es
Feedback
‌ ‌blue hour !!

‌ ‌blue hour !!

Ir al canal en Telegram

Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
959
Suscriptores
-124 horas
+227 días
+6530 días
Archivo de publicaciones
سلام و درود بعد از مدت‌ها به خانم نویسنده. توی سرم اصوات مختلفی جریان داره، قلبم سنگینه سینرز همیشه این‌قدر دردناك نبود ولی؟ کارکترها زخمی شدن، دارن توی سیاهی غرق می‌شن بدون اینکه بدونن این تازه شروع داستانه. زندگی براشون چیزهای دیگه‌ای رو درنظر گرفته. تنشی که موقع درگیری پرث جریان داشت، جوری که داشت با تموم وجود می‌جنگید تا سانتا رو یك قدم از خطر دورتر کنه بدون اینکه بدونه خود اون جنگل تاریك و سرد با شاخه‌های گلی که مانع راه سانتا شده بودن و بهش آسیب زدن خطر اصلیه و بیشترین آسیب رو به تاتاش می‌زنه. چون سانتا از همونجا داشت جنگیدن و زنده موندن توی سیاهی بدون محافظش رو یاد می‌گرفت و اتفاقات بعدش که با ترس، خون و التماس همراه بودن قرار نیست از یادش بره. ”و حالا که گرمای دست حمایتگر محافظش رو احساس نمی‌کرد، انگار نمی‌تونست ماشه رو بکشه.“ .. پس فهمیدیم ولنتاین کیه.. پارتنرش هم حضور داشت =)) ولی آخه قرار نبود اینجوری، این‌قدر دردناك پیش بره شناختمون؟؟ من هر لحظه همراه با تاتا توی سردرگمی بودم، پابه‌پاش درد کشیدم و توی داستانی که تعریف می‌کردن غرق شدم. اما اجازه بدید تمام این درد رو به پای ویلیام بنویسم. .. سر ملاقات پرث‌سانتا داشتم خفه می‌شدم انگاری پشت زندان شیشه‌ای افتاده بودم و هرچی می‌گفتم صداش به گوش کسی نمی‌رسید آخه من برای این دوتا خیلی ضعیفم چیکار باید کنم ؟ :(( با نانون هم آشنا شدیم ب ا ل ا خ ر ه باهم خیلی قراره بیشتر آشنا بشیم درسته؟؟ همون دیوایی که گفته بودیم؟ .. خانم نویسنده می‌دونی، داشتم به این فکر می‌کردم که چقدر پرث‌تاتا آسیب دیده و آسیب زننده بودن این پارت که ویلیام‌است، اکس است و همه‌ی این ماجرا برام دیگه به اندازه‌ی قبل دردناك نبود؟ انگار اینجوری بودم که گریه‌هام رو فعلاً برای اینا کردم الان موقتا روحم با تاتا و محافظش به اندازه‌ی کافی رنجیده‌ست. ولی بازم بگم که ویلیام‌است خیلی برام خاکستری‌ان.. کاپل خاکستری من هنوز هم بوی خاکستر می‌دن نمی‌دونم قراره دوباره شعله بکشن یا کلاً سرد و خاموش بشن. .. نات‌هونگ هم که اطلاع دارید من حتی اگه یك بار هم اسمشون منشن بشه راضی‌ام. بیش از اندازه ابسسدشونم. مثل اینکه قراره همراه با نات داستان هونگ رو متوجه بشیم کم و بیش؟؟به‌هرحال من همیشه براشون هایپم و یك بخش بزرگی از قلبم براشونه. .. یك خسته نباشید بزرگ به شما که می‌دونم سر آپ کردن این پارت داشتید با زندگی‌تون می‌جنگیدید😭 باید بگم وسواس و زمانی که برای این پارت گذاشتید، جزئیاتی که پاك کردید و دوباره نوشتید همه و همه ارزشش رو داشت. (ببخشید اگه راجع به پوندپووین چیزی نگفتم ولی واقعاً اگه درحد همین چند لاین هم این پارت حضور نداشتن اونوقت یك فروپاشی واقعی بودم وسط این‌همه آشوب‌)

درود بر شمااا :((( قربونت برم، خوشحالم که دوستش داشتی~

درود بر تو و یه خسته نباشید بهت ممنون که بعد مدت ها برامون نوشتی دوباره غم این کارکتر ها واقعا و عمیقا به قلب نفوذ میکنه از قشنگی و بجا بودن نوشته ها و جمله ها و اتفاقات هرچیزی که بگم کم گفتم واقعا عاشقشم و در عین حال غمگینم براش

توی سینرز همه گناه دارن، تنها کسی که گناه نداره منم.

=))))) 😂😭 نه این چه کاریههه

😂😂😂 اشکال نداره، من طرفدار انمیز تو لاورز هستم و اطمینان دارم یه جایی عاشق هم می‌شیم

می‌گن در و تخته خوب باهم جور می‌شن مثال بارزش آئوبوم سینرزه جدی.

دقیقاااا

وای دیدیییییی

می‌دونم انون، دفاعی ندارم واقعیتش

=))))) خیلی به این خندیدم احتمالا سنگ می‌شم بابتش

ویلیامم که حقشه ولی گناه هم داشت 😭 نه ولی همه اینا زیر سر ویلیامه گناه و ما داریم 😭

راجب بقیه‌ش نظری ندارم گریه دارم اگر علاقه مندی که ویس بگیرم ده دقیقه الی نیم ساعت برات گریه کنم

بوم ولی چه ورود جالب‌انگیزی داشت میدونم پارت قبلی هم بود ولی خب خیلی وایب جوکر و هارلی بهم میدادن روانی های موردعلاقه‌م گفته بودی قراره از ائو خوشمون بیاد خب خبری که من برات دارم اینه که از ائو اره از نگار خوشمون نمیاد(عاشقتم)

نگار ممکنه سعی کنی با این حرف که خب نمردن از خودت دفاع کنی ولی الان خود منو میکشتی سنگین تر بودی

مارو یکی زندگی میزنه یکی نگار

کمپین حمایت از ریدرهای بدبخت سینرز

کمپین کنسل کردن نویسنده‌ی سینرز

آخ😭😭😭😭