مَرثیهای برایِ وطن 🤍
مرثیه ای برای وطن ، جایی برای بهتر زیستن کتابمن «تمامیکلحظه» در پیام های پین شده راه ارتباطی: بات ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=7567490109 2-آیدی ربات شخصی: @Wectworld_bot 3-آیدی ما (موارد ضروری) : @Wectworld 4-پیج اینستاگرام ما : matin_poem
Mostrar más📈 Análisis del canal de Telegram مَرثیهای برایِ وطن 🤍
El canal مَرثیهای برایِ وطن 🤍 (@mersiye_vatan) es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 18 678 suscriptores, ocupando la posición en la categoría Otro.
📊 Métricas de audiencia y dinámica
Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 18 678 suscriptores.
Según los últimos datos del 27 septiembre, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de 3 857, y en las últimas 24 horas de -7, conservando un alto alcance.
- Estado de verificación: No verificado
- Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 27.09%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 27.21% de reacciones respecto al total de suscriptores.
- Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 5 061 visualizaciones. En el primer día suele acumular 5 084 visualizaciones.
- Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 92.
📝 Descripción y política de contenido
El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
“مرثیه ای برای وطن ، جایی برای بهتر زیستن
کتابمن «تمامیکلحظه» در پیام های پین شده
راه ارتباطی:
بات ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=7567490109
2-آیدی ربات شخصی: @Wectworld_bot
3-آیدی ما (موارد ضروری) : @Wectworld
4-پیج اینستاگرام ما : matin...”
Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 28 septiembre, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Otro.
دلخوریها را به موقع بگویید ؛ حرف هایتان را با کلام مطرح کنید ، نه با رفتار. چون از کلام ، همان برداشتی میشود که شما میگویید ؛ اما از رفتار ، هزاران برداشت متفاوت. گاهی یک گفتوگوی صادقانه ، از صدها سوءتفاهم جلوگیری میکند.متین https://t.me/Mersiye_vatan
عشق، تنها در دوست داشتن خلاصه نمیشود؛ گاهی عشق، آن خانهٔ خاموشیست که روحِ دیگری در آن، از هیاهوی جهان پناه میگیرد. عشق یعنی حضوری که قضاوت نمیکند، امنیتی که تظاهر نمیخواهد و آغوشی که انسان را به خویشتنِ حقیقیاش بازمیگرداند. زیباترین عشق، آن است که کسی در کنار تو، بیآنکه نقابی بر چهره داشته باشد، بتواند همانگونه که هست زندگی کند و از خودش بودن، هراسی نداشته باشد.متین https://t.me/Mersiye_vatan
اگر به کسی نیکی کردی ، در دل نگهش ندار و برایش حساب باز نکن ؛ بگذار بیصدا بماند ، مثل کاری که برای رضایت خودت انجام دادهای. اما اگر از کسی خوبی دیدی ، آن را ساده نگذران و فراموشش نکن ؛ چون قدردانی ، حافظهی انسانیت است.🤍متین https://t.me/Mersiye_vatan
00:00 🩵✨نیایش شامگاهی آدینه به درگاه اهورامزدا به نام اهورامزدای دانا، ای دادارِ جان و جهان، ای سرچشمهٔ فروغ، خرد و راستی. از تو میخواهم که اندیشهٔ ما را از کژی و تاریکی دور سازی و دلهایمان را به فروغِ اشه روشن گردانی. نیروی آن ده که همواره راهِ اندیشهٔ نیک، گفتار نیک و کردار نیک را برگزینیم و از آز، دروغ، کینه و ستم دور بمانیم. ای اهورامزدا، این سرزمین کهن را در پناه فروغ خویش نگاه دار. بر ایران، آرامش، داد، آبادانی و فرخندگی فرو فرست و مردمانش را به مهر، یگانگی، بردباری و خرد رهنمون ساز. هر آنکس که دل در گرو راستی و نیکی دارد، از فرّه ایزدی، تندرستی، توان، شادی، روزیِ پاک و کامیابی بهرهمند گردان. بداندیشان را از بداندیشی بازدار و بذرِ کینه و دروغ را از جهان برچین، تا راستی و داد بر دلها فرمان براند و هیچ انسانی از ستم و بیداد آزرده نگردد. ای دانای بزرگ، روانِ درگذشتگانِ نیککردار را در روشنایی مینوی آرامش بخش و زندگان را توفیق ده که میراث نیکان را با پاکی و راستی پاس دارند. باشد که با یاری تو، فروغِ اشه هر روز در جان ما روشنتر گردد و جهان به سوی نیکی، دوستی و راستی گام بردارد. و درود بر اشوزرتشت، پیامآورِ راستی و روشنایی؛ آنکه انسان را به راهِ اندیشهٔ نیک، گفتار نیک و کردار نیک فراخواند و فروغِ خرد را چراغِ راهِ جانها ساخت. اهونَوَر بر ما باد.
اَشِم وُهو وَهیشتِم اَستی، اوشتا اَستی، اوشتا اَهمایی، هیت اَشایی وَهیشتایی اَشِم.راستی، بهترین نیکی است؛ و خوشبختی از آنِ کسی است که برای راستی، راست و درستکار زندگی کند. فرزند ایران ، متین https://t.me/Mersiye_vatan
بلوغ آنگاه آغاز میشود که بپذیری حقیقت همیشه در آینهی نگاه تو خلاصه نمیشود؛ که گاهی خطا، بیآنکه بخواهی، در اندیشه و رفتار تو خانه کرده است. بلوغ یعنی جرأتِ فرو ریختنِ باورهای دیرین، و توانِ بازنگری در خویشتن؛ آنجا که میفهمی تغییر، شکست نیست، بلکه شکل دیگری از فهمیدن است. و بلوغ، تنها در پذیرشِ خطا خلاصه نمیشود؛ گاه در اوجِ حقداشتن نیز معنا مییابد. آنگاه که بارها کوشیدهای و راه به جایی نبردهای، میفهمی رها کردن همیشه تسلیم نیست، بلکه نوعی فهمِ عمیقتر از زندگی است. گاهی قدرت نه در ماندن، که در دلکندن است؛ در اینکه بدانی چه وقت باید ایستاد، و چه وقت باید آرام از کنارِ چیزها گذشت.متین https://t.me/Mersiye_vatan
درود و مهر؛ شامگاهتان خوش. نثرِ نخست با نام «جایِ گامهایت»، نوشتهای احساسی در بابِ اندوهِ فراق و جدایی از یار است؛ و نثرِ دوم با نام «تالارِ پژواک»، در بابِ دنبالهرویِ کورکورانهٔ جامعه، موجسازیهای بیهویت و همسانگراییِ مردمان با یکدیگر نگاشته شده است. (ترند سازی ها و تقلید های کورکورانه جامعه)امید آن دارم که هر دو نوشتار، پسندِ خاطرِ همگان واقع شود. از مهر، پشتیبانی و همراهیِ ارزشمندِ شما صمیمانه سپاسگزارم. #پاینده_ایران و #جاویدشاه فرزند ایران ، متین
پیج ادبیات ، شعر و نویسندگی ما : matin_poemhttps://t.me/Mersiye_vatan
00:00 🩵✨خویشتن را دوست بدار، ای رهگذرِ زخمچشیده. اگر بر خاک افتادی، برخیز و غبارِ راه را از جامهات بتکان که تو هنوز در مسیر ایستادهای و این رخنهها، نه عیبات، که آینههایِ تابآوریات هستند. هر زخم، پلهای است برای دیدنِ ژرفترِ جهان، هر درد، نغمهایست برای شنیدنِ آهنگِ حقیقت. پس برای آن راهی که از آنِ توست، با شوقی دوباره گام بردار، زیرا این جهان، نه پردهای خیالی از رؤیا و افسون، که عینِ همان ضربههاییست که بر پیکرِ جان میخوریم و اگر این ضربهها، روشناییِ واقعیت را فزونی میبخشند، پس بدان که خود، چراغهایی هستند در شبستانِ ماندن و رفتن. - متین https://t.me/Mersiye_vatan
به احساس آدمها احترام بگذاریم. وقتی احساس کسی را بیارزش میشماریم و مدام میگوییم: «زیادی حساسی»، «چیزی نشده»، «بیخیال»، «این که ناراحتی ندارد»، در حقیقت فقط احساسش را انکار نمیکنیم؛ آرامآرام به او میآموزیم که به قلب و درک خودش نیز شک کند. کمکم دیگر نمیداند حق دارد دلگیر باشد یا نه، حق دارد گریه کند یا نه، حق دارد از رنجش حرف بزند یا آن را در سکوت دفن کند. انسانها از بیاعتبار شدن احساساتشان، پنهان کردن درد را میآموزند؛ نه آرام بودن را. زخمی که دیده و شنیده نشود، از میان نمیرود؛ تنها عمیقتر میشود و روزی خود را در قالب اندوه، اضطراب، خشم یا حتی دردهای جسمانی آشکار میکند. گاهی مهربانی، نه در یافتن راهحل، بلکه در این است که به دیگری اجازه دهیم احساسش را بیهراس زندگی کند؛ زیرا هر احساسی که دیده و پذیرفته شود، زودتر التیام مییابد و هر احساسی که انکار شود، دیرتر از یاد میرود.متین https://t.me/Mersiye_vatan
هیچکدام ما انسانها کامل نیستیم. هرکدام ما زخمی داریم، رنجی کشیدهایم، چیزی را باختهایم و چیزی را بهدست آوردهایم، گاهی زیبا بودهایم در چشم دنیا، گاهی شکسته و خسته، گاهی خندیدهایم و گاهی شبها، در سکوت خود گریه کردهایم. اینها بخشی از حقیقت انسان بودن است.هیچ انسانی فقط از خوبی ساخته نشده، و هیچ قلبی هم بینقص به دنیا نیامده است. و شاید بزرگترین نیاز همه ما همین باشد، اینکه کسی پیدا شود که ما را با تمام زخمها، کمبودها، تاریکیها، بلندیها، و فروریختنهایمان ببیند، و باز هم انتخاب کند بماند. در این دنیای سخت و لجوج، آدم گاهی فقط به یک آغوش امن نیاز دارد، به انسانی که بدون قضاوت، ما را همانگونه که هستیم بپذیرد.🩵متین https://t.me/Mersiye_vatan
ما انسانها همانگونه که چهرههای متفاوت داریم، دلها و زبانهای متفاوتی هم برای دوست داشتن داریم. یکی عشق را در واژهها میجوید، دیگری در رفتارها، یکی دوست دارد بشنود که دوستش دارند، و دیگری میخواهد آن را در عمل ببیند. بسیاری از فاصلهها از نبود عشق نیست، از نفهمیدن یکدیگر است. از اینکه کمتر میپرسیم، کمتر گوش میدهیم و بیشتر قضاوت میکنیم. شاید اگر با شجاعت، از حقیقتهای درون خود حرف بزنیم، و با مهربانی به حقیقتهای دیگری گوش بدهیم، هم دوست داشتن آسانتر شود، و هم انسانها قابل تحملتر. گاهی مشکل این نیست که همدیگر را دوست نداریم، مشکل این است که زبان دوست داشتن یکدیگر را نمیفهمیم.متین https://t.me/Mersiye_vatan
کتاب «مرگ ایوان ایلیچ» تنها روایت مرگ یک انسان نیست؛ آینهای است که زندگی را پیش از آنکه دیر شود، پیش چشممان میگیرد. تولستوی آرام و بیرحم از ما میپرسد: آنچه عمری برایش دویدهایم، اگر در واپسین لحظه آرامش نیاورد، آیا ارزش زیستن داشت؟ این داستان یادآوری میکند که زندگیِ واقعی در مقام، ثروت و تأیید دیگران خلاصه نمیشود؛ در صداقت با خویشتن، عشق، مهربانی و زیستنِ آگاهانه معنا مییابد. مرگ، نه پایان زندگی، بلکه محکِ حقیقتِ آن است؛ لحظهای که همه نقابها فرو میریزند و تنها آنچه اصیل بوده، باقی میماند. شاید بزرگترین پند این شاهکار آن باشد که انسان نباید منتظر واپسین نفس بماند تا بفهمد چگونه باید زندگی میکرد.متین https://t.me/Mersiye_vatan
بعضی خداحافظیها نه با قهر آغاز میشوند، نه با فریاد؛ آنقدر آرام از راه میرسند که کسی صدای شکستنشان را نمیشنود. یک روز، بیآنکه دعوایی رخ داده باشد، آخرین پیام فرستاده میشود، آخرین گفتوگو پایان مییابد و دو نفر، در سکوت، از زندگی یکدیگر کنار میروند. نه از بیعلاقگی، بلکه از آن آگاهی تلخ که میگوید بعضی راهها، هرچقدر هم دوباره پیموده شوند، به مقصدی تازه نمیرسند. گاهی پایان یک رابطه، لحظهی رفتن نیست؛ لحظهای است که هر دو میفهمند دیگر هیچ فردای مشترکی در انتظارشان نیست.متین https://t.me/Mersiye_vatan
