es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

𝘚𝘦𝘭𝘦𝘯𝘦. (𝘚𝘩𝘢𝘥𝘰𝘸 𝘦𝘳𝘢🌑🪽)

𝘚𝘦𝘭𝘦𝘯𝘦. (𝘚𝘩𝘢𝘥𝘰𝘸 𝘦𝘳𝘢🌑🪽)

Ir al canal en Telegram

' 𝙎𝙚𝙡𝙚𝙣𝙚‌‌ ٬ ²⁰²⁶July¹⁶ ’ 𝖠 𝗊𝗎𝗂𝖾𝗍 𝗉𝗅𝖺𝖼𝖾 𝗎𝗇𝖽𝖾𝗋 𝗍𝗁𝖾 𝓜 𝗈𝗈n 🦢⁷⁴ ~ Unknown bots: @moonyeobot http://t.me/safeCht_bot?start=hid3ZP

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
424
Suscriptores
+624 horas
+887 días
+21230 días
Archivo de publicaciones
چقدر سخت است که آدم کاملاً تنها بماند و حتی چیزی برای حسرت خوردن هم نداشته باشد؛ هیچ چیز، مطلقاً هیچ چیز…
☆فئودور داستایفسکی_شب های روشن

jungkook_-_too_sad_to_dance.mp36.79 MB

بعضی روزها آن‌قدر در هیاهوی زندگی و سنگینیِ مشکلاتم غرق می‌شوم که خودم را از یاد می‌برم؛ انگار تمام روز را صرف دوام آوردن می‌
+1
بعضی روزها آن‌قدر در هیاهوی زندگی و سنگینیِ مشکلاتم غرق می‌شوم که خودم را از یاد می‌برم؛ انگار تمام روز را صرف دوام آوردن می‌کنم و چیزی از من برای زندگی کردن باقی نمی‌ماند. آن‌قدر خسته می‌شوم که خواب‌های کوتاه و بریده‌ام، بیشتر به فرو رفتن در تاریکی می‌مانند تا استراحت. شب که می‌رسد، حتی خواب هم پناه امنی نیست؛ کابوس‌ها بیدارم نگه می‌دارند و ذهنم دست از آشوب برنمی‌دارد. گاهی اما، انگار خستگی بر تمام این هیاهو غلبه می‌کند و برای چند ساعت، اجازه می‌دهد چشم‌هایم بسته شوند. غم‌هایم درمان نشده‌اند؛ شاید قرار هم نیست بشوند. فقط یاد گرفته‌ام چگونه با وزنشان راه بروم، چگونه لبخند بزنم و وانمود کنم هنوز چیزی درونم فرو نریخته است. درد کم نشده؛ فقط من، آرام‌آرام، در تحمل کردنش ماهرتر شده‌ام. و شب‌ها، دوباره به همان جای همیشگی برمی‌گردم؛ میان فکرها، خیال‌ها و سکوتی که هیچ‌کس جز من زبانش را نمی‌فهمد. آن‌قدر در ذهن خودم گم می‌شوم که گاهی مرز میان خیال و واقعیت محو می‌شود؛ انگار خواب، تنها جایی‌ست که می‌توانم فراموش کنم بیداری چقدر سنگین است.
☆وقایع‌نگاریِ یک زندگی ناتمام _19 August 2026

༺ نجوای اعتراف ༻ 🪽🖤 -------------------------------------------------------------- "روز بیست و هفتم"
تسلیم شدن و کافی نبودن؟این که اینقدر له بشم که کم بیارم و تسلیم بشم، این که اینقدر که تلاش میکنم کافی نباشه... این دوتا

زیاد فکر می‌کنم؛ بیشتر از چیزی که مردم انتظار دارند.
☆جئون جونگ کوک

من به انسانِ زیرزمینی پناه برده‌ام؛ انسانی که از شدت آگاهی، دیگر نمی‌تواند دست به هیچ کاری بزند.
☆فئودور داستایفسکی

I was cold, now I'm freezing...

༺ نجوای اعتراف ༻ 🪽🖤 -------------------------------------------------------------- "روز بیست و ششم"
این که متوجه بشم دیده شدم؟ فکر می‌کنم برای من "دیده شدن" بیشتر از اینکه به توجه زیاد مربوط باشه به فهمیده شدن جزئیاتت مربوطه این که کسی جزئیات من رو به خاطر بسپاره عمق افکارم درک بشه انقدر با دقت من رو بشناسه که نیازی به توضیح من نباشه فکر کنم اینطور حس می کنم دیده شدم...

༺ نجوای اعتراف ༻ 🪽🖤 -------------------------------------------------------------- "روز بیست و پنجم"
فصل این دوره از کتاب زندگیم... احتمالا اسم این چیپتر رو می گذاشتم "میانِ ویرانه‌های دیروز و رویای فردا"

AUD-20250609-WA0030 (1).mp34.24 MB

این روزها، بیش از همیشه احساس می‌کنم تنهایی دیگر فقط سهمی از زندگی‌ام نیست؛ جزئی از وجودم شده است. گویی بعد از تمام هیاهوی رو
+1
این روزها، بیش از همیشه احساس می‌کنم تنهایی دیگر فقط سهمی از زندگی‌ام نیست؛ جزئی از وجودم شده است. گویی بعد از تمام هیاهوی روز، وقتی جهان آرام می‌گیرد، تازه خودم را در گوشه‌ای می‌یابم؛ تنها، خیره به ماه، میان انبوهی از فکرها، دلتنگی‌ها و غم‌هایی که سال‌هاست در تاریک‌ترین گوشه‌های قلبم خاک می‌خورند. گاهی نمی‌دانم برای چه دلتنگم؛ برای آدم‌هایی که دیگر نیستند، برای روزهایی که هرگز آن‌گونه که می‌خواستم نگذشتند، یا شاید برای خودم؛ برای آن دختری که روزی ساده‌تر می‌خندید و هنوز این‌همه زخم را نمی‌شناخت. با این حال، تنهایی دیگر برایم غریبه نیست. در سکوتِ شب، میان نور کم‌رنگ ماه و هیاهوی ذهنم، یاد گرفته‌ام خودم را تحمل کنم؛ حتی دوست بدارم. شاید تمام چیزی که از این دنیا دارم، همین خلوت و همین قلبِ خسته باشد. و شاید کافی باشد... شاید این تنهایی پادزهری باشد برای زخم های کهنه سینه دردمندم.
☆وقایع‌نگاریِ یک زندگی ناتمام _16 August 2026

༺ نجوای اعتراف ༻ 🪽🖤 -------------------------------------------------------------- "روز بیست و چهارم"
حقیقتا جواب خیلی واضحی ندارم،شاید... اینکه انقدر که وانمود میکنم بی‌نیاز نیستم؛ فقط یاد گرفتم نیازهام رو به کسی نشان ندم، شاید.. مطمئن نیستم

يك چيز ديگر هم بود که عذابم می داد، و آن این که هیچ کس شبیه من نبود و من هم شبیه کسی نبودم من تنهام و آنها با هم.
☆فئودور داستایفسکی

بهتر از که غمگین باشی و بدترین هارا بدانی تا این که در بهشت احمق ها شاد باشی.
☆فئودور داستایفسکی

مردم حرف های قشنگ درباره ات می زنند، اما اول باید بمیری...
☆فئودور داستایفسکی

༺ نجوای اعتراف ༻ 🪽🖤 -------------------------------------------------------------- "روز بیست و سوم"
قطعا اعتماد و دوست واقعی، با پول میشه توجه خرید، اما اعتماد و همدلی واقعی رو هیچوقت نمیشه با پول خرید اگر باشه بدون شک دروغین و فیکه:)

༺ نجوای اعتراف ༻ 🪽🖤 -------------------------------------------------------------- "روز بیست و دوم"
قطعا زمستون، سرد دیده میشن و فقط افراد کمی هستند که این فصل رو دوست داشته باشن خیلی ها حتی با سختی ازش یاد می کنن

입버릇처럼 말해 우린 결국엔 안 돼 그래도 난 계속 바래 마지막도 너와 함께라면 I'm okay 이미 알고 있어도 멈출 수가 없었어 No way, no way, no way 쓰러져 시간이 지나갈수록 더 망가져 가기만 해 No way, no way 또 무너지는 걸