es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

کانون همخوانی شریف📖✨

کانون همخوانی شریف📖✨

Ir al canal en Telegram

«یه روزی یه کتابی میاد که مسیر زندگیت رو تغییر میده!✨📖» اینجا پناهگاهی برای جان‌هاییست که در هیاهوی روزگار، به دنبال سکوتی برای خویشتن‌اند. به امید گسترش فرهنگ کتابخوانی و کتاب دوستی..🌱 گپ: @sutreading_gap

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
895
Suscriptores
-224 horas
+67 días
+10730 días
Archivo de publicaciones
آغاز مشاعره از فردا شب منتظر حضور گرمتون هستیم💕

از دوستانی که تمایل دارند در این دور همخوانی شریف همراهمون باشند و باهم کتاب بخونیم دعوت میکنیم که در گروه کتابی که دوست دارن باهم بخونیم عضو شن: 🔹گروه همخوانی کتاب بوف کور 🔹گروه همخوانی کتاب طاعون 🔹گروه همخوانی کتاب پیرمرد و دریا 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

این منم خون جگر از بد دوران خورده مرد رندی که رکب های فراوان خورده غم ویرانی خود را به چه تشبیه کنم ؟ فرض کن کوه شنی طعنه طوفان خورده عشق را با چه بسازد به کدامین ترفند؟ شاعری که همه عمر ، غم نان خورده؟ چه به روز غزل آمد که همه منزوی اند قرعه بر معرکه ی معرکه گیران خورده دشتمان گرگ اگر داشت نمی نالیدم نیمی از گله مارا سگ چوپان خورده جرم من فاش مگوهاست و حکمم سنگین چه کند شاهد سوگند به قرآن خورده؟ شعر هم عقل ندارد که دراین شهر شعور گذرش برمن دیوانه دوران خورده...! #مجتبی‌سپید #شب‌صد‌و‌سی‌و‌چهارم #شب‌شعر 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

؛ شعر برمی‌گردم با صدای حسین پناهی
💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

ثبت احوال، همه چیز را، در شناسنامه‌ام نوشته است، بجز احوالم! ثبت احوال تاریخ ۶ شهریور سال ۱۳۳۵ را ثبت کرده است؛ اما احوال او را باید در شعرها، نمایش‌ها، نقش‌ها و آن نگاه عجیب و کودکانه‌اش به جهان پیدا کرد. البته فقط دیگران نگفتند که نگاهی کودکانه داشته؛ خود او هم در این‌باره بسیار شعر سروده. او گفته بود تصاویر و اتفاقات کودکی در ذهنش جمع شده‌اند که بعدها در کار های هنری‌اش نشانه‌هایش باقی ماند:
در کودکی نمی‌دانستم که باید از زنده بودنم خوشحال باشم یا نباشم. چون هیچ موضعگیری خاصی در برابر زندگی نداشتم. فارغ از قضاوت‌های آرتیستیک، در رنگین کمان حیات ذره‌ای بودم که می‌درخشیدم. دیدن پرواز دور از دسترس و افسانه‌های عقاب‌ها، حمله سالیانه میلیون‌ها ملخ و… همه اینها برای من، عجیب، موثر و جالب بود. بعد از مدتی دیدم مثل جاروبرقی تمام آن تصاویر و اتفاقات را در ذهنم جمع کرده‌ام و حالا در کارهای نیمه هنری که انجام می‌دهم، نشانه‌هایی شده‌اند که نمی‌گذارند یا نمی‌خواهند از گذشته‌ام جدا شوم.
پناهی آدمی که هم ساده بود، هم عمیق. هم می‌توانست مخاطب را بخنداند، هم چند لحظه بعد به فکر فرو ببرد. جهان را ساده می‌دید، اما ساده فکر نمی‌کرد. مثل روایتی که همکارانش تعریف کرده‌اند که در آن او را انسانی بی‌نیاز و ساده‌زیست توصیف می‌کنند. برخلاف بسیاری از آدم‌ها، گرفتار نیاز های مادی و نمایش اجتماعی نشده بود. شعرهایش ساده بودند، مثل یک شاخه‌ی گل.
به خانه می‌رفت، با کیف، و با کلاهی که بر هوا بود چیزی دزدیدی؟ مادرش پرسید دعوا کردی باز؟ پدرش گفت و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد، به دنبال آن چیز، که در دل پنهان کرده بود، تنها مادربزرگش دید، گل سرخی را در دستِ فشرده‌ی کتاب هندسه‌اش و خندیده بود.
او فعالیت تئاتری خودش را هم ادامه می‌داد و چند نمایش تلویزیونی با استفاده از نمایشنامه‌های خودش ساخت که مدت‌ها در توقیف ماندند، تا بالاخره تله‌تئاتر "دو مرغابی در مه" را نه تنها بازی کرد، بلکه نویسندگی و کارگردانی‌اش را هم بر عهده داشت. در سینما و بازیگری هم جدی بود و برای "سایه خیال" در جشنواره فیلم فجر دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد را گرفت. و حالا سال‌هاست که حسین پناهی در هیچ تاریخی خلاصه نمی‌شود جز در بسیاری شعر، چند نقش، جمله و نگاهی که هنوز می‌تواند ما را برای لحظه‌ای از هیاهوی جهان جدا کند. زادروز #حسین_پناهی، ۱۳۳۵/۰۶/۰۶ 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

ثبت احوال، همه چیز را، در شناسنامه‌ام نوشته است، بجز احوالم! ثبت احوال تاریخ ۶ شهریور سال ۱۳۳۵ را ثبت کرده است؛ اما احوال او را باید در شعرها، نمایش‌ها، نقش‌ها و آن نگاه عجیب و کودکانه‌اش به جهان پیدا کرد. البته فقط دیگران نگفتند که نگاهی کودکانه داشته؛ خود او هم در این‌باره بسیار شعر سروده. او گفته بود تصاویر و اتفاقات کودکی در ذهنش جمع شده‌اند که بعدها در کار های هنری‌اش نشانه‌هایش باقی ماند:
در کودکی نمی‌دانستم که باید از زنده بودنم خوشحال باشم یا نباشم. چون هیچ موضعگیری خاصی در برابر زندگی نداشتم. فارغ از قضاوت‌های آرتیستیک، در رنگین کمان حیات ذره‌ای بودم که می‌درخشیدم. دیدن پرواز دور از دسترس و افسانه‌های عقاب‌ها، حمله سالیانه میلیون‌ها ملخ و… همه اینها برای من، عجیب، موثر و جالب بود. بعد از مدتی دیدم مثل جاروبرقی تمام آن تصاویر و اتفاقات را در ذهنم جمع کرده‌ام و حالا در کارهای نیمه هنری که انجام می‌دهم، نشانه‌هایی شده‌اند که نمی‌گذارند یا نمی‌خواهند از گذشته‌ام جدا شوم.
پناهی آدمی که هم ساده بود، هم عمیق. هم می‌توانست مخاطب را بخنداند، هم چند لحظه بعد به فکر فرو ببرد. جهان را ساده می‌دید، اما ساده فکر نمی‌کرد. مثل روایتی که همکارانش تعریف کرده‌اند که در آن او را انسانی بی‌نیاز و ساده‌زیست توصیف می‌کنند. برخلاف بسیاری از آدم‌ها، گرفتار نیاز های مادی و نمایش اجتماعی نشده بود. شعرهایش ساده بودند، مثل یک شاخه‌ی گل.
به خانه می‌رفت، با کیف، و با کلاهی که بر هوا بود چیزی دزدیدی؟ مادرش پرسید دعوا کردی باز؟ پدرش گفت و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد، به دنبال آن چیز، که در دل پنهان کرده بود، تنها مادربزرگش دید، گل سرخی را در دستِ فشرده‌ی کتاب هندسه‌اش و خندیده بود.
او فعالیت تئاتری خودش را هم ادامه می‌داد و چند نمایش تلویزیونی با استفاده از نمایشنامه‌های خودش ساخت که مدت‌ها در توقیف ماندند، تا بالاخره تله‌تئاتر "دو مرغابی در مه" را نه تنها بازی کرد، بلکه نویسندگی و کارگردانی‌اش را هم بر عهده داشت. در سینما و بازیگری هم جدی بود و برای "سایه خیال" در جشنواره فیلم فجر دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد را گرفت. و حالا سال‌هاست که حسین پناهی در هیچ تاریخی خلاصه نمی‌شود جز در بسیاری شعر، چند نقش، جمله و نگاهی که هنوز می‌تواند ما را برای لحظه‌ای از هیاهوی جهان جدا کند. زادروز #حسین_پناهی، ۱۳۳۵/۰۶/۰۶ 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

از دوستانی که تمایل دارند در این دور همخوانی شریف همراهمون باشند و باهم کتاب بخونیم دعوت میکنیم که در گروه کتابی که دوست دارن باهم بخونیم عضو شن: 🔹گروه همخوانی کتاب بوف کور 🔹گروه همخوانی کتاب طاعون 🔹گروه همخوانی کتاب پیرمرد و دریا 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش معاشر دلبری شیرین و ساقی گُلعِذاری خوش الا ای دولتی طالع، که قدر وقت می‌دانی گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش هر آن کس را که در خاطر ز عشقِ دلبری باریست سِپندی گو بر آتش نِه، که دارد کار و باری خوش عروس طبع را زیور ز فکر بکر می‌بندم بُود کز دست ایامم به دست افتد نگاری خوش شب صحبت غنیمت دان و داد خوشدلی بِستان که مهتابی دل افروز است و طَرْفِ لاله زاری خوش مِیی در کاسهٔ چشم است ساقی را بِنامیزد که مستی می‌کند با عقل و می‌بخشد خماری خوش به غفلت عمر شد حافظ، بیا با ما به میخانه که شنگولان خوش باشت، بیاموزند کاری خوش #حافظ #شب‌صد‌و‌سی‌و‌سوم #شب‌شعر 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

همخوان های گرامی از الان تا نیمه شب پذیرای تکه کتاب های زیباتون هستیم🌱

#شاملو 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

دوباره می‌نویسمت کنارِ بیت آخرم و چکه‌چکه می‌چکم به سطرهای دفترم تو تازیانه می‌زنی به زخمه‌ی خیال من من آب و دانه می‌دهم به خوشخیالِ باورم تو مثل ماهِ برکه‌ای و من غریقِ مستِ شب دوباره تو دوباره من شناوری_شناورم شنیده‌ام زپنجره سراغ من گرفته‌ای؟ هنوز مثل قاصدک میانِ کوچه پَرپَرم گلایه از قفس کمی، کمی عجیب می‌رسد خودم قفس خریده‌ام برای این کبوترم شبی بخواب دیدمت میانِ تنگ‌کوچه‌ها قدم‌زنان قدم‌زنان تو را به خانه می‌برم غزل بخواب می‌رود به انتها رسیده‌ام تمام من چکیده شد کنارِ بیت آخرم #حسین‌منزوی #شب‌صد‌و‌سی‌و‌دوم #شب‌شعر 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

131.mp3110.69 MB

۴شهریور روزی برای به یاد آوردن مردی که تاریخ در برابر بزرگی‌اش سر فرود آورد... کوروش بزرگ؛ شاه شاهان، فرزند سرزمین پارس نامت
۴شهریور روزی برای به یاد آوردن مردی که تاریخ در برابر بزرگی‌اش سر فرود آورد... کوروش بزرگ؛ شاه شاهان، فرزند سرزمین پارس نامت را نه بر سنگ، که بر قلب تاریخ نوشته‌اند... آری ما از نسلی هستیم که افتخارمان ریشه در خاکی دارد که مردانی چون تو بر آن ایستادند... میراثت جاودان، نامت بلند و ایرانت تا همیشه پابرجا زادروز کوروش بزرگ، پدر سرزمینمان، شادباش بر ایران و ایرانی🤍 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

The Silence of the Lambs | 1991 «سکوت بره‌ها» از اون فیلماییه که حتی بعد از تموم شدنش اون فضای سرد و سنگینش توی ذهنت می‌مونه و حتی برای چند روزم ذهنتو درگیر میکنه مثل سریال خاطرات یک آدمکش(البته این تشبیه نظر منه).... بطور کلی بخوام بگم داستان درباره‌ی کلاریسِ که به عنوان کارآموز جوان FBIِ که تلاش میکنه قاتل زنجیره ایو پیدا کنه ولی ازونطرفم مجبور میشه با دکتر لکتر، قاتلی که شخصیت باهوش و مرموزی(این شخصیت بیشتر باعث جذابیتش میشه👀) داره همکاری کنه! از نظر من چیزی که فیلمو جذاب تر میکنه اون جنبه جنایی بودن و دنبال قاتل بودنش نیست... بیشتر از خود قتل و کشف معماشون، روی ذهن، ترس، گذشته و بازی روانی بین کلاریس و لکتر فوکوس میکنه.... در کنار نظر شخصی من، لکتر برای بقیه مخاطباهم یکی از ماندگارترین شخصیتای فیلم شده میدونین اون آرامش و خونسردی عجیبش در کنار هوش و نوع نگاهش باعث می‌شه حتی وقتی میدونی اتفاقی قرار نیست بیوفته اون ترسو بت القا کنه یه فضای دلهره آوری ایجاد میکنه و این دوست داشتنی و جالبه و درنهایت بخوام نظر کلیمو بگم سکوت بره‌ها از اون فیلماییه که ارزش چندبار دیدنو داره البته اگه مثل من از فیلمایی که آخرش فکرتونو درگیر خودش کنه خوشتون بیاد👀 #معرفی_فیلم 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

بیکلام🌸 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

Mensaje de voz02:39

روزگار باران عاشق شوی به یاران در روزگار باران دارد چه خوش فراغان گویی به یادگاران اینکه نوشته شبنم گل نغمه ی تو قلبم باران ببار در غم در ظلمت چراغان اینکه چنین بگشتم در پنج و شش و هشتم از من ربوده هفتم در جمع روزگاران گویی فتاده ام من از دل گشاده ام من در غم ستاده ام اینکه نبوده جامان(جایِ‌مان) گاهی به شعر گشتم از این قلم به دشتم سبزه زدم نوشتم شاید ز درد یاران گاهی که دل ندارم زین نغمه های یارم یا رب چنان بکارم در دشت نا بسامان گاهی قلم بگیرم در قبر خود بمیرم از دل کفن بگیرم در سوق آز هامان گاهی قلم به دستم از شعر خسته هستم گاهی به خود نبستم در قلب آزگاران من شعر ها بدیدم از خود بریده بودم شاید غزل سرودم در بحر سازگاران اینکه فتاده باشی در غم گشاده باشی یا که گُماده باشی در حسرت عزیزان دارد چنین فضایی در شعر خود سنایی گاهی نه خود فزایی گاهی قلم به باران خسته شدم ز آزار در روزگار غم بار شاید قلم به افکار دارم به سارِبانان آخر بگویمی که در غم نوشتمی که شاید بمیرمی که در دشت ساز خاران در غم بگشته دیوار اینکه نوشته اغیار شاید نگشته ایلگار در فرقت علیمان #شعر‌شما_ایلگار_ #شب‌صد‌و‌سی‌ویکم #شب‌شعر 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

⁉️آیا تا به حال این سوال برای شما پیش آمده که چرا ادبیات کلاسیک روس، ادبیاتی سیاه و سفید، عاری از احساسات فراوان، به همراه پوچی و خلأ درونی و بیرونی شخصیت داستان می‌باشد؟ شاید اتفاقات تاریخی، یا سبک نوشتار نویسندگان روس را مقصر بدانید؛ در حالی که پشت این نوع ادبیات، انواعی از دلایل است: 1- زمینه روانشناسی:
عمده نویسندگان مشهور روس، افرادی تنها و به دور از عاطفه بوده‌اند که برحسب معمول تجربه فروپاشی خانوادگی را داشته‌اند. این تجربیات تلخ در نوشته‌های این نویسندگان اثر بسیاری گذاشته است.
2- زمینه فلسفی:
بعد از ورود نیچه به فلسفه و مطرح کردن عنوان‌های آخرین انسان و ابر انسان در کتاب چنین گفت زرتشت، اندیشه‌های نیهیلیسم، اگزیستانسیالیسم و بعدها در اندیشه‌های آلبر کامو، اوبریسم پایه‌گذاری شد و این آغازی بود بر ورود این افکار در ادبیات کل جهان، چه غرب و چه شرق.
در غرب، از دوران رنسانس، مردم به صورت پله‌پله از عقاید قبلی و کلیسا دست کشیده و به عقاید جدید روی آوردند.
در حالی که در شرق، بدون وجود یک رنسانس یا یک انقلاب فرهنگی، این اندیشه‌های جدید باعث شد به یکباره باورهای گروهی بزرگ تخریب ‌شوند و روشنفکران روس بدون پاسخ مانده و خلأ بزرگی برایشان بوجود بیاید.
و این خلأ به خوبی تقریباً در تمام کتاب‌های داستایوفسکی، چخوف، و تاحدودی تولستوی قابل مشاهده است.
3- نسبت نفرات به مساحت:
تراکم جمعیت در مناطق روس بسیار کمتر از مناطقی مانند قلب اروپا است و این بدین معناست که یک روشنفکر روس به نسبت روشنفکر اروپایی، در روز با افراد کمتری در معاشرت و گفتگو است. این موضوع بر آنکه روس نشینان به طور کلی افرادی درونگرا باشند که احساسات خود را کمتر بروز می‌دهند و تنها و گوشه‌گیرتر هستند؛ تاثیرگذار بوده است.
4- زمینه آب و هوا:
از لحاظ آب و هوایی در شرق، سرما سوزان‌تر، استخوان‌شکن‌تر و شب‌ها طولانی‌تر است.
این موجب شده که در ادبیات شرق، سرما نمادی از رنج طولانی پایان‌ناپذیر باشد، در حالی که نماد سرما در غرب، مرحله گذری کوتاه و زیبایی شاعرانه است.
5- زمینه سیاسی:
آزادی مدنی و آزادی سیاسی در شرق بسیار کمتر از غرب بوده است.
در غرب، یک نویسنده اعتراضی به راحتی و بدون ترس از عواقب می‌توانست مانیفست یا بیانیه خود را جلوی نمایندگان مجلس بخواند در حالی که در شرق، استبداد بسیار شدید وجود داشت و بنابراین اندیشمندان راه اعتراض را در نوشته‌های خود یافتند، همان‌طور که در بیشتر کتاب‌های داستایوفسکی که نماد اول ادبیات شرق است، دستگاه عدالت و سیاست، دستگاهی پُرفساد است و نمادی منفی دارد.
6- زمینه تاریخی:
در غرب، رنسانس، روشنگری و بعد انقلاب رمانتیسم رخ داد و این شوک تاریخی-فرهنگی به صورت رفته رفته بوجود آمد و ادبیات غرب از اندیشه‌های خشک و رسمی به اندیشه‌هایی مملو از احساسات، زینت یافت.
در حالی که در شرق، این شوک تاریخی به یک باره بوقوع پیوست.
مردم سنتی و جنگجوی روس، به یک آن به سوی جامعه‌ای مدرن‌تر پرت شدند.
پس جایز است ادبیات روس هم نتواند به سرعت از قالب قبلی که عاری از احساسات سیاه و سفید است خارج شود.
7- زمینه دینی:
در شرق، دین مسیحیت مقداری متفاوت‌تر بود.
در مناطق روس، رستگاری به خدا را در عذاب وجدان و رنج بسیار و طولانی می‌دیدند و در اندیشه‌های این نویسندگان به خوبی مشهود است که بر شخصیت‌‌ها از داستان‌های متحمل چه رنج‌های طولانی‌ای حاصل می شود.
در حالی که در غرب، راه رستگاری را در اعمال نیک دسته جمعی، گردهمایی‌ها و خواندن دعا می‌دیدند.
نتیجه‌گیری:
ادبیات متفاوت مناطق روس دلایل بسیار متفاوتی دارد؛ مانند آشی که مملو از مخلفات است و نمی‌توان گفت طعم آش تنها از یک جزء سازنده آن نشات می‌گیرد .
✍🏻@Could_be_Aria 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap