کوچه ارغوان🪻
Ir al canal en Telegram
شعرها زنده اند، نوشتهها. واژهها که از گوشه خيال انگشتان چکه مىكنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنیها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
82
Suscriptores
+224 horas
+97 días
+2030 días
Archivo de publicaciones
تو از آن نامههایی بودی
که درون پاکتش با خود
بوی باران را آورد.
تمام شده بودم
آغاز را دوباره آوردی
من اینک در پس تمام نقطهها
ترا میبینم
درخت عزیزم،
در صحرای بی آب و علف بشریت
به خشکیدن ایستاده بودم
به قهر، به صبر و رنج
ابر ها را به اینجا کشاندی
آن آفتابپرستهای قشنگ
میناها
گل قاصدکهایی که دوست
میدارم
به صورتم خندیدند
به شیرینی آشتی مژده دادی
خورشید همینجا بود
میرغضب خیره به رخت بستن من
با روزشماری در دست
از عمر بی غنیمتم
زندهگی را آوردی
دو دستی به دامان من گذاشتی
زندهگی سبز روشن است
یا به رنگ آبی آسمانی
آری، به رنگ لبخندِ قشنگ تو..
#من_به_درخت
Repost from بهشت✨🌱
و در اندوهِ صدایی جان دادم
که به من میگوید:
دستهایت را دوست میدارم ♥️
فروغ فرخزاد
فردا اگر ز راه نمیآمد
من تا ابد کنار تو میماندم
من تا ابد ترانهی عشقم را
در آفتاب عشق تو میخواندم
#فروغ_فرخزاد
با لبهايم نه
من هميشه تو را با چشمهايم مىبوسم
آرامتر ، گرمتر ، عاشقانهتر
در آغوش هم
در اين دايرهی بىپايان
من امتداد توام
يا تو امتداد منى؟
#شمس_لنگرودی
+4
در تمام طول راه به این فکر میکنم که چه خوب است وجود کسانی که بیایند و روزمرهگی های ما را بهم بزنند. ناگهان میبینی از پشت میز برخاسته سر از پارک در آوردهیی. برایم سه شاخه رُز میگیرد و من ذوق میکنم. برای گپ زدن هایمان دمنوش رزماری دارد. گیلاس و زیر گیلاسیهای چوبی قشنگ را که از کیف درمیآورد، از خوش سلیقهگی خانم کیف میکنم.
چقدر این حضورها را نیازمندیم.
🌷❤️🔥
بعد از اینکه کلاس تمام میشود حس سبک بودن میکنم، نوعی شادی. ستارههای کوچک و براق در فضای اتاق من پخش میشوند. حس بیشتر انسان بودن.
من همیشه معتقد بودم هیچگاه نمیتوانم استاد شوم یا لااقل آموزگار خوب. ولی چندبار که دست به تدریس بردهام خلاف آن برایم ثابت شده.
در اتمام کلاس به این فکر میشوم که شده یک جمله یا یک کلمه، اصلا چیزی از لابلای پر حرفیهای یک ساعته من را یک نفر، یک قلب آموخته باشد ..
و این یعنی راه را درست آمدهام.
بعضی مکالمهها را آدم دلش میخواهد بنویسد. ریز به ریز با تمام آن هیجان در لحظه جاری، آن تامل قشنگ و آن آرام خیره شدن.
و آنگاه مشق شبانه روزی من میشد «نام تو» دو نقطه سر خط.
