⋆𝗧𝗥𝗢𝗣𝗛𝗬 𝗥𝗢𝗢𝗠 🛋🍂🇨🇦
Ir al canal en Telegram
#1 HUDCON'S WHORE 🍄🌶 < You are Shane fucking Hollander, If you ever forget that, I will drag you back in here and fuck you until you remember. بچه رو با آب وان حموم نریز دور Talk : @LandleopardINtrophyroombot
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
450
Suscriptores
-224 horas
-77 días
+1430 días
Carga de datos en curso...
Canales Similares
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Nube de Etiquetas
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
octubre '26oct '26
octubre '26
+4
en 0 canales
septiembre '26
+101
en 7 canales
Get PRO
agosto '26
+189
en 23 canales
Get PRO
julio '26
+207
en 9 canales
Get PRO
junio '26
+186
en 7 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 02 octubre | 0 | |||
| 01 octubre | +4 |
Publicaciones del Canal
| 2 | sticker.webp | 68 |
| 3 | ❤️ | 71 |
| 4 | به خودت باور داشته باش داداشششش | 83 |
| 5 | sticker.webp | 82 |
| 6 | Sin texto... | 84 |
| 7 | Sin texto... | 89 |
| 8 | sticker.webp | 90 |
| 9 | خیلی قشنگ بود و نمیتونستم که نزارمش_ | 93 |
| 10 | _ کانر درباره مونولوگ ایلیا (ep5) :
«فکر میکنم کلاً وقتی ایلیا رو بازی میکنم یه کشمکش درونی و یه جور بالا و پایین شدن دائمی رو توش حس میکنم. خیلی شبیه مسیریه که آدم برای رسیدن به حال خوب و سلامت روان طی میکنه. این مسیر هیچوقت صاف و سرراست نیست؛ یه وقتایی یهدفعه کلی جلو میری، یه وقتایی دوباره پسرفت میکنی، بعضی وقتها هم یه مدت همهچی کاملاً ساکت و آرومه.
برای ایلیا هم دقیقاً همین اتفاق میافته. بعضی وقتها به یه جور رهایی میرسه؛ انگار بالاخره یه چیزی که مدتها اذیتش میکرده و یه درد سنگین رو دوشش گذاشته بوده، از وجودش بیرون میریزه. ولی یه مدت بعد، یه مشکل و دردسر جدید دوباره سر و کلهش پیدا میشه که بالاخره باید باهاش کنار بیاد و حلش کنه. و تا وقتی که مستقیم با ترست روبهرو نشی و ازش رد نشی، اون ترس هی داره از درون میخورتت...
پس آره، فکر میکنم اون لحظه توی تونل، برای اولین بار واقعاً یه بار سنگین رو از روی دوش ایلیا برداشت. حتی اگه شین اون موقع اصلاً نفهمیده بود چه اتفاقی داره میافته، ایلیا بالاخره تونست همهی احساساتی رو که توی خودش ریخته بود، بریزه بیرون؛ عشق، درد و سرخوردگی.
فکر میکنم همونجا بود که فهمید لازم نیست همیشه همهچی رو توی خودش نگه داره. میتونه دربارهش حرف بزنه، میتونه احساساتش رو به زبون بیاره. بعضی چیزها اونقدرا هم ترسناک نیستن که آدم مجبور باشه برای همیشه دربارشون سکوت کنه.» | 92 |
| 11 | Sin texto... | 90 |
| 12 | sticker.webp | 90 |
| 13 | Sin texto... | 92 |
| 14 | Sin texto... | 119 |
| 15 | خودمم خیلی دوستش دارم 😭😭 | 4 |
| 16 | اینو دوست دارم | 4 |
| 17 | بابا بدویید دیگه 💔 | 1 |
| 18 | با توت فرنگی انتخاب کنید | 8 |
| 19 | با توت فرنگی انتخاب کنید | 1 |
| 20 | تروفی روممونو 🍂 کنم | 4 |
