blue hour !!
Ir al canal en Telegram
Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
969
Suscriptores
+424 horas
+107 días
+7230 días
Archivo de publicaciones
بار دیگه برای پرث دارم کباب میشم. هیچوقت فکر نمیکردم با دیالوگای این بخش اشکی بشم ولی شدم
اگه روزی که اینو میخوندم بهم میگفتن که زمانی پوند و پووین هم مشغول برنامه ریزی ازدواجشون خواهند بود یکی میزدم پس کله اش و میگفتم:« از خواب خرگوشی بیا بیرون. با سینرز واقعی اشنا شو.» ولی خب سینرز همیشه غیر قابل پیش بینی
نه واقعا اونجا حق نمیداد:)))) چون سانتا هنوز از نظرش یه شاهزاده بود که با قاشق نقره توی دهنش به دنیا اومده و ناسپاسی میکنه
پرث فامیلی جاکراپاتر چی؟ اون چقدر با ارزشه؟ تو اینهمه سال اون فامیلی رو دور انداختی بخاطر هدفت. به سانتا حق نمیدی فامیلی خودش رو نخواد؟
:)))))) وقتی برمیگردید و از اول اینها رو میخونید خیلی معنای متفاوتی دارن، نه؟ وقتی ندونی پرث واقعا کیه و ندونی بقیه چطور باهاش رفتار خواهند کرد، اینها فقط در حد یه بکگراند استوری تکراری و کلیشهای برای شخصیت خاکستری داستانه اما وقتی میای جلوتر همهچیز متفاوت میشه
آه... امیدوارم کائنات دوباره سانتای سینرز رو به ما برگردونن چون من واقعا دلتنگش خواهم شد:)))
پرث تک تک اینهارو پشت سر گذاشت و داداشش چی صداش کرد؟ خائن.... به کسی که بارها با مرگ مبارزه کرده بخاطرشون گفته خائن؟؟؟؟ اخ خنجری که توی قلبم بود رو دراوردن دوباره کردن توش کلیم چرخوندن
نگار خیلی حواس جمعی. خیلی. اینکه تمام عمر برای این شغل ولی ده سال مبارزه خیلی تفاوتیه که وقتی هیچی نمیدونی به چشم نمیاد. ولی وقتی میدونی پسر جاکراپاتره اوضاع عوض میشه...
