𝖬𝖺𝗏𝗂𝖽𝗎𝗇𝗒𝖺𝗌𝗂’🌱
Ir al canal en Telegram
جهت ارتباط با من؛💌 @maviunknownbot
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
332
Suscriptores
+524 horas
+137 días
+4630 días
Archivo de publicaciones
کاش یبار دیگه فادیمه اونو درحال دور دور توی سورمنه ببینه یبار دیگه ماشینشو آتیش بزنه🤣
https://t.me/mavidunyasi/10534
هوووووو هووووووو 💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻
ایسو سورمنهای کامینگ سووون 💃🏻💃🏻💃🏻😂
اِن سوودوم🤤
آمار جدیدتو با این شاهکاری که امروز برامون خلق کردی تبریک میگم؛🫶🏻🩷
https://t.me/tbdiran
عذرمیخوام که زوج محبوبتونو(ایسدیل)در مقابل هم قرار دادم ولی باید اینکارو میکردم تا این جمله های قشنگ به وجود بیاد؛🥹🫶🏻
https://t.me/mavidunyasi/10519
ای ننه😭😭
ایسدیل نداشت ناراحت شدم، بماند✋
اماااا ایسفاد 🤤🤤🫀👌🤌
جمله اخرر ایسوو🛐🛐
قاتل نشو قربونت برم
تو هم قاتل قلب من نشو
وای کاریز چه کردی با ما چه کردی
ولی ایسدیل رو مقابل هم قرار دادی اوه کاری کردی که اصلادفکرشم نمی کردم بکنی
https://t.me/mavidunyasi/10519
کاریز این حجم از عشق و خشم و ترس رو چجوری تو یه سناریو جا دادی؟😭💔 فادیمه که برای نجات عادل حاضر بود جلوی خود ایسو وایسه، و ایسویی که بین خونخواهی و عشقش گیر کرده بود… آخرش دیگه تیر خلاص بود: «قاتل قلب من نشو، دختر کوچاری»وایی این چه جمله ای بودد:)))
دخترممم خیلی قشنگ بود خیلییی❤️🔥🥹
“کی بهتر از فادیمه اش میتونه طوفان درونش رو آروم کنه؟!🌊”
منتظر نظرات قشنگتون هستم؛
@maviunknownbot
#one_shot
فادیمه کلافه تماس رو وصل کرد
صدای نفس زدنای اسمه،درحالی که حرفای نامفهومی میزد به گوش رسید
فادیمه:اسمه..آروم باش..چیشده؟برای داداشم اتفاقی افتاده؟النی حالش خوبه؟
اسمه:فادیمه..فادیمه فورتوناییا میخوان یه بلایی سر عادل بیارن..میخوان..میخوان بکشنش
فادیمه که حسابی از شنیدن حرفای اسمه بهت زده شده بود،با صدای لرزونی جواب داد:
فادیمه:اسمه اول آروم باش..کی گفته میخوان داداشمو بکشن؟کدوم فورتونایی؟
اسمه:یه پیام برام اومد..نوشته بود اگه میخوای جون عادل کوچاری رو نجات بدی،فورتونا رو متوقف کن!
مکث کوتاهی کرد و ادامه داد:
اسمه:ظریفه دیگه جرات آسیب زدن به عادل و نداره..اوروچم اینکارو نمیکنه..اما ایسو..
فادیمه چشماش رو محکم روی هم فشار داد
تحمل شنیدن این رو نداشت که نیمه ی قلبش قصد جون نیمه ی دیگشو کرده باشه
اما با تداعی حرفای ایسو توی ذهنش،با دستای لرزونی بدون هیچ حرف اضافه ای تماس رو قطع کرد
“+اگه صلح نکرده بودیم کدومتون داداشمو میکشت؟تو یا اوروچ؟!
_داداشم اینکارو نمیکنه..اون قاتل نمیشه..اما من..من اینکارو میکردم!”
فادیمه همراه با گریه فریاد بلندی کشید و با نهایت سرعت به سمت مکان مورد نظر حرکت کرد
حدس زدن اینکه ایسو کجا رو برای کشوندن عادل انتخاب کرده بود،سخت نبود
بالاخره به مقصد رسید
درست حدس زده بود
ایسو توی همون مکانی که چاکیر به اوروچ شلیک کرده بود،برای عادل تله گذاشته بود
فادیمه نگاهش رو به اطراف دوخت و با دیدن عادلی که درست کنار اسکله منتظر ایستاده بود،دستش رو جلوی دهنش قرار داد تا صدای گریه هاش به گوش نرسه
برای اینکه دیده نشه،عقب گرد کرد و به سمت قسمت بالاییِ اسکله رفت
جایی که سنگ های بزرگی روی هم قرار گرفته بودن و کاملا میشد فضای اطراف رو از اون بالا دید زد
با دیدن ایسویی که پشت بهش ایستاده بود و با اسلحه توی دستش،تن عادل رو نشونه گرفته بود،سرجاش ایستاد
پاهاش توان یاری کردن باهاش رو نداشتن و هر لحظه امکان داشت گلوله ای که از اون سلاح خارج میشد،دوتا جونش رو ازش بگیره
با قدمای آرومی به سمت ایسو رفت
به هم خوردن موج ها و صدایی که ایجاد میکردن باعث میشد ایسو حضور فادیمه رو حس نکنه
با فاصله کمی ازش ایستاده بود که اسلحه بالاتر اومد و درست قلب عادل رو هدف گرفت
حالا دیگه تن فادیمه کاملا به لرزه افتاده بود و ضربان قلبش به بالاترین حد ممکن رسیده بود
اما همین که انگشت ایسو به سمت ماشه رفت،سریعا دست به کار شد و لباسش رو از پشت کشید
ایسو با بهت به سمتش برگشت و به چشمای اشک آلودش خیره شد
از نگاه ناباورش میشد حدس زد که حسابی از دیدن فادیمه جا خورده
فادیمه اونو با شدت به جهت مخالف هول داد
به طوری که از دید عادل خارج بشن
تکونی به لبای لرزونش داد و از بین دندونای کلید شده اش غرید:
فادیمه:تو داری چه غلطی میکنی مرتیکه؟
ایسو بدون اینکه جوابی بهش بده،بی حرکت و با چهره ای بهت زده بهش خیره مونده بود
فادیمه همزمان با ضرباتی که به سینه اش میکوبید،شروع کرد به حرف زدن:
فادیمه:جواب بده ایسو..میخوای قاتل بشی؟میخوای عزیزترین آدمای زندگیم و ازم بگیری؟
مشت های پی در پی ای که به قلب ایسو میزد اونقدری سنگین بود که ایسو مانعش شد و درحالی که دستای یخ زده اش رو توی دستاش قرار داده بود،با لحن آرومی زمزمه کرد:
ایسو:آروم باش..دستات درد میگیـ..
فادیمه دستاش رو با شدت بیرون کشید و اینبار سیلی محکمی بهش زد
اینبار با صدایی که از بغض زیاد دو رگه شده بود،ادامه داد:
فادیمه:بهت گفته بودم داداشم نباید کشته بشه..تو نباید قاتل بشی..ایسو بهت گفته بودم نباید قاتل بشی..نباید کسی بمیره..حالا که اون عموی بیشرفت به درک واصل شده،میخوای این دشمنی هزارساله رو از اول شعله ور کنی؟
ایسو نفسش رو با صدا بیرون فرستاد و اینبار به حرف اومد:
ایسو:چیکارمیکردم فادیمه؟فکرمیکنی انجام این کار برای من راحت بود؟فکرمیکنی راحته که بخاطر محافظت از برادرت،برادر دیگه ات رو قربونی کنی؟من به داداش عادل گفته بودم..گفته بودم اگه بخواد به داداشم آسیبی بزنه در مقابلش قرار میگیـ..
فادیمه:بسـه..از دست این خونخواهی و انتقام گرفتنتون خسته شدم
ایسو اسلحه اش رو روی زمین انداخت و بهش نزدیک تر شد
بی توجه به ممانعت های فادیمه اون رو به آغوش کشید و دستی به موهاش کشید
ایسو:هیش..آروم باش
صدای فادیمه حالا دیگه تبدیل به هق هق هایی شده بود که توی سینه ایسو خفه شده بودن
فادیمه:کسی نمیره..داداشم نمیره..قاتل نشو قربونت برم..قاتل نشو
قرار گرفتن فادیمه روی سینه ایسو،باعث منظم شدن ریتم قلبش شده بود
هوای تازه رو به ریه هاش فرستاد و بوسه ای به روی موهای فادیمه زد
ایسو:قاتل نمیشم..اما توام قاتل قلب من نشو..دخترِ کوچاری..!
#senaryo🖋️
