blue hour !!
前往频道在 Telegram
Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon
显示更多未指定国家未指定类别
970
订阅者
+224 小时
+37 天
+7130 天
帖子存档
بار دیگه برای پرث دارم کباب میشم. هیچوقت فکر نمیکردم با دیالوگای این بخش اشکی بشم ولی شدم
اگه روزی که اینو میخوندم بهم میگفتن که زمانی پوند و پووین هم مشغول برنامه ریزی ازدواجشون خواهند بود یکی میزدم پس کله اش و میگفتم:« از خواب خرگوشی بیا بیرون. با سینرز واقعی اشنا شو.» ولی خب سینرز همیشه غیر قابل پیش بینی
نه واقعا اونجا حق نمیداد:)))) چون سانتا هنوز از نظرش یه شاهزاده بود که با قاشق نقره توی دهنش به دنیا اومده و ناسپاسی میکنه
پرث فامیلی جاکراپاتر چی؟ اون چقدر با ارزشه؟ تو اینهمه سال اون فامیلی رو دور انداختی بخاطر هدفت. به سانتا حق نمیدی فامیلی خودش رو نخواد؟
:)))))) وقتی برمیگردید و از اول اینها رو میخونید خیلی معنای متفاوتی دارن، نه؟ وقتی ندونی پرث واقعا کیه و ندونی بقیه چطور باهاش رفتار خواهند کرد، اینها فقط در حد یه بکگراند استوری تکراری و کلیشهای برای شخصیت خاکستری داستانه اما وقتی میای جلوتر همهچیز متفاوت میشه
آه... امیدوارم کائنات دوباره سانتای سینرز رو به ما برگردونن چون من واقعا دلتنگش خواهم شد:)))
پرث تک تک اینهارو پشت سر گذاشت و داداشش چی صداش کرد؟ خائن.... به کسی که بارها با مرگ مبارزه کرده بخاطرشون گفته خائن؟؟؟؟ اخ خنجری که توی قلبم بود رو دراوردن دوباره کردن توش کلیم چرخوندن
نگار خیلی حواس جمعی. خیلی. اینکه تمام عمر برای این شغل ولی ده سال مبارزه خیلی تفاوتیه که وقتی هیچی نمیدونی به چشم نمیاد. ولی وقتی میدونی پسر جاکراپاتره اوضاع عوض میشه...
