اطلاعات، ۲۱ شهریور ۱۴۰۵. https://www.ettelaat.com/news/167138/ https://t.me/maktuob

مقام فتح و دحلان اواسط سپتامبر این هشدار را مستقیماً به شاباک منتقل کردند، اما مقامات امنیتی اسرائیل آن را به عنوان یک سناریوی حمله جدی از غزه تلقی ننمودند و واکنشی نشان ندادند. بن‌زاید که از این بی‌تفاوتی نگران شده بود، در تماس مستقیم با نتانیاهو هشدار داد که السنوار برای یک رویداد بزرگ آماده می‌شود. او هم‌زمان توصیه کرد که برای مهار بحران، راه‌حل‌های اقتصادی برای غزه در نظر گرفته شود و اوضاع کرانه باختری آرام گردد. با این حال، نتانیاهو ترجیح داد این هشدار و توصیه‌ را به طور کامل نادیده بگیرد. دفتر نتانیاهو بلافاصله این گزارش را «دروغ محض» خواند و اعلام کرد که نخست‌وزیر پیش از حمله اکتبر، هیچ‌گونه هشداری از سوی امارات دریافت نکرده است. در این میان، ابوظبی رویکردی دوپهلو اتخاذ کرد؛ در حالی که امارات از تایید یا تکذیب مستقیم این گفتگوی تلفنی خودداری نمود، وزارت امور خارجه امارات با صدور بیانیه‌ای معنادار به «خطوط ارتباطی باز و مستقیم» با اسرائیل از زمان آغاز روابط دو کشور اشاره کرد که از طریق آن‌ها «تمام اطلاعات امنیتی لازم در زمان مقتضی منتقل شده و همچنان منتقل می‌شود.»ناظران سیاسی این «عدم تکذیب» از سوی امارات را معنادار تلقی کردند. امارات دومین کشور عربی است که گزارش‌ها نشان می‌دهند پیش از هفتم اکتبر، هشدارهای مستقیمی را به نتانیاهو داده بود. پیش از این، سمدار پری، روزنامه‌نگار باسابقه، تنها دو روز پس از وقوع عملیات در روزنامه «یدیعوت آحارانوت»، جزئیات مهمی از اخطار جدی یک مقام ارشد امنیتی قاهره به نخست‌وزیر اسرائیل را فاش کرد.بنا بر گزارش‌های منتشر شده، مقامات اطلاعاتی مصر اعلام کردند که اسرائیل هشدارهای مکرر آن‌ها را نادیده گرفته است؛ هشدارهایی که شاخص‌ترین آن‌ها، تماس مستقیم عباس کامل، رئیس سازمان اطلاعات مصر، با نتانیاهو درست ۱۰ روز پیش از عملیات حماس بود. عباس کامل در این گفتگو صراحتاً اخطار داده بود که حماس در حال تدارک «یک اقدام بسیار بزرگ و بی‌سابقه» است. وب‌سایت «وای‌نت» نیز چند روز پس از عملیات، جزئیات این مکالمه را فاش کرد و نتانیاهو بلافاصله آن را تکذیب نمود. در همین راستا، یک مقام ارشد شاباک اظهار داشت: «اگر ما در جریان هشدارهای سطح بالای سیاسی قرار گرفته بودیم، این احتمال به طور جدی وجود داشت که به پیام‌ها و نشانه‌های اولیه‌ای که از سوی السنوار به دستمان رسیده بود، با حساسیت و دقت بسیار بیشتری توجه کنیم.» افشاگری هاآرتص واکنش‌های زیادی در سطوح بالا برانگیخت؛ از جمله گادی آیزنکوت، نفتالی بنت، آویگدور لیبرمن و یائیر گولان، چهار چهره مخالف کابینه نتانیاهو با گرایش‌های سیاسی متفاوت، از راست تا جریان‌های میانه و چپ، در بیانیه‌ای مشترک خواستار انجام تحقیقات فوری و عمیق درباره اطلاعاتی شدند که گفته می‌شود نتانیاهو پیش از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ دریافت کرده بود، اما نهادهای امنیتی از آن مطلع نشده بودند. این چهار نفر تأکید کردند که افکار عمومی حق دارد بداند نتانیاهو چه اطلاعاتی در اختیار داشته؟ چه زمانی از آن‌ها مطلع شده؟ چرا نهادهای امنیتی را در جریان قرار نداده؟ و چرا برای حفاظت از شهروندان اقدام نکرده است؟ آن‌ها اعلام کردند نتانیاهو و شرکای او در «کابینه ۷ اکتبر»، صلاحیت ادامه تصدی سمت‌های خود را ندارند. این چهار نفر در اظهارات جداگانه نیز واکنش نشان دادند. آیزنکوت در X نوشت: «نتانیاهو ده‌ها هشدار در مورد ۷ اکتبر دریافت کرد و همه آن‌ها را نادیده گرفت.» او در بیانیه‌ای ویدیویی هم گفت: این «اطلاعاتی بود که می‌توانست مسیر کل یک کشور را تغییر دهد و جان هزاران کشته و هزاران زخمی را از نظر جسمی و روحی نجات دهد.» نفتالی بنت، نخست‌وزیر سابق، نتانیاهو را متهم کرده با دروغ‌پراکنی و تبدیل نیروهای امنیتی به «دشمن» تلاش می‌کند از مسئولیت مستقیم خود در قبال حمله ۷ اکتبر فرار کند. آویگدور لیبرمن، وزیر دفاع اسبق با تکیه بر آماری تکان‌دهنده گفت که نتانیاهو کسی است که باعث شد بیش از ۲۰۰۰ نظامی و غیرنظامی از هفتم اکتبر کشته شوند و بیش از ۲۶هزار نظامی مصدوم از نظر روحی و جسمی، از وزارت دفاع درخواست دریافت کمک و درمان کنند. یائیر گولان، رهبر حزب دموکرات‌هم در X نوشت که «نتانیاهو نامناسب و فاقد مشروعیت است. جای او به خاطر جنایاتش علیه کشور اسرائیل در زندان است...»

بحث و جدل بر سر مسئولیت شکست هفتم اکتبر، بار دیگر در سپهر سیاسی اسرائیل بالا گرفته و تنش‌های انتخاباتی را به اوج رسانده است. تحلیلگران بر این باورند که انتخابات پیش‌رو در ۲۷ اکتبر، یک همه‌پرسی ملی در قبال بزرگ‌ترین ناکامی اطلاعاتی-امنیتی تاریخ این کشور و چگونگی عملکرد بنیامین نتانیاهو در پیش و پس از این بحران خواهد بود. تنها دو هفته پس از آنکه نتانیاهو در ویدیوهای تبلیغاتی خود مدعی شد «اگر ارتش و شین‌بت مرا از خواب بیدار می‌کردند، همه‌چیز متفاوت می‌شد»، افشای جزئیات یک تماس تلفنی محرمانه، اسرائیل را با زلزله‌ای اطلاعاتی روبرو کرده است. درست یک روز پس از آنکه سارا نتانیاهو با طرح یک «تئوری توطئه»، یائیر گولان (رهبر حزب دموکرات‌ها) را متهم کرد که به‌دلیل حضور زودهنگامش در محل درگیری‌های هفتم اکتبر، از قبل در جریان حمله بوده است، بنیامین نتانیاهو نیز در اول سپتامبر، هجمه سنگینی را علیه فرماندهان نظامی و رؤسای دستگاه‌های اطلاعاتی آغاز کرد. او با سرزنش شدید مقامات امنیتی بابت بیدار نکردن او در ساعات پیش از حمله، مدعی شد: «نشانه‌های فراوانی وجود داشت؛ کاش مرا از خواب بیدار می‌کردند تا فوراً فرمان آماده‌باش نیروی هوایی و بسیج همه‌جانبه ارتش را صادر کنم و با گشودن آتش به حصار مرزی، مانع فاجعه شوم». نتانیاهو ادعا کرد که رئیس ستاد ارتش، رئیس شاباک و فرمانده اطلاعات نظامی (آمان) از واکنش او بیم داشتند؛ چراکه با فرض مهار کامل حماس، نگران بودند هرگونه آماده‌باش ارتش، خود به عاملی برای جرقه زدن یک جنگ واقعی تبدیل شود. با این حال، نتانیاهو برای مهار پیامدهای این اظهارات، ساعاتی بعد با انتشار ویدئویی ادعا کرد که نه خودش و نه همسرش، مقامات امنیتی را به «خیانت» متهم نمی‌کنند، بلکه اقدام آن‌ها را صرفاً یک «شکست » می‌دانند. این در حالی است که پسر بزرگش، یائیر، پیش‌تر علناً فرضیه «خیانت از درون» را مطرح کرده بود؛ موضوعی که نخست‌وزیر را ناچار کرد در برابر نمایندگان پارلمان اعتراف کند هرچند پیش از هفتم اکتبر «یک ناکامی اطلاعاتی بسیار جدی» رخ داده، اما ردپایی از خیانت در میان نبوده است. هنوز جنجالِ نتانیاهو درباره «خواب بودن» در ساعات پیش از حمله فروکش نکرده بود که روز سه‌شنبه ۸سپتامبر (۱۷شهریور)، روزنامه هاآرتص با انتشار گزارشی مهم، اطلاعات مهمی را افشا نمود. این روزنامه فاش کرد که شیخ محمد بن زاید، رئیس امارات متحده عربی، در تماس تلفنی ۲۳سپتامبر ۲۰۲۳ (ده روز قبل از عملیات)، علناً به نتانیاهو هشدار داده بود یحیی السنوار در حال برنامه‌ریزی برای یک عملیات بزرگ علیه اسرائیل است؛ هشداری که در آن تاکید شده بود این اقدام به خونریزی گسترده، بی‌ثباتی منطقه و آسیب به توافق‌نامه‌های ابراهیم منجر خواهد شد. بن‌زاید از پاسخ نخست‌وزیر شگفت‌زده شد؛ چراکه نتانیاهو با اطمینان‌خاطر به او گفت: «اورشلیم بر غزه اشراف کامل دارد، تحرکات احتمالی حماس معطوف به کرانه باختری خواهد بود و اسرائیل برای هر سناریویی آمادگی دارد.» به گزارش هاآرتص، نخست‌وزیر اسرائیل نه تنها این هشدار را نادیده گرفت، بلکه از انتقال اطلاعات آن به مقامات ارشد امنیتی خود نیز خودداری کرد. این افشاگری مستند به کتاب جدیدی تحت عنوان «ربوده‌شدگان: ۸۴۳ روز رهاشدگی» (Kidnapped: 843 Days of Abandonment) نوشته تحقیقی شلومی الدار و روت یووال است که بر اساس مصاحبه با ده‌ها منبع آگاه، از جمله مقامات ارشد اسرائیلی و بین‌المللی شکل گرفته است. داده‌ها نشان می‌دهد که سه مقام ارشد خارجی نیز در اواخر همان ماه سپتامبر ۲۰۲۳، از محتوای این تماس تلفنی ۴۵ دقیقه‌ای باخبر شده بودند. بنا بر یافته‌های این کتاب، رئیس دولت امارات از طریق کانال‌های مرتبط با یحیی السنوار در جریان این تهدید قرار گرفته بود. السنوار که در اواسط سال ۲۰۲۳ از بن‌بست در مذاکرات تبادل اسرا (آزادی زندانیان فلسطینی در قبال دو اسیر زنده و جسد دو سرباز اسرائیلی) به شدت ناامید شده بود، در اوایل سپتامبر ارتباط خود را با میانجی‌ها قطع کرد. او همان زمان دو بار علناً هشدار داد که عواقب این بن‌بست، وقوع یک «غافلگیری بزرگ» و «زلزله‌ای سهمگین» خواهد بود. این پیام ابتدا از طریق یک مقام جنبش فتح به محمد دحلان (مشاور فلسطینی بن‌زاید) و سپس به رئیس امارات منتقل شد.

«۷اکتبر» در مرکز انتخابات «۲۷ اکتبر» جمیله کدیور

در قرآن مجید قیامت و هول و هراس ناشی از آن با عنوان و تعبیر «الفَزَعُ الأَکبَر» توصیف شده است؛ وحشت و بیمی است که جهان را تکان می‌دهد. همه عالم را فرامی‌گیرد: و یَومَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ و مَن فِی الأَرضِ إِلَّا مَن شَاءَ الله و کُلٌّ أتَوهُ داخِرین: روزی که در صور دمیده شود، هر که در آسمان ها و هر که در زمین است، به هراس افتد، مگر آن کس که خدا بخواهد. و جملگی با زبونی رو به سوی او آورند (النمل، ٨٧). انسان‌ها که تنهایند و هول و هراس و فزع بر سرشان آوار شده، پناهی می‌جویند و نمی‌یابند. ناصر خسرو همین فضای قیامت را تصویر کرده است: آن روز بیابند همه خلق مکافات هم ظالم و هم عادل، بی هیچ محابا آن روز در آن هول و فزع بر سر آن جمع پیش شهدا دست من و دامن زهراء (ناصر خسرو، دیوان قصیده شماره ۱) تصورش هم ناممکن است. تمامی موجودات جهان از انسان و حیوان و پرنده و چرنده و ماران و موران فریاد برداشته‌اند. سه‌گانة روع، بشارت و مجادله نشان می‌دهد که ابراهیم همانند کوه استوار و بر خویش کمال تسلط را داشت. از این رو هنگامی که نسبت به نابودی قوم لوط که مبادا بی‌گناهی یا انسان صالحی فدا شود،هراسید، خداوند او را با سه صفت ستود: حلیم، اوّاه، منیب. حلیم صفت خداوند متعال و از اسمای حسنای الهی است. نکته بسیار لطیف در قرآن مجید، این است که اولاً ابراهیم با بشارت فرزند برای خویش، اندوه کشته‌شدن مردم و ویرانی شهر را از یاد نبرد. دوم خداوند مجادله ابراهیم را به رسمیت می‌شناسد و او را می‌ستاید. در الهیات مسیحی، توماس آکویناس متکلم فرزانه در کتاب الهیات جامع «سوما تئولوجیکا» به این موضوع پرداخته است.  نظر آکویناس شبیه برخی مفسران قرآن مجید است که مجادله ابراهیم با خدا را نشانه نوعی التجا و التماس به خداوند تفسیر کرده‌اند. آکویناس به این پرسش نیز پاسخ داده است که: آیا مجادله ابراهیم با خدا بر خلاف تبعیت از خدا تفسیر می‌شود؟ به سخن حافظ: به می ‌سجّاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بی‌خبر نبوَد ز راه و رسم منزل‌ها چنان‌که ابراهیم در ماجرای قربانی کردن فرزند، از فرمان تبعیت کرد. نه چون و چرایی داشت و نه قلبش پریشان و نه دلش ناآرام بود  ادامه دارد

سیدعطاءالله مهاجرانی هنر داستانسرایی قرآن مجید (۳۷) داستان ابراهیم خلیل(ع) مجادله ابراهیم با خداوند در باره قوم لوط مجادله یا گفتگوی ابراهیم(ع) درباره مجازات قوم لوط، تبدیل به طرح نظرات گوناگون مفسران قرآن مجید شده است. برخی این مجادله را نشانه شفقت ابراهیم نسبت به مردم تفسیر کرده‌اند؛ حتی مردمی که بسیاری از آنان گناهکار بودند.  حضرت ابراهیم از این زاویه به موضوع یا حادثه می‌نگرد که ممکن است انسان‌هایی صالح در میان مردم باشند. نگران است تا مبادا خشک و تر، کناهکار و بی‌گناه با هم بسوزند.  در احادیث ما نمونه‌هایی وجود دارد که ابراهیم حتی نگران جان یک فرد صالحی است که در این نابودی قوم لوط جانش فدا شود. از این رو وقتی فرشتگان به او می‌گویند که قوم لوط را مجازات و شهر سدوم را ویران می‌کنند، ابراهیم نمی‌تواند چنین امری را آسان بینگارد و بپذیرد. در قرآن مجید این داستان در سه آیه سوره هود مطرح شده است: فَلَمَّا ذَهَبَ عَن ابراهِیمَ الرَّوعُ و جاءَتهُ البُشرَی یُجَادِلُنَا فِی قَومِ لوط: وقتی ترس ابراهیم زایل شد و مژده [فرزنددار شدن‌] به او رسید، درباره قوم لوط با ما [به قصد شفاعت‌] چون و چرا می‌کرد. (٧٤) إنَّ ابراهِیمَ لَحَلِیمٌ أوَّاهٌ مُنِیب: زیرا ابراهیم، بردبار و نرمدل و بازگشت‌کننده [به سوی خدا] بود. (٧٥) یا ابراهِیمُ أعرِض عَن هَذا إنَّهُ قَد جاءَ أمرُ رَبِّکَ و إنَّهُم آتِیهِم عَذابٌ غَیرُ مَردود: ای ابراهیم! از این [چون و چرا] روی برتاب، که فرمان پروردگارت آمده و بر آنان عذاب بی‌بازگشت خواهد آمد. (٧٦) سه واژه پنجره‌های شناخت سه موقعیت متفاوت است: نخست واژه «رَوع» که مترجمان معمولا به ترس یا هراس ترجمه کرده‌اند.  دوم، واژه «بشارت» و سوم واژه «تجادل». چرا در آیه از واژه «روع» استفاده شده است؟ در قرآن مجید برای بیان ترس و یا واهمه و هراس واژه‌های مختلفی استفاده شده است. واژه «روع»‌ فقط یک بار آن هم برای ابراهیم در موقعیت ویژه پیش از بشارت و مجادله مطرح شده است.  در دیگر آیات به تناسب موضوع و موقعیت از واژه‌هایی مانند: جزَع، خوف، خشیۀ، رُعب، رهبۀ، وجل، وجف، استفاده شده است. این واژه‌ها با هم متفاوتند.  هر یک شناسنامه و کاربرد ویژه‌ای دارد و نشانه و بیان حالت روحی متفاوت و خاصی است. همان ساحتی که کار را بر مترجم قرآن مجید به زبان‌های دیگر بسی دشوار یا محال می‌کند و نمی‌توان ظرف مناسب یا معادلی برای ترجمه یافت. مثل واژه «روع» که معمولاً شبیه « خوف» به ترس ترجمه می‌شود. ر روع وقتی است که انسان در برابر پدیده یا حادثه‌ای قلبش تکان می‌خورد؛ اما از جا یا از کوره به در نمی‌رود. تحمل می‌کند. شکیباست و بر خویش مسلط. اگر هراس و ترس به گونه‌ای باشد که پایان و پایاب شکیبایی باشد، فغان بر دارد و ضجه بکشد و ناله کند. واژه «جزع» در قرآن استفاده شده است.  اکثر مترجمان قرآن مجید «جزع» را به «بی‌تابی» یا «بی تابی و زاری» ترجمه کرده‌اند. راغب اصفهانی جزع را از دست رفتن تاب و توان انسان تفسیر کرده است. اصل واژه به معنی بریده شدن یا تکه شدن طناب از میانه است. * تجربه شخصی غریب و تکان دهنده‌ای از جزع دارم. در بیابان‌های غرب اراک، زمینی را کنار رودخانه خریده بودیم متری هشت تومان! پشت خانه ما مزرعه بود. خانه را خودمان می‌ساختیم. خانه‌ای از خشت و گِل و سقف اتاق‌ها با تیرهای چوبی و حصیر. پدرم هر دو چاه خانه را خودش کَند.  من یا مادرم با طنابی سطل خاک را از توی چاه بالا می‌کشیدیم. من نه ـ ده ساله بودم. طناب چند تکه بود. وقتی سطل خاک را بالا می‌کشیدم، ناگاه طناب برید و سطل به ته چاه افتاد. پدرم ته چاه بود. فریادی کشیدم که انگار تا آسمان رفت. در ذهنم گذشت اگر پدرم با ضربه محکم سطل بر سرش بمیرد، چه خاکی بر سر کنم! مادرم زود مرا به بغل گرفت.  از دهانه چاه باصدای بلند پدرم را صدا می‌کرد. خدا را هزاران مرتبه شکر پدرم پاسخ داد: «حالم خوب است.» صدایش از چاه برای همیشه دلنوازترین موسیقی عمرم بوده است.  مدتی بعد از دهانه چاه سرش بیرون آمد؛ مثل آفتاب طلوع کرد! شیار خون از بالای پیشانی‌اش صورتش را پوشانده بود. مادرم جلدی روسری‌اش را باز کرد و سر پدر را بست. آن فریادی که زدم، نه جزع بلکه فزع بود! «فزع» همان جزع است که فراگیر شده و با هول و هراس ویران‌کننده همراه است.