es
Feedback
𝑴𝒊𝒅𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 𝑻𝒆𝒂𝒓𝒔

𝑴𝒊𝒅𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 𝑻𝒆𝒂𝒓𝒔

Ir al canal en Telegram

من از نهایتِ شب حرف می‌زنم، من از نهایتِ تاریکی... لینک ناشناسم،برای وقتایی که نیاز دارید به حرف زدن: @Midnight_Tearsbot

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
261
Suscriptores
+224 horas
+317 días
+4730 días
Archivo de publicaciones
باز هم باغچه از غنچه پژمرده پر است شهر، از مردم دلتنگ و دل آزرده پراست گر زمین خوردم و برخاستم ای دوست! چه غم خاک این میکده از مست زمین خورده پر است گیرم از قصه این غصه هم آگاه شدم زندگی روز و شبش از غم نشمرده پر است بی سبب نیست که یادآور تنهایی هاست آه از آیینه که از خاطر افسرده پر است عشق حق داشت اگر تور نینداخت در آب برکهٔ بخت من از ماهی دلمرده پر است.
- فاضل نظری

یادمون باشه، مقیاس سنج رنج و سختی در آدما متفاوته، علاوه بر محیط و خانواده، ویژگی هایی که باهاشون متولد شدیم هم در درک و سنجش ما از رنج نقش داره. همدلی یعنی درک اینکه چیزی که برای یک نفر رنج محسوب میشه ممکنه برای من نباشه و اگر میخام همدلی کنم مقیاس سنجش نباید خودم باشم.

یک سینه پر از قصهٔ هجر است ولیکن از تنگ‌دلی طاقت گفتار ندارم.

4_6048649090596610235.mp33.12 MB

احساس می‌کنم فکرهای بیش از اندازه‌‌ام، زندگی‌ام را مختل کرده‌اند.

بگذار آنچه از دست رفتنی است،از دست برود.

+7
هایده خانوم؛ آشیونه.mp36.19 MB

آبي تر از آنم كه بي رنگ بميرم از شيشه نبودم كه با سنگ بميرم من آمده بودم كه تا مرز ِ رسيدن همراه تو فرسنگ به فرسنگ بميرم تقصير كسي نيست كه اين گونه غريبم شايد خدا خواست كه دلتنگ بميرم‌.

در فریب آرزوها عجب عمر ما گذشت.

هر روز غم تازه‌تری آمد و نگذاشت دنبال غم کهنه‌ی دیروز بگردیم، ما حنجره در حنجره در حنجره بغضیم ما آینه در آینه در آینه دردیم‌.

4_5985705984096473012.mp311.58 MB

به خود گفتم دل از اندیشهٔ‌ دیدار بردارم تمامِ عمر تنها دست روی دست بگذارم نباید می‌نوشتم پاسخ آن نامه را اما نشد از دست‌خط دوست یک‌دم چشم بردارم نوشتم هرچه از هم دورتر، آسوده‌تر اما کسی در گوش من می‌گفت من دلتنگِ دیدارم کسی از دور می‌آید به جنگِ عقل و می‌ترسم مبادا عشق باشد اینکه می‌آید به پیکارم اگر شب‌های دلتنگی نمی‌آیم به دیدارت نمی‌خواهم تو را با گریه‌های خود بیازارم‌.

+1
4_5814683328422353866.mp37.70 MB

Repost from N/a
در نامه‌ای به مادرش نوشت:
«زخم‌های بسیاری دارم که هر کدام مرا از ریشه غمگین کرده‌اند؛ می‌دانی، مادر؟ گاهی اوقات احساس می‌کنم غمِ همه‌ی عالم در سینه‌ی من است.»

اندوه تمام نمى‌شود‌ تو آن قدر وسيع مى‌شوى، كه اندوه در تو گم میشود.
-شمس تبریزی

تو محالی و به ممکن شدنت درگیرم من همانم که تو غمگین بشوی میمیرم‌.

Dariush - man ke bavar nadarm.mp38.50 MB