es
Feedback
•مـُکـتَـشِـفـــ•

•مـُکـتَـشِـفـــ•

Ir al canal en Telegram

°| ﷽ |° 🔎 مکتشفِ حقیقت؛ از دلِ تاریخ، فرهنگ و واقعیت‌ها تا چیزهایی که کمتر دیده‌ایم... اینجا هر پست، یک کشف تازه است. 🕊️

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 480
Suscriptores
-3624 horas
-2147 días
-1 17430 días
Archivo de publicaciones
بچه ها زنده اید؟ یه جوری نیستید که نگرانتونم..

حیدر ¹¹⁰🔥
@moktashef133

طبقه بالاییمون سلطنت‌طلبه؛

از دور قوی و بی‌ نیاز بود اما از نزدیک، صرفاً بی‌ پناه و مجبور .
@moktashef133

اطلاعات من از سیاست؛

#کلام‌مولا امیر المومنین( علیه السلام) : کسی را که علت دردش تو بوده ای، بر تو واجب است، که برای درمان دردش تمام تلاشت را بکنی!
نهج‌البلاغه، غرر الحکم ۹۸۶۵

ری‌اکشن نمی‌زنید اصلا حس فعالیت می‌پره💔 یه عالمه کلیپ گوگول مگول دارمااا

#چالش اگه دلتنگ امام رضایی ، این پیامو فور کن چنلت ، اسم چنلتو بنویسم رو کاغذ برم حرم آقا جان عکس بگیرم 🩵🌹 اگه چنل داری که فور کن اگه نداری ، اسمتو بفرست @Ebtehajj110

ری‌اکتا بیاد بالا❤️ شلِ شلِ شلِ شلِ شلِ ‌ ‌

کاش دارو بودم؛ تو جای تاریک و خنک و دور از دسترس کودکان نگهداری می‌شدم.🧘🏻‍♀️🌬🤍 ‌

៸៸  ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ ៸៸  ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ ៸៸  ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ ៸៸  ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ ‹.مبتلای‌عشق🫠٬💙.› #پارت_چهارم بابا و سیما که روی صندلی میزناهارخوری نشستن، منم روی صندلی مقابلشون نشستم سیما برای خودش و بابا برنج کشید بابا دستی به سیبیلش کشید و گفت: پس ناهید کجاست؟ همونطور که داشتم برای خودم برنج میکشیدم جواب دادم: بنده خدا خیلی خسته بود بهش گفتم بره خونشون . در کمال تعجب بابا چیزی نگفت و من برگام ریخته بودد به بابام خیره شدم،چه ابهتی داشت خدایی چند قاشق خورشت روی برنجم ریختم و با ولع شروع به خوردن کردم چه دستپختی داشت ناهید خانم، به به یاد دستپخت مامانم افتادم غذاهای مامانمم درست مثل ناهید خانم خوشمزه بود کاش مامان زنده بود .. بعد از اینکه ناهارو خوردیم،ظرفا رو جمع کردم و  شستم دستامو با حوله خشک کردم و کنار ابلیس روی مبل دونفره نشستم داشت سریالشو نگاه میکرد طفلی به تلویزیون نگاه کردم آخه این چی بود داشت میدید؟ هرچی بیشتر نگاه کردم بیشتر نفهمیدم آخه فاز این سیما چی بود خدا میدونست فقط کنترلو از روی مبل برداشتم و زدم فیلم ترسناک؛ سیما برعکس من اصلا فیلم ترسناک دوست نداشت + چکار میکنی ؟ جوابشو ندادم بعد چند دقیقه به قیافه اش نگاه کردم هم از دستم عصبانی بود و هم از دیدن فیلم ترسناک قالب تهی کرده بود! منم که انقدر دل رحمم،دلم نیومد اذیتش کنم دوباره زدم همون سریالی که داشت میدید رو ببینه فورا رفتم تو اتاقم و خودمو روی تختم پرت کردم دراز کشیدم و به سقف زل زدم هی خدا، یعنی میشه؟ یعنی ممکنه من 6 ماهه دیگه پاریس باشم؟ پسر آقای کیانفر چطور به یه ازدواج صوری راضی شده بود ؟ یعنی به اون چه وعده ای داده بودن؟ از افکار خودم خنده ام گرفت - این رمان ادامہ دارد ‌.. نویسنده : مریم مرادي✍🏻 ៸៸  ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ ៸៸  ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ ៸៸  ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ ៸៸  ִֶָ៸៸ ּ ۪ ★ ִ

به وقت رمان 📚

سلام علیکم به خانما تانک رسید؟✨🎀
سلام علیکم به خانما تانک رسید؟✨🎀

نماز این جماعت بی‌نمازیست، تعبد نیست نوعی حقه بازیست، وضوی بی‌شرف‌ها آب بازیست❗️
@moktashef133

Repost from N/a
نام چله:✨️
《چهل قدم تا یار》

Repost from N/a
«هر روز، یک قدم کمتر برای گناه؛ یک قدم نزدیک‌تر به آقا…»

Repost from N/a
آماده اید برا شروع چله نوکری و ترک گناه😊

Repost from N/a
سلام به همه نوکرای امام زمان😊