es
Feedback
Asal Library

Asal Library

Ir al canal en Telegram

به خونه‌ی کتاب من خوش اومدی! 🍭 @Abnabatchooby_bot

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
451
Suscriptores
Sin datos24 horas
+377 días
+10930 días
Archivo de publicaciones
هی هر چی کتاب می‌ره جلوتر من دارم گشنه‌تر می‌شم، می‌بندم کتاب رو. شب بخیر. 😠

جلال الهی بمیری، گفتی خوراک ماهیچه من الان باقالی‌پلو با ماهیچه‌‌ی مسلم رو هوس کردم. 🙏🏻

ناهار را تنها بودم، چلوخورش آلواسفناج. * خدا لعنتت کنه جلال آریان، با اینکه تازگی خوردم مثل سگ دلم خواست. 😭

خصلت‌های برجسته‌ی ناصر: استعداد ادبی انکار نکردنی و اندیشه‌ی بزرگ- نکات ضعف ناصر: در ایران بودن. شراب خام/ اسماعیل فصیح

الان قیمتش رو نگاه کردم زده ۳۷ هزارتومن و چاپ ۹۹ بوده. الان کدوم کتابی رو می‌دن ۳۷ هزار؟ 😭

سلام نانازی، کتابی که من دارم این ترجمه هست و راضی بودم. داخل طاقچه/ایران‌کتاب سرچ کن عنوان کتاب رو و نظرات آدما رو درباره‌ی
سلام نانازی، کتابی که من دارم این ترجمه هست و راضی بودم. داخل طاقچه/ایران‌کتاب سرچ کن عنوان کتاب رو و نظرات آدما رو درباره‌ی ترجمه بخون، شاید ترجمه‌ی بهتری از این هم پیدا کردی.

عزیزم من میخوام کتاب انسان در جستجوی معنارو بگیرم خب،کدوم مترجم از همشون بهتره ؟

photo content

بله ناصر تجدد عزیزم؛ منم از زوال می‌ترسم. می‌ترسم زندگی نکرده و عقده گلو خالی نکرده بمیرم!

«من جز همین که هستم کس دیگه‌ای نمی‌تونم باشم. رنگ دیگه‌ای نمی‌تونم به خودم بگیرم.» شراب خام/ اسماعیل فصیح

گفتم: «ناصر، مرگ من کمی خاکی شو…. آنقدر آرزوهای ابدی و بزرگ در سرت نپرورون. این دنیا هرزهٔ پیر و بی‌چشم و روییه که هر چه بیشتر به او بدی، بیشتر مغبون می‌شی. زیاد امیدوار نشو تا زیاد مأیوس نشی. فقط گلیم خودت را از آب بکش. فقط وجود داشته باش، چون فقط چندی وجود داری.» شراب خام/ اسماعیل فصیح

نویسنده و آفریننده‌ی «کتاب خوب» پس از چند سال، عمرش تموم می‌شه و زندگیش که تار و پودی از گوشت و مو و استخوان داره، از بین می‌ره. ولی زندگانی کتاب خوب که تار و پودی از فکر تنظیم‌یافته داره، قرن‌ها ادامه پیدا می‌کنه. شراب خام/ اسماعیل فصیح

بریم تا از گریه نمُردیم یکم کتاب بخونیم. 👍🏻

خیلی ساده و اگر دوست داشتی، زیاد بنویس. اکسیژنی در نامه‌هایت هست که اینجا کم می‌آورم. اگر تو ساکت باشی، من کم‌کم می‌پژمرم. آلبر کامو به ماریا کارساس/ خطاب به عشق

ببینید می‌خواستم به زندگی غر بزنم اما دیدم هم کتاب دارم هم زیتونِ کبابی! اصلا نمی‌دونید در این لحظه چقدر خوشبختم!

کامو خیلی قشنگ ماریا رو صدا می‌‌کنه. ): می‌خوام. بچه‌ی عزیزم! پیروزی کوچک من!

دیشب با بازیگر سیاه‌پوستی رفته بودم تماشای بالهٔ سیاهان که سامبا می‌رقصیدند. بسیار مأیوس شدم از نحوهٔ رقصیدنشان: خسته، با ریتمی آهسته و بسیار زشت می‌رقصیدند. تو بهتر می‌رقصی، ده برابر! آلبر کامو به ماریا کارساس/ خطاب به عشق

ببین چی پیدا کردم تو نامه‌ها!!!! مُردم براش!!!!

هم کاپ‌کیک دارم، هم چای، هم کتاب. گور بابای غصه. 💞
هم کاپ‌کیک دارم، هم چای، هم کتاب. گور بابای غصه. 💞

البته که کلاً هدیه گرفتن دوست دارم و اونا رو هم نگه داشتم. 🙏🏻