Anliliy اساطیر ایـران و
Ir al canal en Telegram
زادهی خـاک و خورشــید 🌞 دانشجوی هوافـضا «و سرانجام روزی دختری که ریشه در خاک ایران داشت، خواست از شکفتن بنویسد.» message: @Anliliybot .. ̥✿ یه گپ کوچیک دورهمی برای اینجا https://t.me/+POztvByvTBplMWFk
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 104
Suscriptores
-424 horas
+527 días
+16630 días
Archivo de publicaciones
وای فداتون شم بچهها جون شرمندهام میکنید:))))🤍
قربونتون برممم من خیلی لطف دارید، چیزی هم اگه هست از همنشینی با شما نصیبم شده
تندرست بااشین✨
درود 💚
ربطی به موضوع نداره ولی خواستم بگم چقدر قشنگ صحبت میکنید واقعا
چه ادبیات غنی و زیبایی دارین ، با دایره لغات قشنگ و بهجا
آدم دلش میخواد فقط بشینه پای صحبت های شما و فقط گوش بده 🥲
نمونه بارز یه خونِ ایرانی پرشور و با اصالت هستین 💚
بچه ها تو این تصویر هرکسی رو دیدید که سر نداره، رو زمین افتاده، نیزه تو بدنشه و...ایلامی هست. چون این کتیبه توسط آشوری ها کندهکاری شده مطلقا هیچ ضعف یا مرگی از جناح خودشون نشون ندادن.
بله واقعا هست. و همونطور که گفتم منطقهی بینالنهرین واقعا به روایت های جانسوز بها میداده و تلاش میکرده با ایین های سوگواری پرشور راوی این واقعه ها در تاریخ باشه.
البته این داستان حسین که میگی واقعا جانسوزه اگه کامل بخونیش. اینکه تقریبا 700 سال پیش هم مشابه این اتفاق افتاده خیلی عجیب بود برام.
خوشگلام اخر مجموعه پستای زن در آیینهی ایران باستان منابعی که براش خوندم رو معرفی کردم.
برای ایلامی ها بازم بزارید بگم
دنیل پاتیس - باستان شناسی ایلام
والتر هینتس - دنیای کهن ایلام
اقای هینتس کتیبه هارو کاملا با جزئیات بررسی کردن
دیدین روضهخوان های محرم هرسال یه داستان جدید به کربلا اضافه میکنن؟ حتی از صحبت های حسین با اسبش تو تاریکی شب هم خبر دارن؟
این داستان سرایی های شفاهی باعث شده کل روایت کربلا میل پیدا کنه به الگوهای قدیمی داستانی، و شاید از واقعیت خارج شده.
یه «دقیقا» نمیتونم براش بیارم چون نمیخوام وارد باورهای مذهبی بشم و کسی رو اذیت کنم.
ولی نظر اکثریت روی این بوده که روایت کربلا، بخشی از داستان پردازیش حاصل یه تلفیق فرهنگی شدید در منطقهی نینوا بوده.
درکل من اینجا کاری به اسلام ندارم، روی صحبت ما دربارهی ایلامی ها بود و چون متاسفانه داستان حسین رو بیشتر از داستان شاهان ایرانی شنیدیم. با خوندنش اول یاد واقعهی کربلا افتادیم
بله این خیلی رایج بوده
بحث شباهت ما تو جزئیاته بچهها
مثلا خود جنگ و داستانش به شدت شباهت داره
یا رفتار زنان، برخوردی که با زنان شده، تعداد بچه ها و نحوهی نمودشون تو داستان، اینکه سر بریده رو آویزان کنن و در معرض دید خانوادهاش بزارن و...
این که پادشاهی بازماندگان یک خانواده سلطنتی رو به اسارت بگیره امری رایج بوده
اگر به دنبال شباهت ها هستید احتمالا قصه زندگی محمد ابن ابوبکر شباهت بیشتری به حسین ابن علی داشته باشه
درواقع یه شابلون و الگوهای ذهنی قدیمی داشتن، که میان و یه رویداد جدید رو روی قبلی پیاده میکنن
مردم این جغرافیا (نینوا، بابل، کوفه، مدائن) برای هزارانسال عادت داشتن که «مظلومیت، سرِ بریده، و شهادت یک چهرهی والا» رو در قالب مناسک پرشور سوگواری اجرا کنن. که داستان شاه تئومان هم به همین روایت ها میرسه(هرچند شاه کشور غریبه بوده). اما بعدش با اومدن واقعهی کربلا، بستر فرهنگی منطقه کاملا اماده بود تا این داستان رو بپذیره، بهش پروبال بده و داستان سرایی کنه. و در جریان این داستان سرایی به سمت تلفیق با یه خاطرهی جمعی، یعنی شاه تئومان و زنان خانوادهاش میرن. تا براشون ملموس تر بشه
اینجاس که جالب میشه. بچهها جون منطقهی بین النهرین(که شامل نینوا هم هست) هزاران سال پیش از اسلام مرکز پیدایش بزرگ ترین آیین های سوگواری و شهادت بود.
حتی معروف ترین کهنالگوی اساطیری این منطقه، «تموز» خدای جوونی هست که بی گناه کشته میشه. مردم هرسال براش ایین های سوگواری، نوحهخونی، سینه زنی و گریه زاری برگذار میکردن، با اینکه فقط یه اسطوره است! حتی تو کتاب مقدس هم به زنان زاری کننده برای تموز اشاره شده
