Asal Library
Ir al canal en Telegram
به خونهی کتاب من خوش اومدی! 🍭 @Abnabatchooby_bot
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
451
Suscriptores
Sin datos24 horas
+377 días
+10930 días
Carga de datos en curso...
Canales Similares
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Nube de Etiquetas
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
julio '26
julio '26
+6
en 1 canales
junio '26
+457
en 11 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 02 julio | +4 | |||
| 01 julio | +2 |
Publicaciones del Canal
در شانزده یا حتی بیستسالگی هیچ باری بر دوشمان حمل نمیکنیم اِلا بار امیدهای نشاطآور. ثقل هیچ خاطرهای بر دوشمان سنگینی نمیکند. همهچیز هنوز ممکن است، همهچیز را هنوز میتوان تجربه کرد. میلها رفتهرفته در درونمان شکل میگیرند، و ما از وجود آن همه امکان مسروریم.
فلسفهی پیادهروی
فردریک گرو
| 2 | یه رباتی هی جوین میشه، هی بنش میکنم، هی میشه! اه! چنل رو خراب میکنه. 😭 | 19 |
| 3 | تنها هنگام پیادهروی است که کار میکنم، دشت و صحرا اتاق مطالعهٔ من است.
- ژان ژاک روسو، پرترهٔ من
فلسفهی پیادهروی
فردریک گرو | 23 |
| 4 | تنها هنگام پیادهروی است که کار میکنم، دشت و صحرا اتاق مطالعهٔ من است.
فلسفهی پیادهروی
فردریک گرو | 1 |
| 5 | گذشتن. تنها برای این به آنجا رفته بود تا از آنجا هم درگذرد و ترکش کند.
فلسفهی پیادهروی
فردریک گرو | 2 |
| 6 | رمبو در ۱۰ نوامبر ۱۸۹۱ درگذشت. فقط سی و هفت سال داشت. در دفتر ثبت مردگانِ بیمارستان کونسپسیون مشخصات او را اینگونه ثبت کردند: «زادهشده در شارلویل، در حال گذر از مارسی»
فلسفهی پیادهروی
فردریک گرو | 48 |
| 7 | راه رفتن. در پیادهروی رمبو میتوانم حالتی از گریز را تشخیص دهم. آن لذت عمیقی که انسان همیشه موقع پیادهروی احساس میکند، لذت رها کردن و پشتسر گذاشتن.
فلسفهی پیادهروی
فردریک گرو | 55 |
| 8 | سلام سلام!
بریم فلسفهی پیادهروی بخونیم. ☕️ | 43 |
| 9 | خب، سهم مطالعهی امروز تموم شد و باید برم به کار و زندگیام برسم. فردا با فلسفهی پیادهروی برمیگردم. ⭐️ | 112 |
| 10 | اینجا ژید عملاً جاودانگی رو برد زیر سؤال، ممنون. 🙏🏻 | 114 |
| 11 | اگر به من میگفتند، اگر برایم اطمینان حاصل میشد که زمانی نامحدود در پیش رو دارم، هرگز دست به هیچ کاری نمیزدم.
مائدههای زمینی و مائدههای تازه
آندره ژید | 112 |
| 12 | همین که فضای پیرامونت رنگ تو را به خود گرفت، یا تو به رنگ آن درآمدی، دیگر سودی برایت در بر نخواهد داشت. باید آن را ترک بگویی. هیچ چیز برایت خطرناکتر از خانوادهٔ «تو»، اتاق «تو»، گذشتهٔ «تو» نیست. از هرچیز جز آموزشی که برایت به ارمغان میآورد برمگیر؛ و کاش لذتی که از آن جاری است، مایهٔ خشکیدن و به پایان رسیدنش شود.
مائدههای زمینی و مائدههای تازه
آندره ژید | 114 |
| 13 | ناتانائیل، بدبختی هر کسی ناشی از آن است که همیشه اوست که مینگرد و آنچه میبیند به خود وابسته میکند. اهمیت هر چیز نه به خاطر ما که به خاطر خود اوست. کاش چشم تو همان چیزی باشد که بدان مینگری.
مائدههای زمینی و مائدههای تازه
آندره ژید | 114 |
| 14 | ناتانائیل، من دیگر گناه را باور ندارم.
مائدههای زمینی و مائدههای تازه
آندره ژید | 105 |
| 15 | در جوانی با پیگیری عواقب اعمالم خود را فرسودم و مطمئن بودم که تنها در صورتی از گناه کردن باز خواهم ایستاد که دیگر دست به هیچکاری نزنم.
مائدههای زمینی و مائدههای تازه
آندره ژید | 106 |
| 16 | عاشق تمثیلهایی هستم که به کار برده. 😭⭐️ | 110 |
| 17 | معنی سادهاش اگه متوجه نشدید:
نیازهای تو تغییر میکنن؛ چیزی که روزی برای زنده موندن ضروری بود مثل برگ، ممکنه یه روز بمیره. اما این به معنای پایان تو نیست؛ تو همون درختی هستی که برگهات عوض میشن. | 111 |
| 18 | درخت به من گفت: من نیازمند یک ریه بودم، چنین بود که شیرهام تبدیل به برگ شد، تا بتوانم با آن نفس بکشم. سپس، چون نفس کشیدم، برگهایم ریخت اما سبب مرگ من نشد. میوهٔ من همهٔ اندیشههای مرا دربارهٔ زندگی در خود نهفته دارد.
مائدههای زمینی و مائدههای تازه
آندره ژید | 106 |
| 19 | ناتانائیل، هر چیز به هنگام خود فرا میرسد؛ هر چیز زادهٔ نیاز خویش است، و به عبارتی هیچ نیست جز نیازی تجسمیافته.
مائدههای زمینی و مائدههای تازه
آندره ژید | 102 |
| 20 | اینجا ژید اشاره کرده به این مسئله که خدا براش یه شی یا شخص خاصی نیست؛ یعنی عشقش به جهان، خدا رو براش میسازه نه اینکه از قبل خدایی وجود داشته باشه تا دوستش داشته باشه.
«اگر خدایی هست، او را در گلابیِ رسیده، در شبنم ِ صبح، و در نگاه غریبهای که از کنارت میگذرد، یافتهام نه در دستورالعملهای اخلاقی. و اگر این کفر است، پس کفر، صادقترین عبارت من بوده است.» | 118 |
