نشر اسب
Ir al canal en Telegram
نشر اسب سر در پی افقها ۱۱ تیرماه ١۴٠۵ 🌐 وبگاه: asbpub.ir حمایت از ما: asbpub.ir/support 🤝 همکاری با ما: asbpub.ir/collab 👥 گروه: t.me/asb_pub_group 💬 پیامگیر: t.me/asb_pub_contact ✉️ ایمیل: asbpub.official@gmail.com
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 365
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
1 364
📖 پرواز گیوِر
✍️ چارلز ای. فریچ
📚 ترجمهی حسین رحمانی
🔴 ویراستهی امیرمحمد شیرازیان
یکی بود یکی نبود. در سرزمینی به نام شهر، ماشینی زندگی میکرد به نام گیوِر.
گیوِر با زنی ازدواج کرده بود که همه به او زن گیوِر میگفتند. گیوِر در حومهی شهر، نزدیک لبهی جهان زندگی میکرد، اما هر روز با خودرو سرِ کار میرفت تا برای مردی که به رئیس گیوِر معروف بود کاری بیاهمیت انجام دهد.
هر روز غروب از سرِ کار که برمیگشت، زنش میگفت: «به خانه خوش آمدی، گیوِر.»
گاهی وقتها به نظر گیوِر میرسید که کل جهان، همین چیزی که بود، حول محور او میچرخد و در این لحظههای سرشار از غرور، یقین داشت که خداسایه انتخابش کرده تا با بقیه فرق داشته باشد.
👁 ادامهی این داستان را در وبگاه اسب بخوانید.
#داستان_کوتاه #چارلز_ای_فریچ #حسین_رحمانی #امیرمحمد_شیرازیان #علمیتخیلی
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 364
✨ بعضی سؤالها را میشود برای همیشه نادیده گرفت. بعضی دیگر رهایمان نمیکنند تا جوابشان را پیدا کنیم.
حالا نوبت شماست: اگر قرار باشد فقط جواب یک سؤال را بدانید، آن سؤال چیست؟ ♥️
امشب، ساعت ۲۱، با داستانی تازه برمیگردیم. ⏲
#نوبت_شما #تازهها
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 364
💬 توشهی راه: مصاحبهی جی. رنتیلی با کورت وانهگات
📚 ترجمهی امیرمحمد شیرازیان
👤 رنتیلی: چه شد که به زندگی خلاقانه روی آوردید؟ چه در مقام نویسنده، چه هنرمند.
👤 وانهگات: من کل عمرم رو نقاشی کشیدم، اون هم فقط برای دل خودم، بدون اینکه واقعاً دنبال نمایشگاه و اینجور بساطها باشم. کار خیلی لذتبخشیه و به همه هم پیشنهادش میکنم. همیشه به بقیه میگم برین سراغ یه هنر، اصلاً هم مهم نیست چهقدر توش خوبین یا بد، چون اینجوری خودِ «شدن»¹ رو تجربه میکنین و همین باعث میشه روحتون تو این مسیر بالنده شه. فرقی نداره چی باشه؛ آواز خوندن و رقصیدن، یا نوشتن و نقاشی کردن و ساز زدن. مسئولهای مدارس امروز حالم رو بد میکنن با کارشون، اینکه هنر رو از برنامههاشون حذف میکنن، چون میگن هنر برای آدم نون و آب نمیشه. خب، خیلی کارهای ارزشمند دیگه هم هستن که اصلاً نمیشه ازشون پولی درآورد. (میخندد) اینها راههای دلچسبیان واسه اینکه زندگی دلچسبتری بسازیم. من اگه الان کارم تو نقاشی یه تکونی خورده و گرفته، فقط بهخاطر اینه که آدم معروفیام. وگرنه مردم تره هم براشون خرد نمیکردن، البته که اشکالی هم نداره. فقط برای لذت خلق کردن کشیدمشون. بعضی وقتها با نقاشها و هنرمندهای واقعی گپ میزنم تا ببینم کِی تو کارشون حسابی به اوج سرمستی میرسن و جوابشون همیشه خودِ «انجام دادن» کاره. بقیهی ماجرا، حالا میخواد بهبه و چهچه منتقدها باشه یا کلهپا شدن اثر، براشون با باد هوا فرقی نداره. همون «انجام دادن»ـه که مهمه، همون «شدن». بقیهش واقعاً هیچ اهمیتی نداره.
پانویس:
۱. Becoming: مفهومی فلسفی است و به فرایند پویای رشد و خلق مداوم خویشتن اشاره دارد. در این دیدگاه، انسان بهواسطهی هنر از سکون فاصله میگیرد و مدام خودش را از نو میسازد.
#توشهی_راه #مصاحبه #کورت_وانهگات #جی_رنتیلی #امیرمحمد_شیرازیان #هنر
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 364
✨ گاهی رازآلودترین حرفهای یک کتاب در همان صفحهای پنهان شدهاند که خیلیها بیتوجه از کنارش میگذرند: صفحهی تقدیمنامه.
تابهحال شده وقتی کتابی را باز میکنید و ورق میزنید، چند لحظه روی صفحهی «تقدیمنامه» مکث کنید؟ همان چند خط کوتاه که انگار نویسنده مستقیم با یک نفر حرف میزند.
حالا نوبت شماست: اگر در کتابی تقدیمنامهای دیدهاید که دوستش داشتهاید، از آن عکس بگیرید و در کامنتها بفرستید. یا برایمان بنویسید اگر روزی کتابی بنویسید، آن را به چه کسی تقدیم میکنید و چه جملهای برایش مینویسید؟ ♥️
#نوبت_شما
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 364
📖 تقدیمنامه: داستانی بزرگ در چند کلمه
✍️ لیزی اِنفیلد
📚 ترجمهی امیرمحمد شیرازیان
🔴 ویراستهی دلبر یزدانپناه
مقدمهی مترجم
تقدیمنامهی کتابها، همان جملههای کوتاهی که در صفحهی پیش از ورود به متن اصلی کتاب نوشته میشوند، برخلاف کوتاهیشان داستانهای بزرگی را تنها با چند کلمه بیان میکنند. البته گاهی هم نویسندهها بیخیال تقدیمنامه میشوند و یکراست میروند سراغ متن اصلی. اما اینجا صحبت ما بر سر «تقدیم به»هاست: آن کسی یا چیزی که کتاب تقدیمش شده کیست یا چیست؟ چه رابطهای با نویسنده دارد؟ در زمان قدیم، کتابها معمولاً به کسانی تقدیم میشدند که نویسنده توقع داشت از آنها صله و هدیهای بگیرد. امروزه تقدیمنامه اغلب خطاب به شخص یا اشخاصی نوشته میشود که نقشی مهم در زندگی خصوصی یا کاری نویسنده داشته یا حتی نداشتهاند. بله، پیش میآید که نویسندهای از تقدیمنامه برای گله و شکایت از دیگری بهره ببرد، یا متلک بپراند و شوخی کند.
گاهی هم کسانی به صرافت میافتند که همین تقدیمنامهها را در کتابی گردآوری و منتشر کنند؛ نمونهاش تقدیمنامهها اثر مری الیزابت براون است که سال ۱۹۱۳ منتشر شد. در این کتاب انواع و اقسام تقدیمنامه را میبینیم: تقدیم به همسر، فرزند، دوست، معلم، قوم و خویش، حیوان خانگی و الخ. براون در معرفینامهی این کتاب، جملهای از آریستید نقل کرده که ما نیز به همان بسنده میکنیم: «معابد را باید به خدایان تقدیم کرد، و کتابها را به انسانهای نیک.»
👁 ادامهی این مطلب را در وبگاه اسب بخوانید.
#مجلهی_اسب #لیزی_انفیلد #امیرمحمد_شیرازیان #دلبر_یزدانپناه #کتاب #تقدیمنامه
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 364
📖 نگهبان
✍️ فردریک براون
📚 ترجمهی امیرمحمد شیرازیان
🔴 ویراستهی دلبر یزدانپناه
خیس و گِلی و گرسنه بود و یخکرده؛ پنجاه هزار سال نوری از خانه فاصله داشت.
خورشید آبی ناآشنایی میتابید و جاذبه که دو برابر حد معمول بود هر حرکتی را دشوار میکرد.
اما طی دهها هزار سال این بخش از جنگ تغییری نکرده بود. بچههای نیروی هوایی با آن سفینههای خوشتراش و اسلحههای پُرزرقوبرقشان غمی نداشتند.
👁 ادامهی این داستان را در وبگاه اسب بخوانید.
#داستان_برقآسا #فردریک_براون #امیرمحمد_شیرازیان #دلبر_یزدانپناه #علمیتخیلی
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 364
💬 توشهی راه: دیدار با فردریک براون
✍️ امیرمحمد شیرازیان
فردریک براون به داستانهایی علاقه داشت که آرامآرام زمین را زیر پای خواننده خالی میکنند. او با چند جملهی ساده کاری میکند که ناگهان به آنچه تا لحظهای پیش بدیهی میدانستیم شک کنیم. همین ایجاز و اعتماد به هوش مخاطب است که آثار او را متمایز میکند؛ داستانهایی که اغلب تنها چند صفحهاند، اما پس از پایانشان تازه گفتوگوی خواننده با متن آغاز میشود.او در طول زندگی حرفهای خود داستان جنایی، علمیتخیلی و فانتزی نوشت، اما مرز میان این ژانرها برایش چندان اهمیتی نداشت.
شخصیتهایش معمولاً با اطمینان دربارهی جهان قضاوت میکنند، اما خودِ داستان رفتهرفته نشان میدهد این اطمینان تا چه اندازه لغزنده است. طنز براون نیز از همین نگاه سرچشمه میگیرد؛ طنزی که بهجای خنداندن، راهی است برای آشکار کردن تناقضهای پنهان در رفتار و قضاوت انسان.
شاید داستان نگهبان برجستهترین نمونهی این شیوهی نوشتن باشد. اومبرتو اکو در کتاب در باب زشتی با اشاره به همین داستان نشان میدهد که مرز میان آنچه «عادی» و آنچه «هیولاوار» میپنداریم با تغییر زاویهی دید چطور دگرگون میشود. اکو نگهبان را «یکی از بهترین داستانهای کوتاه علمیتخیلی معاصر» مینامد؛ داستانی که ارزشش به چرخش غافلگیرکنندهی پایانیاش محدود نمیشود.
داستان آزمایش نیز بیدلیل کنار نگهبان قرار نمیگیرد. این دو نخستین بار سال ۱۹۵۴، با عنوان مشترک Two Timer منتشر شدند؛ آزمایش بخش نخست و نگهبان بخش دوم آن مجموعهی دوقسمتی بود. براون در آزمایش نیز بدون خلق جهانی مفصل، با کمترین توضیح، موقعیتی میآفریند که پرسشی بزرگ را پیش روی خواننده میگذارد. داستانهای او بیش از آنکه پاسخهای قطعی بدهند، ما را با پرسشهایی تازه تنها میگذارند؛ و شاید راز ماندگاریشان نیز در همین باشد.
برقآساهای فردریک براون در نشر اسب:
1️⃣ خودتنهاپندار
ترجمهی امیرمحمد شیرازیان
2️⃣ کابوس زرد
ترجمهی امیرمحمد شیرازیان
3️⃣ آزمایش
ترجمهی حسین رحمانی
4️⃣ پاسخ
ترجمهی حسین رحمانی
5️⃣ نگهبان
ترجمهی امیرمحمد شیرازیان
#توشهی_راه #دیدار #داستان_برقآسا #فردریک_براون #امیرمحمد_شیرازیان #حسین_رحمانی #علمیتخیلی
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 364
💬 توشهی راه: مصاحبهی پال ویلیامز با فیلیپ کی. دیک
📚 ترجمهی امیرمحمد شیرازیان
👤 ویلیامز: موافقی که نوشتن یه جور درمانه؟
👤 دیک: خب برای من بیشتر از این حرفهاست. نوشتن در مقایسه با درمانهای معمول کار پُرشورتر و پویاتریه. به نظرم خیلی درست نیست که بگیم «آره، نوشتن یه جور درمانه». این حرف یههوا گمراهکنندهست، ولی اینکه بگیم «نه، نیست» مسلماً خیلی بدتره. من میگم نوشتن برای اینکه ذهن رو سروسامون بده خیلی بهتر از خودِ درمانه.
اما هدف نوشتن هیچوقت نباید درمان باشه. برای همچین کاری نیست. مثل اینه که بپرسی «خودرو قشنگه؟» خب قشنگی کار اصلی خودرو نیست؛ منظورم اینه که فرم تابع عملکرده. کارکرد نوشتن درمان نیست، ولی ممکنه با این کار حالوهوای آدم بهتر بشه.
👤 ویلیامز: پس کارکرد نوشتن چیه؟
👤 دیک: کارکرد نوشتن… به این بستگی داره که چه کسی این کار رو انجام میده. نمیشه یه حرف کلی زد که دربارهی همه صدق کنه.
👤 ویلیامز: برای تو چی؟
👤 دیک: شخصاً… مینویسم، چون نمیدونم با وقتم چه کنم. سراغ چیزهای دیگه هم میرم واقعیتش، ولی زود دلم رو میزنن.
هدف تلویزیون دیدن چیه؟ اینه که تلویزیون ببینی؛ همین و بس. اینطور نیست که بخوای چیزی ازش یاد بگیری که فرضاً مردم چهطوری زندگیشون رو میگذرونن. نوشتن هم برای من همینجوریه، هدف خودِ نوشتنه.
#توشهی_راه #مصاحبه #فیلیپ_کی_دیک #پال_ویلیامز #امیرمحمد_شیرازیان #علمیتخیلی
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 364
🐎
نشر اسب
خانهی کتابهایی است
که نباید گم شوند.
با ما همراه شوید
و با دستبهدست کردن داستانهای خوب
لذت کشفشان را دوچندان کنید.
به نشر اسب بپیوندید:
✈️ کانال: t.me/asb_pub
👥 گروه: t.me/asb_pub_group
💬 پیامگیر: t.me/asb_pub_contact
🌐 وبگاه: asbpub.ir
🙂 همکاری: asbpub.ir/collab
❤️ حمایت: asbpub.ir/support
👤 ایمیل: asbpub.official@gmail.com
1 364
📖 جمجمه
✍️ فیلیپ کی. دیک
📚 ترجمهی امیرمحمد شیرازیان
🔴 ویراستهی دلبر یزدانپناه
کانگِر پرسید: «دربارهی چه فرصتی حرف میزنی؟ بگو، مشتاقم بدونم.»
اتاق در سکوت فرورفته بود، همه چشم به کانگِر دوخته بودند که همچنان یونیفُرم خاکیرنگ زندان را به تن داشت.
سخنگو آرام به جلو خم شد. «قبل اینکه بیفتی زندان کاروبار تجارتت رو به پیشرفت بود، البته غیرقانونی بود، ولی سودآور. الان چی؟ هیچی، جز اینکه باید شیش سالْ دیگه هم تو زندان سر کنی.»
کانگِر ابرو در هم کشید.
👁 ادامهی این داستان را در وبگاه اسب بخوانید.
#داستان_کوتاه #فیلیپ_کی_دیک #امیرمحمد_شیرازیان #دلبر_یزدانپناه #علمیتخیلی #سفر_در_زمان
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 364
🌟 امشب جمع همراهان نشر اسب از ۷۰۰ نفر گذشت!
بهپاس حضور ارجمندتان داستان جمجمه اثر فیلیپ کی. دیک را تقدیمتان میکنیم. 🫶
به امید آنکه خوانده شود و در خاطر بماند.
#همراهان_نشر #تازهها #داستان_کوتاه #فیلیپ_کی_دیک #امیرمحمد_شیرازیان
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 364
🌟 قدمی تازه برای حفظ استقلال ما
امکان «حمایت مالی» با مبلغ دلخواه در انتهای تمامی مطالب فراهم شدهاست. با این ویژگی میتوانید علاوهبر خودِ نشر، مستقیماً حامی دستاندرکاران نیز باشید.
کنارمان بمانید تا با قدرت بیشتری بتازیم! 🫀
#حمایت
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 364
📖 نان
✍️ مارگارت اَتوود
📚 ترجمهی انسیه آرزومندی
🔴 ویراستهی امیرمحمد شیرازیان
تکهنانی را تصور کن. نیازی نیست تصور کنی؛ همین جاست، توی آشپزخانه، روی تختهی نان، توی کیسهی پلاستیکیاش، کنار چاقوی نانبری. چاقوی نانبری قدیمی است؛ در حراجی پیدا کردهای. روی دستهی چوبیاش کلمهی «نان» حک شده. کیسه را باز میکنی، روکش را کنار میزنی و یک تکه برای خودت میبُری. رویش کره میمالی، بعد کرهی بادامزمینی، بعد هم عسل، و بعد هم تایش میکنی. کمی عسل بیرون میزند و روی انگشتهایت میریزد. میلیسیشان. حدود یک دقیقه طول میکشد تا نان را بخوری. این نان دستبرقضا نان تیره است. البته نان سفید هم در یخچال داری، و تهنان چاوداری که هفتهی پیش خریدی. آن زمان مثل یک شکمِ سیرْ گِرد بود و حالا دارد کپک میزند. گاهگداری نان میپزی. اینکه با دستهای خودت این کار را میکنی به نظرت آرامبخش است.
👁 ادامهی این داستان را در وبگاه اسب بخوانید.
#داستان_برقآسا #مارگارت_اتوود #انسیه_آرزومندی #امیرمحمد_شیرازیان #فراداستان
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 364
📖 پاسخ
✍️ فردریک براون
📚 ترجمهی حسین رحمانی
🔴 ویراستهی امیرمحمد شیرازیان
دوآر اِو با تشریفات تمام واپسین اتصال را با طلا لحیم کرد. دوازده دوربینِ تلویزیونی او را میپاییدند و امواج فرواثیری تصاویر لحظهبهلحظهی کارش را به سرتاسرِ جهان مخابره میکردند.
دوآر اِو کمر راست کرد، بهطرف دوآر رِین سری تکان داد و سپس کنار اهرمی ایستاد که با پایین کشیدنش مدار کامل میشد. قرار بود این اهرم همهی ماشینهای محاسباتی غولآسا در تمام ۹۶ میلیارد سیارهی مسکونی عالم را یکباره به اَبَرمداری متصل کند که همگی به اَبَرماشینی محاسباتی تبدیل شوند؛ ماشینی سایبرنتیک که همهی دانش موجود در تمام کهکشانها را یکپارچه میکرد.
👁 ادامهی این داستان را در وبگاه اسب بخوانید.
#داستان_برقآسا #فردریک_براون #حسین_رحمانی #امیرمحمد_شیرازیان #علمیتخیلی
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 364
☀️ در روزهای پیش رو با دو داستان برقآسا و یک داستان کوتاه در نشر اسب به سراغتان میآییم.
سه نویسنده، سه ایدهی مبهوتکننده:
۱. فردریک براون ما را در برابر اَبَرهوشی کیهانی مینشاند: اگر شبکهای از رایانههای ۹۶ میلیارد سیاره بسازیم، اولین سؤالی که باید از آن بپرسیم چیست؟
۲. مارگارت اَتوود سوژهای روزمره را دستمایه قرار میدهد تا حیرتزدهمان کند: یک تکه نان ساده چهطور میتواند تا این حد ویرانگر و توهمزا باشد؟
۳. فیلیپ کی. دیک با ایدهای نامتعارف از سفر در زمان غافلگیرمان میکند: برای یافتن و کشتن مردی در گذشته آیا داشتن جمجمهی باستانیاش کافی است؟
این سه روایت خواندنی با ترجمهی حسین رحمانی، انسیه آرزومندی و امیرمحمد شیرازیان درحال ویرایش و آمادهسازی نهاییاند.
منتظر باشید... ⏲
#تازهها #داستان_برقآسا #داستان_کوتاه #فردریک_براون #مارگارت_اتوود #فیلیپ_کی_دیک #حسین_رحمانی #انسیه_آرزومندی #امیرمحمد_شیرازیان
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
1 364
📖 ویکیتاریخ
✍️ دزموند وُرزل
📚 ترجمهی سیدمحمدرضا ایزدپناه
🔴 ویراستهی امیرمحمد شیرازیان
انجمن بینالمللی مسافران زمان: تالار اعضا
بخش: اروپا، قرن بیستم، جنگ جهانی دوم
صفحهی ۲۶۳
پانزده نوامبر ۲۱۰۴
ساعت ۱۴:۵۲:۲۸، FreedomFighter69 نوشت:
گزارش اولین سفر زمانیام بعد از عضویت در انجمن: همینالان از برلینِ ۱۹۳۶ برگشتم. در پوشش یکی از فیلمبرداران لنی ریفنشتال وارد مراسم افتتاحیهی بازیهای المپیک شدم و آدولف هیتلر را ترور کردم. باشد که جهانِ آزاد غریو شادی سر دهد!
ساعت ۱۴:۵۷:۴۴، SilverFox316 نوشت:
از برلینِ ۱۹۳۶ برگشتم، قبل از اینکه FreedomFighter69 بتواند شیرینکاریاش را اجرا کند ناکارش کردم. FreedomFighter69، چون تازهواردی لطفاً قبل از سفر بعدیات بولتن شمارهی ۱۱۴۷ انجمن را در خصوص کشتن هیتلر بخوان. سرپیچی از این قانون، طبق بند ۲۲۳ آییننامه، به اخراجت منجر میشود.
👁 ادامهی این داستان را در وبگاه اسب بخوانید.
#داستان_کوتاه #دزموند_ورزل #سیدمحمدرضا_ایزدپناه #امیرمحمد_شیرازیان #علمیتخیلی #سفر_در_زمان
🐎 نشر اسب • سر در پی افقها
〰️
🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما1 364
💫 سلام به دوستان و همراهان گرامی.
یکراست میرویم سرِ اصل مطلب.
شاید برایتان سؤال پیش آمده باشد که چرا از ابتدا شروع کردیم.
متأسفانه دلیلش خطاهایی در سمت سرور و ربات تلگرامیمان بود.
اما از پا ننشستیم و دوباره اسب را زین کردیم.
به لطف دوستان در تلگرام و ایکس و اینستاگرام، دوباره نیمی از اعضا و همراهان ما را پیدا کردند و بازگشتند.
وبگاه دوباره در دسترس است و امروز هم با داستانی کوتاه که قولش را داده بودیم بهروز میشود:
دزموند وُرزل با معمایی غریب به سراغمان میآید: چرا مسافران زمان در همان تجربهی اول همیشه هوس میکنند هیتلر را ترور کنند؟!حامی و معرف ما باشید تا بیش از پیش بتوانیم این اسب تازهزینکرده را بتازانیم. 🫀 #تازهها #داستان_کوتاه #دزموند_ورزل #سیدمحمدرضا_ایزدپناه 🐎 نشر اسب • سر در پی افقها 〰️ 🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیامگیر ❤️ حمایت از ما
