es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

👄rüya🕊

👄rüya🕊

Ir al canal en Telegram

ناشناس

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
277
Suscriptores
Sin datos24 horas
-87 días
-330 días
Archivo de publicaciones
سلام😂❤️
سلام😂❤️

جدید از اولاش جون❤️
جدید از اولاش جون❤️

😭😭😭😭😭😭😭

sticker.webp0.13 KB

Repost from N/a
👋شب بخیر
+1
👋شب بخیر

یه چیزی کامنت کنید دلم گرفت بابا

بفرمایید پارت💔

#part18 <<اغوش تو>> عادیل پریشون از جا بلند شد و محکم دست هاش رو دور تن اسمه حلقه کرد...پشت سرش بود و نفسای لرزونش به صورت اسمه میخورد و صدای ملتمسش دل اسمه رو نرم میکرد: __هیچ زنی رو جز تو نمیخوام، همه ی اون حرمسرای دروغین میتونه بره به درک، فقط تو باش...تو پیشم بمون...کنارم نزن...از روم رد نشو...قلبمو بهم پس نده...همین واسم کافیه. من برای هیچکسی نبودم و نیستم...روحم...قلبم...تنم...همه از ازل مال تو بوده. اسمه خفیف لرزید، احساساتش درهم و برهم بودنند و مردمک چشم هاش از فرط خواستن میلرزید...خواستن این مرد...خواستن اغوشش...خواستن نوازش هاش...خواستن شنیدن صداش...اون عادیل رو میخواست. با تمام وجودش... چشم هاش رو محکم بست و نفس عمیقی کشید، میدونست که این عشق تاوان داره...داشتن این مرد تاوان داره...اون خودش رو از دست میداد اگر عادیل رو بدست می اورد یه معامله ی دردناک. قلبش دیگه نتونست در برابر التماس های عادیل و محبت نگاهش و گرمای اغوشش سرسخت بمونه...لبخند زد و قطره اشکی روی گونش فرود اومد... به سمت عادیل برگشت و در برابر چشم های شیفته و خیس از اشکش بوسه ای نرم روی خال ریز کنار چانه اش زد... __منم دوستت دارم...کنارم باش...برای من بمون و مال من باش...توی این لحظه منم قلبمو دراوردم و به تو دادم...پس هیچوقت نشکنش... چشم هایش از خوشحال برق زیبایی زدنند، لب هایش به لبخند باز شدن و با تمام وجود...با قدرت...با تمام عشقش مرا بغل کرد...و امن ترین جای جهان از ان به بعد جایی میان دستان او شده بود. سرم را روی شانه اش گذاشتم و لبخند غمگیمی زدم...قطره اشکی ارام سر خورد و پایین افتاد. «آن شب، برای اولین بار فهمیدم عشق می‌تواند زیبا باشد… و همزمان، آرام‌آرام آدم را از خودش بگیرد.» #A

با این اینکه دارم میمیرم ولی کی میدی😂😂😂

کی؟؟

چقدر مودیم

نظرم عوض شد پارت میدم🤣

فردا😭

چرا دو نفر لف دادن؟ ناناحت شدم

خواستار پارت بعدی هستیم.. 😞🥹👍

اوخودا چقدر با ذوق به حلقش نگاه میکنه😭🥺
اوخودا چقدر با ذوق به حلقش نگاه میکنه😭🥺

کامنت میخواما😔☝️

#part17 <<اغوش تو>> حرفاش خاطرات قدیمی و خاک گرفته ای رو توی ذهن و قلب اسمه زنده کرد...نجات اون پسربچه ی خونی که موهای طلایی تیرش تنها چیزی بود که از قیافش یادش مونده بود. یادش میومد عادت داشت یواشکی موهای عادیل رو نوازش کنه...برای یه دختر یازده ساله فقیر لمس تار به تار موهای ابریشمی پسر بچه که زیر نور افتاب طلایی تر میشدن رویایی ترین اتفاق دنیا بود. اما حالا...سالها بعد...روبه روی همون ادم نشسته بود...اون بچه ی زخمی بهش میگفت هیچوقت فراموشس نکرده...بهش میگفت یه دنیا دلتنگی و عشق رو توی قلبش نگهداشته. بهم خیره شدنند...یکی با محبت و داغی و یکی با هیجان و گیجی. __بهم بگو...حاضری قلبم رو بگیری؟ اونو میدم بهت...از اول مال تو بوده...همیشه منتظر مونده بودم تا یه روزی بهت بدمش...کنارم میمونی تا ابد؟ حاضری برای من باشی؟ اسمه پریشون شد، نمیدونست چه جوابی بده، عادیل رو دوست داشت؟ خودش رو گول نمیزد...تموم وجودش این مرد رو فریاد میزد...اونو میخواست...حس میکرد جونش رو میتونه واسه اون برق توی نگاهش بده...اما میدونست این عشق تاوان بزرگی داشت! رویاهاش...ازادیش...شادیش...این احساس همه چیزشو میگرفت و درعوض عادیل رو بهش میداد. معامله ی منصفانه ای بود؟ نمیدونست. با استرس و بیقراری از جا پاشد، پشت به عادیل ایستاد و با ناراحتی گفت: __من مال تو میشم اما تو چی؟ تو هیچوقت به من تعلق نداری...تو برای اون زن ها هم هستی...برای این مردم هم هستی...تو برای یه دنیا کافی هستی و برای من یکی ناکافی! من عادت به تقسیم کردن و بخشیدن چیزایی که دوست دارم ندارم جناب حاکم. #A

خوب بریم پارت بعد تایپ کنیم🍀

قربونت برم😭💕