💌 دلنوت
Ir al canal en Telegram
دلنوت (Delnote) اشعار و نوشتههای زیبا و ماندگار منتشر میکند. در انتشار زیباییهای دنیا با معرفی ما به دوستانتان سهیم باشید https://t.me/delnote
Mostrar más941
Suscriptores
+124 horas
+57 días
+2430 días
Archivo de publicaciones
942
هر صبح، مثل یک آیین، پردهها را کنار میزدم و به حیاط نگاه میکردم. گنجشکها روی شاخهها جیکجیک میکردند، و من با قهوهام کنار پنجره میایستادم، انگار این کارهای کوچک میتوانستند روز را به چیزی قابل تحمل تبدیل کنند. اما در آن تکرار، چیزی در من منتظر بود، مثل پرندهای که نمیداند چرا بالهایش را باز کرده است.
از كتاب: زندگی عزیز
#آليس_مونرو
@delnote
942
روزِ دختر به دختران و پسران، به مادران و پدران، به کودکان و نوجوانان و جوانان و میانسالان و عاقلهمردان و زنان، به آسمان و نسیم و زمین و دریا و کوه و دشت، به شعر و موسیقی و نقاشی و نمایش و سینما و داستان، به غم و شادی، به شور و شیرین و تند و ترش، به شب و روز و به رنگهای صورتی و لیمویی و بنفش و مشکی و سرخ و آبی و موهایِ کوتاه و بلند و صاف و موّاج، مبارک! گوارایِ وجودِ جهان!
#حسین_دهباشی
#روز_جهانی_دختر
@delnote
942
♥️
یک روزی همه چیز را رها میکنم
« یک روزی همهچیز را اینجا رها میکنم، درهها، تپهها، مسیرها، مرغهای جیجاق باغها، خروسهای صحرایی، کشیشها، آسمان و زمین، بهار و پاییز، راههای خروج، عصرهای آشپزخانه، آخرین نگاه عاشقانه، همهٔ مسیرهایی که به شهر میرفتند و تنم را به لرزه میانداختند، گرگ و میش غلیظی که بر زمین میبارید، جاذبه، امید، افسون و آرامش را اینجا رها میکنم، عزیزان و نزدیکانم را رها میکنم، و هر چیزی را که تحت تأثیرم قرار داد، هر چیزی که هوش از سرم برد، مجذوبم کرد، متعالیام ساخت، آدمهای نجیب، خیرخواه، دلنشین و آنهایی را که زیبایی شیطانیای داشتند رها میکنم، جوانهها را که باد میکردند، هر تولد و هر وجودی را اینجا رها میکنم، فسون، معما، فاصلهها، خستگیناپذیریها و سرمستی از ابدیت را اینجا رها میکنم؛ برای این که این زمین و این ستارهها را اینجا میگذارم و میروم، برای اینکه هیچ چیزی با خودم نمیبرم، برای این که من به آنچه خواهد شد نظر داشتم، بنابراین به هیچ چیزی که اینجا هست نیازی ندارم.»
#لاسلو_کراسناهورکای
برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات، ۲۰۲۵
ترجمهٔ عباس پژمان
@delnote
942
“مرا به کودکی شور آبها برسانید.
و کفشهای مرا تا تکامل تن انگور
پر از تحرک زیبایی خضوع کنید.
دقیقههای مرا تا کبوتران مکرر
در آسمان سپید غریزه اوج دهید.
و اتفاق وجود مرا کنار درخت
بدل کنید به یک ارتباط گمشده پاک.
و در تنفس تنهایی
دریچههای شعور مرا بهم بزنید.
روان کنیدم دنبال بادبادک آن روز
مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید.
حضور «هیچ» ملایم را
به من نشان بدهید."
بابل، بهار ۱۳۴۵
#سهراب_سپهری
@delnote
942
♥️
کاش چون پاییز بودم... کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملالانگیز بودم
برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد
آفتاب دیدگانم سرد
آسمان سینه ام پر درد میشد
ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد
اشکهایم همچو باران
دامنم را رنگ میزد
وه... چه زیبا بود اگر پاییز بودم
وحشی و پر شور و رنگآمیز بودم
شاعری در چشم من میخواند... شعری آسمانی
در کنار قلب عاشق شعله میزد
در شرار آتش دردی نهانی
نغمهٔ من
همچو آوای نسیم پر شکسته
عطر غم میریخت بر دلهای خسته
پیش رویم:
چهرهٔ تلخ زمستان جوانی
پشت سر:
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینهام:
منزلگه اندوه و درد و بدگمانی
کاش چون پاییز بودم... کاش چون پاییز بودم
#فروغ_فرخزاد
شعر: اندوه پرست
دفتر شعر: دیوار
@delnote
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
