گل سوری
Ir al canal en Telegram
Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
269
Suscriptores
-124 horas
+17 días
-130 días
Archivo de publicaciones
269
معیار زندگی باید انسانیت باشد، نه رنگ، نه تبار و نه نژاد. دین و آیین هم که برای رهنمایی بشر نازل شدهاست. انسانها؛ اما آیین را دست کاری کردند. هر کس به نفع خود راه و روشی ساختهاست. هر کس دین را به نفع خود تعبیر می کند.
در رکاب عشق
سیامک هروی
269
تو از کسی برتر نیستی و کسی هم از تو برتر نیست. اگر کسی خود را مهتر بداند و دیگری را کهتر و در فکر بقای خود و فنای دیگران باشد، رنج فربهتر میشود. قوم برتر و مهتری هم نیست رنگ و نژاد زاده طبیعت است.
در رکاب عشق
سیامک هروی
269
گیرم که در باور تان به خاک نشسته ام
و ساقه های جوانم از ضربه های تبر هایتان زخم دار است
با ریشه چی می کنید؟
گیرم که بر سر این باغ بشسته در کمین پرنده اید
پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجه های نشسته در آشیان چی می کنید؟
گیرم که می کُشید
گیرم که میبرُید
گیرم که می زنید
با رویش ناگزیر جوانه ها چه میکنید؟
خسرو گل سرخی
269
می خواستم بگویم که هیچ وقتی برایم نام روز ها مهم نبودند. روز ها همه یکی اند. فقط برای آسانی کار روی شان نام گذاشته اند. دوشنبه مثلا از سه شنبه و چهار شنبه چه فرقی دارد؟ یکی سیاه است و دیگر سرخ؟ یکی دراز است و دیگری کوتاه؟ یکی چاق است و دیگری لاغر؟ … نه، همه یکی اند. امروز همان دیروز هست و فردا هم مثل امروز …اصلاً مهم نیست چه روزی است. مهم این است که ما چه حال و روزی داریم.
در رکاب عشق سیامک هروی
269
در حال خواندن کتاب در رکاب عشق هستم و هر صفحهاش اشتیاق رفتن به بامیان را در دلم زندهتر میکند. پیش از این هم آرزوی دیدنش را داشتم، اما وصف زیبای بامیان در این کتاب، شوق رفتن را در من چند برابر کرده؛ کاااش میتوانستم به آنجا بروم.😭
269
اما واقعیت این است؛ که من بدجور از زندگی میترسیدم زمان میدوید و من که رویای پرواز داشتم هنوز سینه خیز رفتن را هم یاد نگرفته بودم :)
269
میخواهم در مورد همه چیز کتاب بخوانم، با اینکه میدانم نتیجه اش رنج بیشتر هست.
میخواهم کسی را دوست بدارم، که میدانم سر و تهش رنج بیشتر است.
میخواهم به درست یا غلط با احساس زندگی کنم نه منطق، با این می دانم سر و تهش رنج است.
کلا شاید انسان فقط ادامه بدهد، با اینکه میدانه سر و تهش مرگ است.
269
بعد از حذف کانال عزیزم «در امتداد خیال»، کمکم فهمیدم چه اشتباه بزرگی کردهام و چقدر به آن کانال دلبسته بودم. چند روزی با همین حس گذشت تا دوباره تصمیم گرفتم کانالی بسازم؛ جایی امن برای علاقههای کوچک من، جایی که بتوانم از عکس غروب گرفته تا تکهای از کتاب و حرفهای دلم را در آن بگذارم. جایی برای ارتباط با آدمهای تازه، شاید با کسانی که علایق مشترکی داریم.
اما اینبار خواستم نام تازهای برای کانال انتخاب کنم؛ اسمی که مدتها بود در ذهنم میچرخید. «گل سوری». اولینبار این نام را در شعرهای قهار عاصی دیدم، بعدتر در شعرهای رامین مظهر و کاوه جبران با آن روبهرو شدم، و اخیراً هم در یک آهنگ یا همزمزمه از غوغا که این روزها در اینستاگرام زیاد شنیده میشود و خیلی دوستش داشتم. همانجا بود که این نام در ذهنم ماندگار شد و همین شد که اینجا را «گل سوری» نامیدم.
گل سوری به معنای گلی سرخ، آتشین و بسیار خوشبوست.
