es
Feedback
می‌خواهم زنده بمانم

می‌خواهم زنده بمانم

Ir al canal en Telegram

روزمرگی‌های یک ج‌ن‌گ‌جوی تنها و مغلوب‌. 🦋🍂🪷🪴🐋🥑🪐🌙🌧🌂🌊🪶🎧📚 http://t.me/BluChtBot?start=63a7aa03badbaa8c8d41

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
355
Suscriptores
-324 horas
-37 días
-330 días
Archivo de publicaciones
می‌گفت آدمی که واقعاً می‌خواد توی یه رابطه(به هر شکلی‌اش) بمونه، فقط احساسش رو ابراز نمی‌کنه؛ بلکه مسئولیت احساسش رو هم می‌پذیره.

عجیبه که این‌روزها دارم فشارهای روانی زیادی رو توی بدنم احساس و تحمل می‌کنم.

امروز تمامِ "نا" های دنیام. ناامید، ناراحت، ناتوان، ناکافی...

بعضی از احساس‌ها و اتفاق‌هایی که تجربه می‌کنیم، مثل همون جوشِ زیر پوستی‌ای هستن که یه روز صبح از خواب بیدار می‌شیم و می‌بینیم مثل یه خال هندی نشسته وسط پیشونیمون. کسی اون رو نمی‌بینه، فقط خودمونیم که دردش رو حس می‌کنیم. اگه تمام تمرکزمون رو بذاریم روی اون جوشه، فشارش بدیم و مدام باهاش وربریم، علاوه‌بر اینکه سمش پخش می‌شه و ممکنه از جای دیگه بزنه بیرون، زخمی‌ می‌شه و لکش ممکنه بمونه روی صورتمون و تمرکزمون مدام معطوف به اون می‌شه. اما اگه از وسایل بهداشتی مناسب برای رفعش استفاده کنیم، دردش رو چند صباحی بپذیریم و کنار بیایم باهاش و همچنان که زندگی رو پیش می‌بریم مراقبت کنیم ازش، اون جوش کم کم بزرگ می‌شه و رفع می‌شه. زمان می‌بره، اما در نهایت رفع می‌شه. احساس‌های درونِ ما نیازدارن که اتفاقا بروز پیدا کنن و پذیرفته بشن، حتی اگه خوش‌آیند نباشن. ما گریزی از چشیدن رنجِ تجربه‌هامون نداریم. اما اینکه چطور با اون تجربه کنار بیایم انتخابیه که زندگی‌مون رو پیش می‌بره.

من همون دختریم که هیچ‌چیز به جز اضطرابش برای پنهون کردن نداره.

رنج عزیزام، من رو بیشتر از رنجِ خودم غمگین می‌کنه.

خدایا! خاور کم بود؟ قحط بود؟ ما رو درست نشوندی میانه‌اش؟!

می‌خواهم بروم، نمی‌دانم؛ شاید به نا‌کجا. می‌خواهم نشناسم، نبینم، نفهمم و عمیق نشوم. می‌خواهم سطحی بمانم. می‌خواهم فراموش کنم. می‌خواهم بدون حافظه زندگی را از سر بگیرم. می‌خواهم فکر نکنم. می‌خواهم نخواهم. می‌خواهم نباشم. اما می‌خواهم در دنیا جایی داشته باشم. می‌خواهم دوباره پیدا شوم. می‌خواهم آرام بگیرم. می‌خواهم پیر نه، بزرگ شوم. می‌خواهم با خود جنگ نه، صلح کنم. می‌خواهم زنده نمانم؛ زندگی کنم.

قرار نیست همه رو به یه اندازه دوست داشته باشیم. بعضی آدما سهمشون فقط یه احترامِ ساده‌‌ست، بعضیا یه سلامِ گرم، و بعضی؛ جایی میونِ حریمِ امنِ دل و لایق موندن. مرز داشتن، نشونه‌ی غرور نیست؛ نشونه‌ی اینه که یاد گرفتی هر کسی رو تا هر جایی با خودت همراه نکنی. گاهی هم فاصله، زیباترین شکلِ احترامه.

حرف زدن‌‌های عمیق رو دوست دارم؛ خصوصاً اگه ته همه‌ی حرف‌هایی که ما رو تو فکر فرو می‌برن آغوش باشه و خنده. آدم بار این‌همه معنای پنهان موجود تو دنیا رو باید یه جوری برای خودش سبک کنه.

عزیزم، خودت رو بیخودی درگیر شاید‌ها نکن. اونی که بخواد، اسیر اما و اگر نمی‌شه. اونقدر می‌گرده و همه‌ی مسیرها رو امتحان می‌کنه تا بالاخره راهش رو پیدا کنه، یا مطمئن شه دیگه راهی نیست.

تو صبح روشن سپیدی بی تو دلم شوری و امیدی دیگر به دنیا ندارد..

حِرمان بی‌بهرگی، بی‌نصيبی، سرخوردگي، شكست، محرومي، ناكامي، نامرادي، نوميدي، ياس. به معنای بازماندن از چیزی،تجربهٔ عدم کامیابی و ناکامی، به عبارتی انتهایِ اندوه و ناامیدی است. 
#واژه

Repost from Ari's vibe🐾
عاشق دقت به جزئیاتم؛ به چیزهایی که شاید از چشم خیلی‌ها پنهان بمونن، اما برای من پر از معنا و زیبایی‌ان.

[دوست‌ نداشتنِ زندگی دشوار است، بدین‌سان؛ دوست‌ داشتن انسان‌ها دشوارتر خواهد شد. من نمی‌خواهم بمیرم. یقین ندارم که دلم بخواهد از جنگ آینده جان به در ببرم.]
قطره اشکی در اقیانوس، مانس اشپربر، روشنک داریوش

مهم نیست دوست داشتنم چقدر عمیق باشه؛ هیچ‌کس حق نداره باعث رنجش من بشه و بعد انتظار داشته باشه همه‌چیز مثل قبل ادامه پیدا کنه. من برای ساختن این نسخه از خودم، بهای زیادی دادم؛ سختی کشیدم، از دست دادم، غرق شدم و دوباره از نو خودمو ساختم. حالا دیگه خوب می‌دونم که هیچ‌چیز ارزش از دست دادن آرامشم رو نداره.

نوشته بود: با قلب آهنی به جنگ زندگی بروید. زیستن نوازش شدن نیست.

از آدمی که اولویتش دیگران بود، مدام خودش رو توضیح می‌داد و مراقب بود کسی نرنجه و همیشه هم رها می‌شد، تبدیل شدم به آدمی که اولویتِ خودشه، حریم خودش رو با احترام نگه می‌داره و هرجا حس کرد تلاش‌هاش توی روابط یه طرفه‌است یا بودنش رو نمی‌خوان و داره آسیب می‌بینه، رها می‌کنه و می‌ره.

هیچ‌کس در دنیا نمی‌تواند مرا سخت‌تر از خودم محکوم کند.
قطره‌اشکی در اقیانوس، مانس اشپربر