واژههایِ درمانگر🫀💙
Ir al canal en Telegram
و انگشتانِ دستانم دیوانهوار مینویسند، آنچه را که زبانم قادر نیست بیان کند. لینک ناشناسِ نویسنده... http://t.me/BluChtBot?start=63afaf02b1d9a98f8d45 نویسندهی واژههایِ درمانگر «ساره مجددی»
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
540
Suscriptores
-1024 horas
-717 días
-7630 días
Archivo de publicaciones
اگر شاعری یا نویسندهای عاشقِ تو شود، برایِ تو هیچ نفعی نخواهد رساند!
بهجز اینکه سالهایِ بسیار بعد، که هر دو در آغوشِ خاک مدفون شدید،
تو در تمامِ نوشتههایش تا روزی که خورشید از غرب طلوع کند، زنده خواهی بود.
#ساره_مجددی
غمِ مرگِ عزیزان، مثلِ ردِ سوختگیست...
ممکن است دیگر سوزشی حس نکنی، اما تا همیشه برایِ ردِ آن، عزادار خواهی ماند.
#ساره_مجددی
به حرمتِ تمامِ واژههای فارسیِ که روی قدمهایت فرش کردهام، برایم کلمهی بنویس، تا به زندگی برگردم.
#ساره_مجددی
اینجا بادهای جدایی، خیلی تند میوزند؛ پس دستت را به دستم گرهِ کور بزن، که رها نشوند...
#ساره_مجددی
من در هر چنلی جاین نمیشم،
پس اگر در چنل شما جاین استم،
بدان ارزشش را داشته...
برایِ شبِ حنایِمان،
مادرم را سفارش خواهم کرد تا در کنارههایِ دامنم آینهدوزی کند؛
تا اگر از شرمِ دخترانه سرم را پایین انداختم،
بتوانم چهرهٔ مردانهات را در آینههایِ کوچکِ دامنم تماشا کنم.
#ساره_مجددی
حسادت در من آنقدر ریشه دوانده است که ای کاش اگر کسی جز من، در آئینهی عقبِ موتر، دزدکی نگاهی به چشمها و ابروهایت انداخت، در جا موتر تصادف کند و هردو بمیرید.
#ساره_مجددی
میگویند درمقابلِ او از غرورت کار بگیر تا نداند شیفتهاش هستی!
اما او آنقدر ستودنیست؛
که ای کاش یک تارِ باریک و کوچک،
در میانِ انبوهِ مژههایِ پایینِ چشمانش بودم.
#ساره_مجددی
نفرینت میکنم تا تبدیل به اشک شوی!
شاید اینگونه، اگر چند شبی را تا سحر بنشینم و بگریم،
بتوانم تو را از وجودِ خودم بیرون بکشم...
#ساره_مجددی
روحِ بزرگی داشت که در آن کالبدِ کوچکش جا نمیشد؛
برایِ همین تکههایِ از روحش را درونِ کلماتی که مینوشت جا میداد.
#ساره_مجددی
