es
Feedback
دلباختهِ خانوم .

دلباختهِ خانوم .

Ir al canal en Telegram

[ اینجا، تکه‌ای از دنیایِ کوچک من است.. - وکُلُ‌ خَیرٍ في‌ بابُ‌ الْحُسین‌'ع🤍🇮🇶 • نویسنده نابلد از جنس دهه⁸⁰ .. - نقدی نظری باشه؟! http://t.me/HidenChat_Bot?start=8213111172 و‌تمام‌ماجرا‌همین‌اَست،‌من‌جزخداهیچ‌ندارم🪴 𓏲࣪ ۫

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
329
Suscriptores
+124 horas
+157 días
+2730 días
Archivo de publicaciones
- ناگهان باز دلم یاد ِ تو افتاد شکست . .
- ناگهان باز دلم یاد ِ تو افتاد شکست . .

بمیرم برای دل این کوچولو 💔:) .

قضیه این کلیپ از این قرار بوده که شهید ساعت 3 عصر با خانواده تماس میگیرند بعد از اون تایم دخترشون به خواب میرند تقریبا 20 دقیقه بعد از خواب بیدار میشوند و این جملات را بازگو میکنند همسر شهید که هنوز از شهادت آقا مهدی خبر نداشتند فی البدائه از این صحنه فیلم میگیرند تا شب که آقا مهدی میاد خونه این فیلم را بهشون نشون بدهند اما ظاهرا دیگه برگشتی در کار نبود! چون ایشون لحظاتی بعد از تماس با جمعی از فرماندهان و همرزمان خودش به شه،ادت میرسند که خبر شهادت را فردای اون روز به ما میدن😭😭😭 و ما وقتی زمان بیدار شدن ریحانه زهرا از خواب و ذکر وداع را با ساعت شهادت تطبیق میدهیم به این نتیجه میرسیم که آقا مهدی همون لحظه‌ی پر کشیدن به خواب دخترش برای خداحافظی اومده بودن چون ایشون خیلی به دخترشون علاقه داشتند و فکر میکنم تنها تعلق خاطرشون در دنیا دختر 3ساله شون بوده😭😭 ❀ گلزار ❀ @golzargram

هیچکس برای تو موندگارتر از امام حسین نیست اینو خیلی باید تاوان بدی تا متوجه بشی...

از پسش بر میاما ... من همیشه تا تو رو دارم از پسش بر اومدم ولی نوکرت زیادی خسته س ابا عبدالله :) .

-¹²⁸

در دنیایی ك دل حسین را شکستند ،خیری نیست ..

دل کندن از دنیا لذت بخش تر از اعتماد به آن است ... مولا‌علی(عَلَیه‌ِالسَّلام)¹¹⁰" ❀ گلزار ❀ @golzargram

حس میکنم بخشی از وجودم برای همیشه تبدیل به غروب جمعه شده ... !

' یاد ِخنده‌هایش‌گاهی‌که‌نه‌هرشب‌مرا‌میکشد . . !
' یاد ِخنده‌هایش‌گاهی‌که‌نه‌هرشب‌مرا‌میکشد . . !

چنان روزی‌ رسان، روزی رساند که صد عاقل از آن حیران بماند!
-مولانا ؛

" و علی اصحاب الحسین ؛ - شهید محمد حسین عزیزی ؛
" و علی اصحاب الحسین ؛
- شهید محمد حسین عزیزی ؛

👀🫱🏻‍🫲🏻
👀🫱🏻‍🫲🏻

نمی‌دانم حالِ این روزهایم را چطور توصیف کنم… انگار در خوابی عمیق و بی‌انتها فرو رفته‌ام؛ خوابی سنگین، سرد و دردناک که قرار نیست پایانی داشته باشد. همه‌چیز دور سرم آهسته می‌گذرد، انگار زمان از همان ۹ اسفند ۱۴۰۴ ایستاد و بعد، فقط روی دور کند ادامه داد؛ آن‌قدر کند که هنوز باورم نشده چه بر سرِ قلبم آمده است. گاهی حس می‌کنم هنوز همان آدمِ قبل از اسفندم، همان کسی که نمی‌دانست قرار است دلتنگی، مثل زخمی آرام و عمیق، تمامِ وجودش را بگیرد. هنوز هم بخشی از من منتظر است که ناگهان از این خواب بیدار شود، چشم‌هایش را باز کند و بفهمد هیچ‌چیز واقعی نبوده… که نبودنت فقط کابوسی کوتاه بوده است. اما هر صبح که بیدار می‌شوم، واقعیت بی‌رحمانه‌تر از قبل مقابلم می‌ایستد؛ با همان سکوت، با همان جای خالی، با همان «ای کاش»‌هایی که تمام نمی‌شوند. ای کاش زودتر می‌شناختمت… ای کاش آدم‌ها این‌قدر ساده قضاوتت نمی‌کردند… و این «ای کاش»ها، مثل بارانی بی‌پایان، هر شب روی قلب خسته‌ام می‌بارند. دلتنگیِ تو شبیه هیچ غمی نیست؛ شبیه راه رفتن در شهری‌ست که همه‌چیزش آشناست اما تو در آن نیستی. شبیه خندیدن‌هایی‌ست که تهِ آن بغض خوابیده، شبیه نفس کشیدنی که انگار کامل نمی‌شود. من هنوز میانِ خاطراتت و آرزو ها زندگی می‌کنم، میانِ لحظه‌هایی که شاید برای دنیا گذشته باشداما برای من هنوز زنده‌اند؛ هنوز در همان صبحِ سردِ اسفند مانده‌ام، در همان لحظه‌ای که جهانم آرام‌آرام فرو ریخت و من فقط نگاه کردم. کاش می‌شد زمان را عقب کشید… اما حالا فقط مانده‌ام با قلبی رنج‌دیده، با دلتنگیِ بی‌انتها،و با خوابی دردناک که انگار قرار نیست هیچ‌وقت از آن بیدار شوم…

روشن ز ِنور او شده شبھای تار ِقم : )

نور دیده‌یِ حضرت‌سلطان'ع.
نور دیده‌یِ حضرت‌سلطان'ع.

اولین فاطمه هستی کِ حرم‌دار شدی🥹؛

[ این‌ 0:40 ثانیه ؛ قلبتودرمیاره ؛ خنجرمیکنه‌توش ؛ دوباره‌میزاره‌جاش ] .