es
Feedback
فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق

Ir al canal en Telegram

🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63

Mostrar más
7 241
Suscriptores
-324 horas
-127 días
-5730 días
Archivo de publicaciones
🔹️دانلود فیلم 🎞 Casablanca 🎥 کازابلانکا ۱۹۴۲ 📝 زیرنویس چسبیده فارسی|کیفیت 1080p ✂️ بدون سانسور 🔹️عاشقانه‌ترین فیلم تاریخ 🔹️کارگردان: مایکل کورتیز 🔹️محصول: برادران وارنر 🔹️جوایز و افتخارات: برنده اسکار بهترین فیلم برای برادران وارنر برنده اسکار بهترین کارگردانی برای مایکل کورتیز برنده اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی. 🔹️شرافتمندی بازیافته به قیمت جدایی از دلدار. 🔹️دومین فیلم در لیست صد فیلم برتر تاریخ سینما و اولین فیلم در فهرست عاشقانه ترین فیلم های تاریخ سینما. کارگاه #عشق_درمانی فیلم ۱ #مصطفی_سلیمانی ❤️☘ @filsofak

. عشق آن چیزی است که بودن یا نبودنش، مزه زندگی را از شهد تا زهر توفیر می‌دهد. عشق آن چیزی است که وقتی بر قلبِ عاشق می‌نشیند، حیاتش را به دو نیم می‌کند؛ حیاتِ قبل از معشوق و حیاتِ بعد از او. و کیست که نداند حیاتِ پیش از معشوق، ممات بوده است؟! کیست که نداند جهان تا پیش از معشوق، فقط یک شلوغ‌بازیِ بچگانه سرسام‌آور است؟! و کیست که نداند عشق، بازیِ بزرگان است، و هيچ‌گاه به تعفنِ «نرسیدن» و «نبودن» نیالوده است؟! کارگاه پنجم «سینمادرمانی» با محوریتِ «عشق‌درمانی»، به زودی کلید می‌خورَد. در چهار کارگاهِ پیشین، مجموعه‌ای از فیلم‌های مطرح و استخوان‌دار سینمای جهان مورد بررسی قرار گرفتند. فیلم‌هایی که قصه‌هایی حساب‌شده داشتند و شخصیت‌هاشان آن‌قدر منسجم بود که می‌شد ساعت‌ها راجع به لایه‌های درونی‌شان واکاوی کرد. پیشینه قویِ هر فیلم، این امکان را به اعضای کارگاه می‌داد که از تحلیل هر یک از شخصیت‌ها، به یک دانسته عمیق برسند؛ گویی که خودشان همان تجربه را زیست کرده‌اند! و حالا در دوره پنجمِ کارگاهِ سینمادرمانی، با عنوان ویژه عشق‌درمانی، بناست ده فیلم برترِ عاشقانه تاریخِ سینما، مورد بررسی قرار بگیرند. ده فیلم، که هر کدام از یک دریچه خاص به عشق می‌نگرند و از آن، یک برداشتِ ویژه می‌کنند. این کارگاه برای همه کسانی است که نمی‌خواهند از عشق، بی‌نصیب بمانند، و در طلبند که از لابه‌لای تمام حرف‌های بی‌سر و تَه و بی‌حساب و کتابی که در مورد عشق شنیده‌اند، بهترینش را پیدا کنند و کیفِ زندگی را ببرند. #مصطفی_سلیمانی . 🔹️زمان: شنبه‌ها از ساعت ۲۱ 🔹️مکان: اسکای‌روم 🔹️برای ثبت‌نام دایرکت دهید. . #کارگاه_آنلاین #تحلیل_فیلم #تحلیل_فیلم_روانشناسی #تحلیل_فیلم_روانشناختی #سینمادرمانی #عشق_درمانی #فیلم_عاشقانه #عشق #عاشقانه #سینما #معنای_زندگی #فیلم_درمانی #معشوق #فلسفه_اخلاق #تحلیل_فلسفی_فیلم #بررسی_فیلم #فیلم_روانشناسی ❤️☘ @filsofak

کارگاه آنلاین
+9
کارگاه آنلاین

sticker.webp0.11 KB

هدیه ای برای دوستان گرانمایه و بزرگوار با کلیک بر روی هر کدام از لینکهای زیر دیوان شعر آن شاعر را خواهید داشت. خواهشمندم به پاسداشت میراث ادب پارسی و جاری وساری شدن آن در عروق حیات فرهنگی جامعه، درصورت تمایل در تکثیر واشتراک گذاری دریغ نورزند. برای ورود به دیوان هر یک از این مفاخر جهانی کافی است بر روی لینک آن کلیک کنید. حافظ http://ganjoor.net/hafez خیام http://ganjoor.net/khayyam سعدی http://ganjoor.net/saadi فردوسی http://ganjoor.net/ferdousi مولوی http://ganjoor.net/moulavi نظامی http://ganjoor.net/nezami پروین اعتصامی http://ganjoor.net/parvin عطار http://ganjoor.net/attar سنایی http://ganjoor.net/sanaee وحشی http://ganjoor.net/vahshi رودکی http://ganjoor.net/roodaki ناصرخسرو http://ganjoor.net/naserkhosro منوچهری http://ganjoor.net/manoochehri فرخی http://ganjoor.net/farrokhi خاقانی http://ganjoor.net/khaghani مسعود سعد http://ganjoor.net/masood انوری http://ganjoor.net/anvari اوحدی http://ganjoor.net/ouhadi خواجوی کرمانی http://ganjoor.net/khajoo عراقی http://ganjoor.net/eraghi صائب تبریزی http://ganjoor.net/saeb شبستری http://ganjoor.net/shabestari جامی http://ganjoor.net/jami هاتف اصفهانی http://ganjoor.net/hatef ابوسعید ابوالخیر http://ganjoor.net/abusaeed بهار http://ganjoor.net/bahar باباطاهر http://ganjoor.net/babataher محتشم http://ganjoor.net/mohtasham شیخ بهایی http://ganjoor.net/bahaee سیف فرغانی http://ganjoor.net/seyf ملکه https://www.instagram.com/asalekhatereh فروغی http://ganjoor.net/forooghi عبید زاکانی http://ganjoor.net/obeyd امیرخسرو http://ganjoor.net/khosro شهریار http://ganjoor.net/shahriar جبلی http://ganjoor.net/jabali خاطره http://www.asaletabiei.com اسعد گرگانی http://ganjoor.net/asad فیض کاشانی http://ganjoor.net/feyz سلمان http://ganjoor.net/salman رهی http://ganjoor.net/rahi اقبال http://ganjoor.net/iqbal بیدل http://ganjoor.net/bidel نما نما http://www.namanema.com قاآنی http://ganjoor.net/ghaani کسایی http://ganjoor.net/kesayee عرفی http://ganjoor.net/orfi پست بالا گنجینه ای ازادب پارسی است که به محضر عزیزان هدیه میکنیم . با یک کلیک وارد دیوان شعر شاعران شوید.

🔹️ کشته‌مرده‌ی عشق همه‌ آدم‌ها در به در دنبال این می‌گردند که برای خودشان یک «جلوه‌‌گاه» پیدا کنند. و این‌ یعنی هر آدمی دلش می‌خواهد محبوب و مطلوب بودنِ خودش را ببیند. و این‌ یعنی هر آدمی دلش می‌خواهد معشوق باشد. و البته عجیب نیست که همه آدم‌ها این‌طوری‌اند! همه آدم‌ها به شکل و شمایلِ خالقشان خلق شده‌اند؛ خالقی که ماجرای خلقت را این‌طور تعریف می‌کند که «من یک گنج مخفی بودم. دوست داشتم شناخته شوم»، و بعد، از خلق انسان حرف می‌زند. و همین است که آدم‌ها، حتی وقتی بدترین کارها را هم کرده‌اند، باز هم به وجود یک چیزی درون سینه‌شان دلگرمند؛ باز هم منتظرند یکی کشته‌مرده‌شان باشد و بیچاره‌شان شده باشد. باز هم منتظرند یکی عاشقشان باشد تا معشوق بودنشان را بفروشند. درست مثل زنی که مدام از پسِ پرده بیرون می‌آید و جلوه‌گری می‌کند تا ببیند تماشایی هست یا نه. و همه آدم‌ها در به در دنبال این می‌گردند که یکی باشد که عاشق و طالبشان باشد! یکی که بلد باشد «تماشاگاه» باشد؛ یکی که مثل یک سایه، فقط همان کاری را بکند که صاحبش می‌کند؛ و آن‌قدر خاضع باشد که بلد نباشد بدون صاحبش، حتی برای یک لحظه هم باقی بماند. #مصطفی_سلیمانی #آدم_ها ۳۲ 🍀❤️ @The_meaningoflife

پاسخ فناوری به یک پرسش اخلاقی @JameahiBehtarBesazim

ظاهرا مسلم است که ما در تمدن امروزی‌مان احساس خشنودی نمی‌کنیم. اما حکم دادن در این خصوص بسیار دشوار است که انسان‌ها در اعصار گذشته سعادتمندتر از امروز بوده‌اند یا نه و اگر بوده‌اند به چه میزان سعادتمند بوده‌اند و شرایط فرهنگی در سعادت آنان چه مایه موثر بوده است. گرایش ما همیشه این است که بدبختی [دیگران] را به طور عینی درک کنیم، یعنی خود را با خواسته‌ها و حساسیت‌هامان در شرایطی تصور کنیم و بسنجیم که در آن شرایط چه مناسبت‌هایی موجب احساس خوشبختی یا بدبختی ما می‌شود. این شیوه نگرش که به علت نادیده گرفتن تنوع حساسیت‌های ذهنی به ظاهر عینی است البته ذهنی‌ترین شیوه نگرش است زیرا به این وسیله وضعیت روانی خود را به جای همه وضعیت‌های روانی ناشناخته دیگر می‌نشانیم. اما خوشبختی امری کاملا ذهنی است. موقعیت یک برده پاروزن در کشتی‌های جنگی عهد باستان یا یک دهقان در جنگ‌های سی‌ساله یا یک قربانی تفتیش عقاید مقدس یا یک یهودی تحت تعقیب هرچند برای ما وحشتناک باشد باز هم ممکن نیست بتوانیم خود را به جای آنان بگذاریم و تغییراتی را به حدس دریابیم که کم‌حسی اولیه آنان، بی‌حس شدن تدریجی آنان، دیدگاه‌ها و توقعاتشان و انواع شدید و خفیف تخدیر حواس در ادراک لذت و رنج چه حالی در آنان ایجاد کرده است. در شرایط رنج شدید، مکانیسم‌های روانی معینی فعال می‌شوند که از آدمی حفاظت می‌کنند. زیگموند فرويد از کتاب تمدن و ملالت‌های آن ترجمه محمد مبشری @caferavanshenasi

ما تمایل داریم که دردها و رنج‌های دوران کودکی را کماکان زنده نگه داریم. این مسئله یکی از بینش‌های عمیق در روان‌درمانی‌های مبتنی بر روان‌تحلیل‌گری است. فروید به این پدیده، «اجبار به تکرار» (repetition compulsion) می‌گفت. برای مثال فرزند یک فرد میگسار با کسی ازدواج می‌کند که میگسار است. کودکی که دوران کودکی‌اش با بدرفتاری اطرافیان روبرو شده است با فردی بددهن، گستاخ و پرخاشگر ازدواج می‌کند یا اینکه خودش از دیگران سواستفاده می‌کند. فردی که دوران کودکی‌اش آزار جنسی را تجربه کرده است، در بزرگسالی ممکن است در دام روابط آشفته و بی‌هدف بیفتد‌. کودکی که تحت سلطه‌ی دیگران بوده است، ممکن است در دوران بزرگسالی به شدت دیگران را کنترل کند. این پدیده در نگاه اول گیج‌کننده است. چرا ما دست به این کار می‌زنیم؟ چرا دوباره رنج‌ها و دردهایمان را زنده می‌کنیم و هر دم هیزمی بر این آتش می‌گذاریم؟ چرا نمی‌توانیم دست از این الگوها برداریم و زندگی بهتری برای خودمان تدارک ببینیم؟ در واقع هرکسی با متوسل شدن به روش‌های محکوم به شکست، به تداوم این الگوهای منفی دامن می‌زند. این واقعیت تعجب‌برانگیز را درمانگران نیز قبول دارند. در دوران بزرگسالی، شرایط و موقعیت‌هایی ایجاد می‌کنیم که شبیه به شرایط و موقعیت‌های دوران کودکی‌مان است. جفری یانگ، ژانت کلوسکو برگرفته از کتاب زندگی خود را دوباره بیافرینید ترجمه حسن حمیدپور و همکاران @caferavanshenasi

🔹️ بی‌حوصلگی آدم‌ها اگر به غم و غضب و غیظ و غرولند پا بدهند، گرفتار می‌شوند؛ آن‌قدر که غمگین بودن و قاطی پاطی کردن و غر زدن، سبکِ زندگیشان می‌شود و نمی‌توانند حتی خودشان را توی عالم خیال هم، آدمِ خوب و خوش و درست‌درمانی ببینند. آدم‌ها خیال می‌کنند کج و کُلگی‌هاشان هیچ‌جوره صاف و صوف نمی‌شود و با بی‌حوصلگی، قیدِ راه‌حل و درمان و اصلاح را می‌زنند؛ غافل از این‌که یک شاهراه هست که می‌تواند سرِ نفسِ سرکششان را به زیر بیاورد و راه صلاح را نشانشان بدهد! آدم‌ها «مخالفتِ با نفس»شان را دستِ کم می‌گیرند. و باور نمی‌کنند که راه نجاتشان، از همین جنگِ سخت و سرد و کشنده می‌گذرد، وگرنه برای یک‌بار هم که شده، این راه را امتحان می‌کنند! مثلاً درست همان‌وقت که دل‌شان برای پهن کردن بساطِ شکوه و شکایت پرپر می‌زند، و تمامِ وجودشان جِیلیز و ویلیز می‌کند که چند خط غر بزنند، به دروغ هم که شده، فاز شکرگزاری برمی‌دارند و ادای آدم‌های حق‌گزار را در‌می‌آورند. یا مثلاً به بددلی‌هاشان محل نمی‌دهند و الکی هم که شده فکرهای خوب‌خوب می‌کنند. و خیالشان را تخت می‌کنند که «شکر گفتن به دروغ»، همان محبت جستن از خداست، و «اندیشه بد»، گوشت و پوست و استخوان نیست که بماند! و فقط یک خیالِ گذرنده است که وقتی مخالفت می‌بیند، رد می‌شود و راه خودش را می‌گیرد و می‌رود‌. درست مثل بچه‌ای که دم به دقیقه اراجیف به هم می‌بافد و فحش و فضیحت می‌دهد و بعد، چهارچشمی چشم می‌دوزد به مخاطب حرف‌هاش! که اگر توی جواب، دشنام بشنود بدتر بکند، و اگر بی‌محلی ببیند، بی‌خیال شود و دست بردارد! #مصطفی_سلیمانی #آدم_ها ۳۱ 🍀❤️ @The_meaningoflife

🔹️ فاصله بین خود و خدا آدم‌ها به محض این‌که به جِد، به وجود یک خدا معتقد می‌شوند، نظرشان راجع به خودشان عوض می‌شود و خودشان را در لباس یک «بنده‌» می‌بینند؛ و درست از همان موقع است که یک موضوع تازه، به فضای ذهنشان هجوم می‌آورد و آرامششان را به هم می‌ریزد؛ «فاصله». فاصله‌ای که آدم‌ها از خودشان تا خدای‌ خودشان احساس می‌کنند، گاهی آن‌قدر بزرگ و عمیق می‌شود که دیوانه‌شان ‌می‌کند. و توی همین دیوانگی است که آدم‌ها می‌فهمند جز «خودشان» و «خداشان»، هیچ‌کس بین خودشان و خداشان فاصله نینداخته است! توی دیوانگی آدم‌ها می‌فهمند که هر چه فاصله هست، فقط تجلی‌های رنگ به رنگِ از خودشان و خداشان است، وگرنه هیچ چیزِ دیگری نمی‌تواند یک‌تنه این‌همه عذابِ الیم براشان بیافریند. توی دیوانگی آدم‌ها می‌فهمند تا یکی از این دو تا حائل از میان نرود، حالشان خوب نمی‌شود. و آن‌وقت است که به نبود خودشان فکر می‌کنند! آدم‌ها درست همان‌موقع که می‌فهمند تمام دردهاشان از گورِ خودشان بلند می‌شود، به نبودِ خودشان فکر می‌کنند و زبانِ شکوه‌شان را کوتاه می‌کنند و همه‌چیز را جور دیگری می‌بینند. مثلاً می‌بینند با بیماری است که زبانشان به خدا خدا می‌چرخد و با بیچارگی است که با خدا هم‌راز و هم‌سخن می‌شوند! و درست همان‌موقع می‌فهمند که توی تمام سال‌های زندگیشان، «خدا» زیر حجاب «خود»شان پنهان بوده است و بیخودی این‌ور و آن‌ور، در به در، به دنبالش گشته‌اند؛ درست همان‌موقع است که می‌فهمند به محض این‌که خودشان را کنار بزنند، فاصله‌ها محو می‌شوند و بعد، برای ابد آرام می‌گیرند. #مصطفی_سلیمانی #آدم_ها ۳۰ 🍀❤️ @The_meaningoflife

🔹️ فازِ جدایی از یارِ جانی تک‌تک آدم‌ها دل‌شان می‌خواهد یارِ غار داشته باشند. دل‌شان می‌خواهد آدم‌هایی را دور و بر خودشان داشته باشند که بتوانند روشان حساب باز کنند؛ باهاشان «بزرگ» شوند؛ و به بودن و داشتنشان دل‌خوش باشند. اما وقتِ وقتش که می‌رسد، زودرنجیشان می‌پرد وسط، و با کوچک‌ترین اختلاف، عینِ آب خوردن، رابطه‌شان را با یارهای غارشان به هم می‌زنند! آدم‌ها توجه نمی‌کنند که صیقلی شدن، فقط با پذیرشِ «رنجِ سابیده شدن» است که اتفاق می‌افتد. و همین می‌شود که قدرشناس بار نمی‌آیند! آدم‌ها یک عمر می‌گردند و می‌گردند و می‌گردند تا چند تا یارِ جانی‌ برای خودشان دست‌و‌پا کنند، اما توی یک ‌چشم به هم زدن، می‌زنند و کاسه و کوزه رفاقتشان را به هم می‌ریزند. انگاری که نمی‌دانند دارند چه کسانی را دور می‌اندازند! انگاری که نمی‌دانند بعضی‌ها، جوری خوبند و رفیقند و گرانند که دیگر نمی‌توان مِثلشان را داشت! و با یک دلخوریِ ساده، از یارهای صالحشان می‌بُرند! آدم‌ها به محض این‌که با رفیقشان به مشکل می‌خورند، فاز جدایی برمی‌دارند و می‌زنند همه‌چیز را خراب می‌کنند! و دیگر از خودشان نمی‌پرسند که مگر یارِ غار، آن کسی نیست که بیشتر از بقیه، آدم را صیقل می‌دهد؟! مگر کسی نیست که نفسِ آدم را می‌سوزاند و می‌گدازاند تا شر و بدی‌هاش را بیرون بکشد؟! کسی که قفل دلش بزرگ است و نمی‌شود زودی به چم و خمِ وجودش مسلط شد، بس که گنجِ توی سینه‌اش، بزرگ و نفیس است! کسی که ندیدنش، مارِ روی قلب آدم را اژدها می‌کند و دیدنش، یک بغل عشق می‌خواهد. عشقی که رنجیدن و رنجاندن، هيچ‌وقت توی کار و بار و برنامه‌اش نیست. #مصطفی_سلیمانی #آدم_ها ۲۹ 🍀❤️ @The_meaningoflife

🔹️ قطعه‌های پازل خاکِ آدم‌ها را با ضعف و نقص سرشته‌اند. و این‌ یعنی آدم‌ها، چه بخواهند چه نخواهند، کارهایی می‌کنند که ضعیف است و نقص از سر تا پاش می‌بارد! این یعنی آدم‌ها، کم یا زیاد، منشأ شر و بدی‌اند و راه به راه خرابکاری به بار می‌آورند. اما همین جمله ساده، یک معنیِ سنگینِ دیگر هم دارد! معنیِ سنگینش این است که آدم‌ها می‌توانند ضعیف نباشند و از هر چه نقص است خالی شوند! آدم‌ها می‌توانند ضعیف نباشند، تنها به این دلیلِ ساده که «همه‌شان ضعف دارند». و «ضعفِ همه»، به عامل قوت تبدیل می‌شود، وقتی‌که ضعفِ یکی، قدرت یکی دیگر باشد! این‌جوری آدم‌ها بیشتر از هر چیزی، برای همدیگر، حکم قطعه‌های مکمل یک پازل را بازی می‌کنند. این‌جوری آدم‌ها هر چقدر هم که خراب باشند، باز خوبی‌هایی دارند که به درد ویرانی‌های یکی دیگر بخورد. این‌جوری امکانش هست که شر و بدی‌های آدم‌ها، توی کش‌ و‌ قوسِ تعاملاتشان با هم، سابیده شود و از بین برود. این‌جوری احتمالش هست که مارِ زشتِ روی قلب آدم‌ها، دُمش را بگذارد روی کولش و برود و بالأخره برقِ گنجی که توی سینه‌شان دفن شده، بیرون بجهد و همه چشم‌ها را خیره کند. وگرنه، ماری که چهل سالِ آزگار آدم به خودش ندیده باشد، دیر یا زود اژدها می‌شود. #مصطفی_سلیمانی #آدم_ها ۲۸ 🍀❤️ @The_meaningoflife

🔹️ نشانه گنج مخفی بعضی‌ها می‌گویند آدم‌ها توی وجودشان خباثتی دارند که هیچ حیوانِ درنده‌خویی ندارد! می‌گویند شرّ آدم‌ها از هر شرّی که توی عالم هست بالاتر است؛ می‌گویند آدم‌ها آن‌قدر شومند که هیچ مخلوقی از دستشان در امان نیست؛ اما خوب دقت نمی‌کنند که دارند چه می‌گویند. خوب دقت نمی‌کنند که آدم‌ها، نباید این‌جوری وصف شوند. خوب دقت نمی‌کنند که این شرِ ذاتی، معنیش این نیست که آدم‌ها بدترین و پایین‌ترین خلایقند. و بی‌اندیشه، آدم‌ها را از آدمیتی که دارند ناامید می‌کنند. و حتی از خودشان نمی‌پرسند که چطور می‌شود آدم‌ها، بی‌گناه و بی‌تقصیر، بارِ بدی‌های عالم را به دوش بکشند و دل‌شان هم خوش باشد که لابد آدمند و دارند زندگی می‌کنند! حتی از خودشان نمی‌پرسند که چطور می‌شود خَلقی توی عالم، آش‌نخورده، دهان‌سوخته شوند! و همین می‌شود که به اصلِ موضوع فکر نمی‌کنند. مثلاً فکر نمی‌کنند که شاید این‌همه شر و بدی توی آدم‌ها یک نشانه باشد! و فکر نمی‌کنند که شاید بشود جور دیگری هم به این موضوع نگاه کرد. مثلاً این‌جوری که «لانه مار» احتمالاً نشانه یک گنجِ مخفی است! مثلاً این‌جوری که هر جا یک قفل بزرگ هست، یعنی یک چیزِ نفیسی هم در کار هست! مثلاً این‌جوری که بدی و زشتیِ توی آدم‌ها، ممکن است یک حجاب باشد! و همه آدم‌ها، یک گوهر نفیس و عظیم و شریف توی وجودشان دارند که لابه‌لای شر‌ها و بدی‌ها پنهان شده است! #مصطفی_سلیمانی #آدم_ها ۲۷ 🍀❤️ @The_meaningoflife

قانون کیدلین (Kidlin’s Law) اگر بتوانید مشکلات خود را به‌طور کامل و واضح روی کاغذ بنویسید و جزئیات آن را مشخص کنید، در واقع نصف مشکل را حل کرده‌اید. چنین قاعده‌ای برای جهت‌ دادن به ذهن شما در مواقعی است که نمی‌دانید چطور مشکلات پیش آمده را حل و شرایط را مدیریت کنید. با نوشتن و شرح کامل موضوع، ذهن شما به دید درستی از مشکل می‌رسد و می‌توانید مسیر درست را بهتر تشخیص دهید. ❤️☘ @filsofak

🔹️ بی‌حوصلگی «جا زدن» کار اکثر آدم‌هاست؛ درست همان‌ موقعی که کار سخت می‌شود، تحمل وحشتناک می‌شود، و همه نشانه‌ها محو می‌شوند! «جا زدن» کار اکثر آدم‌هاست وقتی موقعیت به اوجِ خودش رسیده است، وگرنه شروع برای آدم‌ها، خیلی‌وقت‌ها طوفانی و قدرتمند است. آدم‌ها خیلی‌وقت‌ها تلاش و تقلا می‌کنند؛ روی خواسته‌شان متمرکز می‌شوند؛ و قدم‌های جدی و بلند برمی‌دارند؛ اما یک‌جایی از کار، با هر قدمشان، بیشتر به دور خودشان می‌چرخند و یک‌قدم هم به پیش نمی‌روند! یک‌جایی از کار، آدم‌ها یک‌دفعه می‌افتند روی دور اهمال‌کاری و بی‌حوصلگی. و توی یک چشم به هم زدن، تمام زحمات خودشان را به باد می‌دهند؛ مثلاً راهِ رفته‌ را برمی‌گردند یا اصلاً بی‌خیال می‌شوند و همه‌چیز را به امان خدا ول می‌کنند! این‌جور وقت‌ها، متوقف شدن و تقلا نکردن، آدم‌ها را جلو می‌اندازد. و آن‌هایی که به توقف بها می‌دهند، فرصت می‌کنند به راهی که آمده‌اند نگاهی بیندازند. فرصت می‌کنند متمرکز شوند. و فرصت می‌کنند آن‌جا که نباید جا بزنند، سر جاشان باقی بمانند و روی موضوعی که همه نشانه‌هاش گم و گور شده است متمرکز شوند و منتظر سر زدنِ نور بمانند. #مصطفی_سلیمانی #آدم_ها ۲۶ 🍀❤️ @The_meaningoflife

🔹️ دیوارِ کوتاهِ زندگی عادت دیرینه‌ای در آدم‌ها هست که نمی‌توانند به آسانی بی‌خیالش شوند؛ یک عادتِ دیرینه، که گویی بخشی از پوست و گوشت و استخوانشان شده است؛ عادتی که انگار توی بند بندِ وجودشان تنیده شده؛ و با هر زایشی، از انسانی به انسانِ دیگر به ارث می‌رسد؛ و نمی‌شود جلوی گسترشش را گرفت، اما می‌شود در چهار کلمه خلاصه‌اش کرد: «عادت دشمنی با زندگی!» آدم‌ها کم و بیش، خودشان را اسیر زندگی می‌دانند؛ و نظرشان این است که زندگی از روز ازل به تک‌تکشان تحمیل شده است‌. آدم‌ها خودشان را مقهور زندگی می‌بینند؛ و به این خاطر، به آسانی هم زیر بارِ سازش باهاش نمی‌روند! مثلاً خیلی به این فکر نمی‌کنند که نکند زندگی دشمنشان نباشد!؟ و خیلی به این فکر نمی‌کنند که اصلاً چه دلیلی دارد که زندگی‌ باهاشان سر دشمنی داشته باشد!؟ و حتی یک لحظه هم به این فکر نمی‌کنند که اگر زندگی، یک دشمن بالفطره است، پس چرا بعضی‌وقت‌ها قیافه یک دوست را به خودش می‌گیرد؟! و حتی یک‌بار هم جرأت نمی‌کنند که از خودشان بپرسند که نکند خودم دشمنِ زندگی باشم! و حتی یک‌بار هم از خودشان نمی‌پرسند که نکند من می‌خواهم دمدمی‌مزاج بودنِ خودم را گردنِ زندگی بیندازم و به جاش، زندگی را بدنام کنم! و حتی یک‌بار هم از خودشان نمی‌پرسند که نکند من دنبال دشمنی کردن می‌گردم و دیواری کوتاه‌تر از زندگی پیدا نمی‌کنم! #مصطفی_سلیمانی #آدم_ها ۲۵ 🍀❤️ @The_meaningoflife

🔹️ توجیهاتِ دم‌دستی آدم‌ها راحت‌ترند که برای دردهای عمیقشان، دلیل‌های سطحی بیاورند؛ راحت‌ترند که برای مشکلات سنگینشان، توجیهات ساده بتراشند؛ و خوشحال‌ترند که برای خطاهای پیچیده‌شان، برهان‌های بی‌اهمیت سرهم کنند؛ و همه این‌ها به این خاطر است که آدم‌ها راحت‌طلب و خوشحالی‌خواهند! آدم‌ها دل‌شان می‌خواهد که بعضی‌ وقت‌ها، اتفاقات و پدیده‌های درونیشان را به «شانس» حواله بدهند؛ و میلشان می‌کشد که برای رخ دادن بعضی چیزها در روانشان، دلیلی تحت عنوانِ «بی‌دلیلی» بیاورند؛ و یک‌جورهایی ماجراهای پیچیده ذهنشان را ماستمالی کنند! اما حقیقت این است که «حقیقت، هيچ‌وقت با توجیهات دمِ دستی، دمِ دستی نمی‌شود.» حقیقت این است که روح و روانِ آدم‌ها، هيچ‌وقت بی‌دلیل به هم نمی‌ریزد؛ و آدم‌ها بابت هر لغزش و خطایی که دارند، می‌توانند دنبال دلیلی قاطع باشند! دلیلی که ورای توجیهات سهل‌انگارانه است و برای تفسیر هر خطا و اشتباهی توی آدم‌ها، بی‌دقتی و خستگی را بهانه نمی‌کند؛ دلیلی که «تصادف» و «شانس» را نمی‌پذیرد؛ و برای شیرفهم کردن روان هر آدمی، دنبال توضیحات قانع‌کننده می‌گردد. #مصطفی_سلیمانی #آدم_ها ۲۴ 🍀❤️ @The_meaningoflife

🔹️ فوتِ کوزه‌گری یک‌وقتی از زندگی، آدم به این نتیجه می‌رسد که می‌تواند با انتخاب‌های ریز و درشتش، دنیاش را زیر و رو کند و زندگی‌اش را بسازد؛ و به این خاطر، خودش را ملزم می‌کند که چشم‌ها و گوش‌هاش را موقع انتخاب، چهار طاق باز کند! و با همین دست‌فرمان، خودش را می‌اندازد توی هچلی که اسمش «فشارِ دودلی و تردید، موقع انتخاب» است. و بدیهی است که هر چقدر تلاش آدم برای «انتخابِ اصلح‌» بیشتر می‌شود، دوزِ خستگی از زندگی هم، بیشتر توی وجودش اوج می‌گیرد؛ و بالأخره این‌ قضیه تا آن‌جا حاد می‌شود که آدم‌، به یک‌باره تصمیم می‌گیرد، دوباره به سانِ زندگیِ پیشینش، قید هر چه تصمیم‌گیری و انتخاب هست را بزند و باز هم بخزد به وادیِ هر چه پیش آید خوش آید و هر چه بادا بادِ قدیمی‌اش! و در این بین، هستند آدم‌هایی که رستگار می‌شوند! خیلِ اندکِ رستگارها، همان‌هایی هستند که فوتِ کوزه‌گریِ ماجرا را فهمیده‌اند، و دستشان آمده که چرا خلعتِ گرانبهای انتخاب، دائماً به تنشان زار می‌زند! رستگارها همان‌هایی هستند که فهمیده‌اند به جای زرت و زرت انتخاب کردنِ تازه، باید با ذره‌بین به جان غلط و غلوط‌های گذشته‌شان بیفتند، و ببیند کجا چه گندی زده‌اند که آخر و عاقبتشان این شده است که حالا گرفتارش هستند! رستگارها همان‌هایی هستند که از تماشای دسته‌گل‌هایی که روزی روزگاری به بار آورده‌اند نمی‌ترسند؛ و آن‌قدر دلِ شیر دارند که می‌گردند و گاف‌ها و سوتی‌های خودشان را پیدا می‌کنند؛ و دستِ آخر، با نیش باز، می‌روند که تا آخر عمر، لحظه لحظه زندگی‌شان را زرت و زرت انتخاب کنند. #مصطفی_سلیمانی #آدم_ها ۲۳ 🍀❤️ @The_meaningoflife

پادزهر هیوم در برابر پوچی و بی‌معنایی حاصل از منظر کیهانی، همان تعهد است. تعهد راه‌حل سارتر و کامو هم هست؛ خیزش به سمت تعهد و عمل. تولستوی هم وقتی می‌گوید «تا زمانی که زندگی سرمست و از خودبی‌خودمان می‌کند، می‌توان زندگی کرد» همین راه‌حل را برگزیده است. و موثرترین رویکرد درمانگر به مسئله پوچی نیز همین تعهد است. قبلا از پارادوکس لذت‌گرایی سخن گفتم که هرچه بيشتر در پی لذت باشيم، بيشتر از ما می‌گریزد. فرانكل می‌گوید لذت محصول معناست و جستجوی فرد باید به سمت معنا هدایت شود. من معتقدم جستجوی معنا نیز به همین اندازه ضد و نقیض است: هرچه بیشتر با منطق و استدلال در جستجوی آن باشیم، کمتر می‌یابیمش؛ پرسش‌هایی که فرد در برابر معنا مطرح می‌کند، همواره از پاسخ‌ها بیشتر عمر می‌کنند. معنا را نیز مانند لذت باید از مسیری غیرمستقیم بجوییم. احساس پرمعنایی محصول تعهد است. تعهد منطقا پرسش‌های مهلکی را که از منظر کهکشانی برمی‌خیزد، رد نمی‌کند ولی موجب می‌شود این پرسش‌ها اهمیت چندانی نیابند. معنای این گفته ویتگنشتاین هم همین است که: «راه‌حل مسئله زندگی در پاک کردن مسئله است.» تعهد پاسخ درمانی به پوچی‌ست، صرف نظر از آنکه منشا این پوچی چه باشد. اروین یالوم از کتاب روان‌درمانی اگزیستانسیال ترجمه سپیده حبیب @caferavanshenasi