_ترانهیِ بارون زده
Ir al canal en Telegram
پناهگاهی برای دلهای خسته چند خط درد، چند قاب خاطره ترانه بارون زده . . . 🌧☔✨
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
809
Suscriptores
-224 horas
-237 días
-15630 días
Archivo de publicaciones
مغزم، مغزم درد میکند از حرف زدن. چقدر حرف زدهام، چقدر در ذهنم حرف زدهام، خروار خروار حرف با لحن و حالتهای متفاوت، مغایر، متضاد، و... گفتهام و شنیدهام، خاموش شده و باز برافروختهام، پرخاش کرده و باز خوددار شدهام، خشم گرفتهام و لحظاتی بعد احساس کردهام چشمانم داغ شدهاند و دارند گُر میگیرند، مثل وقتی که انسان بخواهد اشک بریزد و نتواند.
_محمود دولتآبادی
پیش از آن که هر حرفی را بزنیم،یادمان باشد آدمها با تمامِ اندوه هایی که نمیبینیم،روبهرویمان ایستادهاند☕️.
اوج تنهایی دقیقا همونجاییه که داستایفسکی میگه :
آدم وقتی خیلی تنهاست، گاهی با خودش حرف میزند تا بداند هنوز زنده است....
ولی من باور دارم یه وقتایی تو چت سرمن داد می زنی
ولی نمی تونم ثابتش کنم؛
برو خداتو شکر کن نمیتونم ثابتش کنم!
گاهی باید رفت،نه چون جایی بهتر منتظر توست،چون ماندن دیگر چیزی از تو باقی نمیگذارد.
اتفاقا توقع داشته باشید وقتی سالمید، وقتی هر جایی نمیرید، وقتی خانواده دارید، وقتی حد و حدود دارید، وقتی احترام سرتون میشه، وقتی تو هر شرایطی موندنی هستید، وقتی دنبال تیغ زدن نیستید، باید توقع داشته باشید از طرف مقابلتون که آدم درستی باشه، خانواده دار باشه، آینده دار باشه و هیچوقت شما رو ناراحت نکنه.
موفقیت خاصی ندارم اما حس میکنم آدم خوبیم، دین کسی گردنم نیست، بد کسی رو نخواستم، حسادت کسی رو نکردم، برای رسیدن به اهدافم ، اهداف بقیه رو پایمال نکردم، در مقابل صداقت دیگران سیاست نداشتم و این وسط درسته بهم زیاد ضربه زدن و دلم رو شکستن ولی من هیچوقت این کار رو با کسی نکردم.
