گل سوری
Ir al canal en Telegram
Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
269
Suscriptores
-124 horas
+17 días
-130 días
Archivo de publicaciones
269
شب و کوه و درختان زیر باران
و باران زیر باران زیر باران
خیابان در خیابان راه میرفت
زنی با پای عریان زیر باران
رامین مظهر
269
راستش زیاد دوستش نداشتم، چون کلاً از خواندن نامههای نویسنده ها خوشم نمیآید. احساس میکنم کلماتی که عمیقترین احساسات یک انسان را بیان میکنند، وقتی بیاجازهی خودشان در برابر دیگران گذاشته میشوند، چندان کار معقولی به نظر نمیرسد.
269
وقتی کتاب نامه به پدر از کافکا را میخواندم خیلی غم انگیز بود چون اشخاص زیادی او نامه ها را خواندن جز مخاطب اصلی اش.
269
+8
چطور بتوانم از درد هایم متنفر باشم در حالیکه همان درد دلیل زندگی کردنم میان کتابها، نفس کشیدن در اشعار، لذت بردن از لحظه ها و شناختن طبیعت بود.
269
Repost from انار :)
زشتیِ موشک و لطافتِ شکوفههای بهاری؛
چه تضادِ تلخی!
نمیدانم به سیاهی ویرانهها خیره بمانم
یا چشم بر این همه تاریکی ببندم
و قدردان آمدن بهار باشم.
زیر سایهٔ مجنونبید ایستادهام،
به قامت سرو چشم دوختهام
و در انتظارم تا از نخستین عابر بپرسم:
آیا میشود وطن را بر شانه گذاشت و کوچ کرد؟
سهم ما از زندگی مگر چند بهار است
که بهجای عطرِ ارغوان
با بوی باروت از خواب برخیزیم؟
اندکی ما را به زندگی واگذارید.
بگذارید
دلنگران شکفتن گلهای باغچهمان باشیم،
ریزشِ برف را از شانههای کوه تماشا کنیم،
و چشمکِ ستارهها تنها روشنایی آسمانمان باشد.
بگذارید
برای گلدان شکستهٔمان گل انتخاب کنیم
نه اینکه دودِ برخاسته از آوار
تقویمِ سبزترین روزهایمان را سیاه کند.
🪐مروه عزیزیار
269
چراغ های کوچه را شکسته اند؛ زورشان به صبح که نمی رسد، درخت های قد کشیده را سر زدند؛ زور شان به جوانه که نمی رسد، زمستان است؛ زمستان است قبول، زور شان به بهار که نمی رسد.
