در سایه سَرو
Ir al canal en Telegram
احساسات تنازعی… t.me/HidenChat_Bot?start=7798825711
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
312
Suscriptores
Sin datos24 horas
+117 días
+5730 días
Archivo de publicaciones
Repost from N/a
از آنجاییکه بیشتر دوستانی که لطف کردن و به کانالم جوین شدن دختر خانم های زیبا میباشند؛خواستم یک آپ بسیار خوب برایتان معرفی کنم هرچند شاید بعضی هایتان مشابه این آپ را در موبایل تان داشته باشید،صرفا خواستم تجربه شخصی خودم را به شما دوستان بگویم.
آپ هرلایف یک تقویم پریودی است،د ای آپ تاریخِ ماه های قبل پریودی تان را میتوانید وارد کنید و آپ با استفاده از داده های قبلی؛ پریودی ماههای آینده تان را پیشبینی میکند.
یکی از خوبی های ای آپ پیشبینی دوران تخمکگذاری، پی ام اس، پریودی و علایم آن ها میباشد، از طریق این آپ میتوانید بفهمید آیا سیکل قاعدهگی تان منظم است؟ آیا علایم سیکل تان نرمال است؟
نام این آپ هرلایف است و کاورش بنفش است و از طریق گوگل پلی میتوانید دانلود کنید.
پ ن: آپ ایرانی است، دقیق نمیدانم که با شماره غیر ایرانی هم فعال میشه،اگر نشد آپ های جایگزین دیگه هم هست و پیشنهاد میکنم یک آپ قاعدهگی حتما در گوشی تان داشته باشید.
برای آتوسا- نامهی دوم
آتوسا، مدتی میشود چیزی ننوشتهام. مدتی میشود که حتی برای خودم هم یادداشتی ننوشتهام. نمیدانم چرا. اما امشب دلم گرفته است و بسیار میل به نوشتن دارم. نوشتن پناهگاه من است، آتوسا. میخواهم بنویسم تا توانسته باشم اندکی از این اندوه تابستانی -به گفتهی یکی از کانالهای تلگرامی- کم کنم.
فعلاً دارم موسیقی میشنوم و زندگی در برابرم میگذرد. من از مرگ بسیار میترسم آتوسا. میترسم بمیرم و پامیر را نبینم. میترسم بمیرم و هرگز تمام دنیا را سفر نکنم. میترسم قبل از کوهنوردی و شنا در اقیانوس بمیرم. من از مرگ میترسم آتوسا. چون بسیار آرزو دارم. میترسم قبل از اینکه تمام گلهای دنیا را در گلدانهایم داشته باشم بمیرم. میترسم قبل از دیدن انسانهای که دوستشان دارم، بمیرم. میترسم قبل از دراز کشیدن در دشتهای لاله، دویدن در صحراهای وسیع و قبل از رقصیدن در گندمزار بمیرم.
اما سوال اساسی اینست که آیا میشود در قوطی گوگرد (کبریت) زندگی را آنطور زیست که از مرگ نترسیم و حسرتی به دلمان نماند؟
زنده ماندن تا زمانی خوب است آتوسا، که آن را به معنای واقعی کلمه زندگی کنی.
آتوسا، من از مرگ برای این نمیترسم که چیزهای که دوست دارم را از من میگیرد یا نمیگذارد آنچه را دوست دارم تجربه کنم. من از مرگ میترسم چون قبل از زندگی کردن، یک زندگی دست نخورده را از من میگیرد. من حسرت این را دارم که نمیتوانم این زندگی دست نخورده را بزیَم.
حفیظ عاشق کوهست. من میترسم که نتوانم بروم روی کوه و به شهر زیر پایمان ببینم، میترسم نتوانم با او کوهنوردی کنم، من میترسم بمیرم و نتوانم زندگی کنم.
ما محصول همین جامعه هستیم، آتوسا. ما را همین جامعه بزرگ میکند. همین جامعهی زن ستیزِ، ضد آزادی و ضد زندگی.
امشب حالم بسیار بد است آتوسا. کاش میتوانستم بروم بیرون و بگردم. اما در روز هم نمیشود گشت!
کاش میتوانستم از همهچیز بنویسم. کاش میتوانستم داستانها بنویسم. کاش میتوانستم بنویسم بنویسم و بنویسم…
دوست تو
حوریا
۲۷ جون-۲۰۲۶
۲۱:۲۳
