es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

𝖬𝖺𝗏𝗂𝖽𝗎𝗇𝗒𝖺𝗌𝗂’🌱

𝖬𝖺𝗏𝗂𝖽𝗎𝗇𝗒𝖺𝗌𝗂’🌱

Ir al canal en Telegram

جهت ارتباط با من؛💌 @maviunknownbot

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
442
Suscriptores
+1324 horas
+267 días
+12330 días
Archivo de publicaciones
Fakirlerrrr🗿🤣

https://t.me/mavidunyasi/9306 بخدا اینا سن سباستین و آفوگاتو سرو کردن ببین کی گفتم

فکرکنید اسماعیل مثل پسرای 15/16 ساله برای فادیمه غش کنه بیوفته زیر سرم:))))

وایی این اکانت تو توییتر چقد کصشعر میگه بیناموصا غش بیهوشی اسماعیل دیگه چیههه😑 مگه این بچه اصن غش میکرد🤣🤣
وایی این اکانت تو توییتر چقد کصشعر میگه بیناموصا غش بیهوشی اسماعیل دیگه چیههه😑 مگه این بچه اصن غش میکرد🤣🤣

Fakirler(با لحن زمرد کورفالی🤣)

البته اینم بگم که بورکی اندازه کوجای من ثروتمند نیست طبیعیه نداده باشن🤭😂

https://t.me/mavidunyasi/9306 دقیقننن الان میدونی دانمارکی و خیار خودش چقدد😔🤣 عشقم اینا بی کلاسن فک نکنم تو عروسیشون از اینا داده باشن

اولا ایسو غلط کرده روی زنش دست بلند کنه بعدشم این بچه از گل نازک تر به فادیمه نگفته که مثل گوسفند بستش اگه گفته بود که خشتکشو جلوی ورودی کوچاری آویزون میکرد🗿🤣

https://t.me/mavidunyasi/9303 چرا همه میخواهن فادیمه ایسو رو بزنه فقط منم که دوست دارم ایسو فادیمه رو بزنه👀😭 (البته عدم داشتن سلامت روان خودمو گردن میگیرم😔😌)

اصلا عروسی با دانمارکی و خیار عروسی میشه

وا چقدر بی کلاس!

خانم آستپه به خانم یوروک پیام بده گلایه کن که تو و همسرتو دعوت نکردن ولی روراست باشیم کاریز دانمارکی و خیار نمیدادن

امیدوارم اسماعیل یه چک بخوره بلکه سر عقل بیاد

باد خنکی‌ وزید‌ که‌ باعث شد پنجره های چوبی باهم برخورد کنن ایسو به آرومی لای پلکاش رو باز کرد و با سنگینی ای که روی سینه اش ح
باد خنکی‌ وزید‌ که‌ باعث شد پنجره های چوبی باهم برخورد کنن ایسو به آرومی لای پلکاش رو باز کرد و با سنگینی ای که روی سینه اش حس کرد،نگاهی به فادیمه ای که خودش رو توی آغوشش پنهان کرده بود انداخت و لبخندی زد برای اینکه سرما به تنش نخوره،پتو رو به آرومی روش کشید اما همین که خواست از جاش بلند بشه،دستی دور بازوش پیچید نگاهش رو به چشمای خواب آلود فادیمه اش دوخت و با یک حرکت اون رو روی پاهاش نشوند ایسو:صبح بخیر فادیمه در همون حال که سرش رو روی شونه اش گذاشته بود،دستاش رو محکم دور گردنش پیچید ایسو سرش رو داخل موهاش فرو برد و درحالی که محکم بغلش کرده بود،نفس عمیقی کشید..! #fic
@mavidunyasi

عزیزم اگه عادل شوهر توعه،اصلیش شوهر منه گرفتی که چی میگم؟😎

https://t.me/mavidunyasi/9299 من حسودم منی که شوهرم عادل کچاریه تو ی دقیقه پول جا به جا میکنه

چرا به شوهرم تهمت میزنید حسودا؟

خانم استپه شنیدم شوهرت بدون گفتن بهت رفته عروسی به نظرم برگشت گوشش رو بپیچون از این علطا نکنه دیگه