کتـاب با بوی قهـوه
Ir al canal en Telegram
تیکه هایی از کتاب رو باهم میخونیم و اهنگ و پادکست گوش میدیم و قهوه میخوریم☕ هر چه میخواهد دل تنگت بگو: https://t.me/SendHarfBot?start=ae863c41cf5b چنل پادکستمون🎙️: https://t.me/padcast_smellcoffee
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
458
Suscriptores
-124 horas
-37 días
+430 días
Archivo de publicaciones
ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﻰ دوم رو ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ی ﺗﻮ
ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺑﻴﺎﺑﻢ ﻧﺸﺎﻧﻪ ی ﺗﻮ
ﻓﺘﺎده زﭘﺎ ﺧﺴﺘﻪ آﻣﺪه ام
ﻛﻪ ﺳﺮ ﺑﮕﺬارم ﺑﻪ ﺷﺎﻧﻪ ﺗﻮ
دنیای کتاب که چندماهه طی اتفاقات اجباری از طرف مسئولان بیکفایت استان بسته شد.
و دیگه مکان مورد علاقه تا الان ندارم...
من آن شمعم که با سوز دل خویش
فروزان میکنم ویرانه ای را
اگر خواهم که خاموشی گزینم
پریشان میکنم کاشانه ای را
- فروغ فرخزاد
Repost from N/a
دوری دوری دوری آخه تو واقعا دوری..! مگه میشه انقد دور باشی ولی به قلب من، نزدیک ترین؟ آخه قربونِ خیالت مهمونِ خیالِ همیشگیم میدونی که هر شب چشم به راه قدم هاتم؟ نکنه یه وقت یادت بره منو؟ یهو نیای... نه ، نه تو مگه میشه منو یادت بره؟! ببین اینجارو برای من توئه اسمشو گذاشتم میدونِ خیال میبینی اونجا رو؟ آره آره خودشو میگمم همون خونه فندقیِ آره خودشه خونه رویاهامون یادته دورت بگردم؟ گفتی دیوارها شو آبی رنگ میکنیم که دریا رو بیاریم تو خونمون؟ یادته؟ گفتی اون کاناپه خوشگله رو میزاریم یه گوشه و هر وقت قهر کردیم همون یه گوشه بشه خونه ی آشتی مون؟ یادته قول دادی یه شب زمستون زیر بارون منو به یه فنجون قهوه یِ رَقصی دعوت میکنی؟ که بعدش پرسیدم قهوه یِ رقصی یعنی چی؟ گفتی وقتی به دعوت یه فنجون قهوه جواب مثبت دادم یعنی رقصیدن زیر بارون رو هم قبول کردم..! منم مثل تو عاشق پیدا کردن چیزای بزرگ توی اتفاقای کوچیک شدم واسه همین هر شب تو خیالم دنبال تو میگردم دنبال یه ردی از اومدنت یه ردی از رسیدنت یه ردی که بهم بگه هنوزم هستی.. ولی پس کجایی؟! چرا نمیای دیوار هارو آبی کنیم؟ آخه من خاکستری شون کردم کدر شدن بوی خاکستر میدن کاناپه مون خاک گرفته پایه اش شکسته سنگینه نمیتونم ببرم درستش کنم فنجون قهوه مون خالیه دیروز از دستم افتاد ترک برداشته نمیدونم چیکار کنم نمیدونم چجوری درستش کنم تو تو تنها چیزی که برای من گذاشتی خیالِ پر از غمه مگه قول نداده بودی تو؟ که باهم بسازیمش؟ پس چی شد؟ کجا رفتی؟ ولی من باورت کردم من هر روز بعد رفتنت منتظر موندم شمعدونی هارو یادته؟ آنقدر حواسم پرت خیالِ اومدنِ تو بود؛.. که خشکیدن.. ولی تو آخرین بار قول داده بودی که برمیگردی..
- ژرز 1405/5/22✨@Jerz_Bh
Repost from N/a
The air in the Hall of Nine turned sharp with fury. In Alicent’s eyes burned years of swallowed rage and desperate justice. She tore the Valyrian dagger free and lunged. The blade cut deep across Rhaenyra’s arm; in her eyes flashed shock, then cold defiance. Blood welled bright as the realm held its breath—and the Dance began.
چقدر دردناک است که هدفت از زندگی کردن فرار از مردن باشد.
امیلی و صعود | سارا قدیانی
Repost from beautiful night🖤
اگر روزی دلت گرفت، خودت را سرزنش نکن.
آدمها گاهی زیر بار خاطرههایی خم میشوند
که هیچکس از سنگینیشان خبر ندارد.
بگذار زمان، آرامآرام گردِ دلت را بتکاند.
بعضی زخمها قرار نیست فراموش شوند؛
فقط یاد میگیری با آنها آرامتر زندگی کنی.🩵🖤
:)
