es
Feedback
کافه شعر ☕️📜

کافه شعر ☕️📜

Ir al canal en Telegram

نظر,پیشنهاد,انتقاد,متن هاتون رو برامون بفرستین🙏😌 https://t.me/BiChatBot?start=sc-151128-sNuVzwA

Mostrar más
362
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
-130 días
Archivo de publicaciones
ما را نیز لبخندی خواهد بود؛ شاید در راه است، شاید لحظه‌ای یادش رفته، شاید، شاید. ‌ محمود درویش @sormeyi 💙

ترسيدن هيچ ايرادی نداره، تا وقتی که تورو تغيير نده... 📽 ParaNorman | 2012 @sormeyi 🗿

‌ناز مفروش‌ ای قفس، در چنگ صیادیم ما‌‌. بیدل دهلوی @sormeyi 🌱

ای آسمون بهش بگو پشیمون میشی . . .

هزار سال پس از مرگ من چو بازآیی ز خاک نعره برآرم که مرحبا ای دوست... #سعدی @sormeyi

تو را از میان اندوه بیرون می کشم؛ روی شانه هایم می گذارم، تا کفش هایت گل آلود، و قدم هایت زخمی سنگ ها نشود، دست هایت را باز نگه می دارم، تا فراموشت نشود، پرواز به بال نیست، به باور است. رسول ادهمی @sormeyi

sticker.webp0.14 KB

Goodbye My Lover.mp33.81 MB

شما خرت و پرت نمی خرید چون به آن نیاز دارید شما می خرید تا "خوشبختی" را احساس کنید ولی خوشبختی چیه؟ فقط یک « لحظه » است قبل از این که بیشتر بخواهید. 📽 Mad Men @sormeyi 💙

ﺧﺐ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ، ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﯿﻢ ﻣﺎ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ. ﯾﮑﯽ‌ﻣﺎﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ؟ ﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﺮ ﺑﻼﯾﯽ ﺳﺮﺕ ﺁﻣﺪ، ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺩﺭﻧﯿﺎﯾﺪ. ﺍﯾﻦ ﺷﺪ ﮐﻪ ﯾﺎﺭﻣﺎﻥ ﺑﺪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺻﺪﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭﻧﯿﺎﻣﺪ. ﻋﺰﯾﺰﻣﺎﻥ ﻣﺮﺩ ﻭ ﺻﺪﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭﻧﯿﺎﻣﺪ. ﻋﺸﻖ ﻣﺎﻥ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺻﺪﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭﻧﯿﺎﻣﺪ. ﺗﻮﯼ ﺧﺎﻧﻪ، ﺳﺮ ﺧﺎﮎ، ﻭﺳﻂ ﺳﺎﻟﻦ ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺠﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮔﻞ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﻭ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﭼﻨﮓ ﺑﺰﻧﯿﻢ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﮑﺸﯿﻢ ﻭ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﺸﮑﻨﯿﻢ، ﺗﺎ ﻧﺸﮑﻨﺪ، ﻧﺮﻭﺩ، ﺑﻤﺎﻧﺪ، ﻫﯽ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﮐﺮﺩﯾﻢ. ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﯾﻢ ﻭ ﺑﻐﺾ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻗﻮﺭﺕ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﺩﯾﻢ. ﻣﺜﻞﺍﺣﻤﻖ ﻫﺎ ﺩﺳﺖ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﯿﻢ ﺭﻓﺘﻨﯽ‌ﻫﺎ ﺑﺮﻭﻧﺪ، ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ، ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ، ﺍﺯ ﺩﺳﺖ. حسین وحدانی @sormeyi 💙

وای که تموم نمیشه لجبازی هات زمونه . . .

این‌جا، در سراشیب تپه‌ها پیشارویِ غروب و دهانه‌ی توپِ زمان کنار نهالستان‌های شکسته سایه، به همان کاری مشغولیم که زندانیان، به همان که خیلِ بیکاران: امید می‌پروریم! #محمود_درویش @sormeyi 🫶🏻

03 - Falling Slowly.mp39.96 MB