𝗧𝗵𝗲 𝗕𝗮𝘁𝗰𝗮𝘃𝗲
Ir al canal en Telegram
هَرچه مَرهَم میگُذارَم بَند میآیَد مَگر؟! اِی وَطَن خون تو اَز اَروند میآیَد مَگر؟!
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
578
Suscriptores
Sin datos24 horas
-117 días
-13630 días
Archivo de publicaciones
578
بعد از مرگ جوکر، گاتهام برای اولینبار ساکت شد.
اما بتمن فهمید...
بلندترین خندهها، بعد از مرگ هم در ذهن آدم میمانند.
هر شب روی همان پشتبام میایستاد و با شهری روبهرو میشد که نجاتش داده بود؛ شهری که هنوز از تاریکی تغذیه میکرد.
رو به آسمان زمزمه کرد:
«شاید جوکر هیچوقت دشمن من نبود... شاید فقط آینهای بود که نشانم داد اگر یک روز از جنگیدن خسته شوم، خودم به همان هیولایی تبدیل میشوم که سالها تعقیبش میکردم.»
باد وزید.
و برای لحظهای، بتمن قسم میخورد که میان سکوت شهر، صدای خندهای را شنید...
نه از جوکر
از تاریکیِ درون خودش
578
من اعتقادی به انتقام ندارم چون آدمهایی که دلشون تاریکه، دیر یا زود با دست خودشون زندگیشون رو نابود میکنن.
578
هروز بیشتر به این پی
میبرم که اعتماد به آدمها، صبحهای غمانگیز
و شب های دلگیری به همراه داره.
578
֪֢
میدانی جانم ، هیچکس دوست داشتنت را بلد نیست . هیچکس نمیتواند برای داشتنت از کلمههای عادی استفاده کند .
باید چارهای پیدا کنم ؛ باید ابداع کنم الفبای دوست داشتنت را ك تنها از یك صامت ”ت“ از یك مصوت ” _ُ “ تشکیل میشود . اين یك حرف کار تمام آن سی و دو حرف را میکند . ” تُ “ پیچیدهترین حرف برای من ، برای الفبای زندگيام است . این پیچدگی را تنها خودم میفهمم , هزاران استاد فرشچیان هم باشد ، برای کشیدن سیرتت بیمهارت هستند . و بازهم دستانت ، لبخندت ، چال گونهات ، عطرت ، قدمهایت و در نهایت چشمانت ك برای تك تكِ آنها سالهای کبیسهای را باید صرف کرد ، ك بلکه بتوانم تفسیرشان کنم من میترسم جان دلم ، الفبا ات را ك خلق کردم قول بده ك مال خودم شوی :)
