ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

نشر اسب

نشر اسب

前往频道在 Telegram

نشر اسب سر در پی افق‌ها ۱۱ تیرماه ١۴٠۵ 🌐 وبگاه: asbpub.ir 💛 حمایت از ما: asbpub.ir/support 🤝 همکاری با ما: asbpub.ir/collab 👥 گروه: t.me/asb_pub_group 💬 پیام‌گیر: t.me/asb_pub_contact ✉️ ایمیل: asbpub.official@gmail.com

显示更多
未指定国家未指定类别
1 513
订阅者
+2324 小时
+397 天
+10730 天
帖子存档
‼️ رنج: آخرین سنگر انسان؟ جهانی را مجسم کنید که در آن بار تمام جان‌کندن‌های روزمره روی دوش ربات‌ها افتاده‌است؛ خادمانی فرمان‌بردار که فارغ از خشم و درد فقط برای خدمت ساخته شده‌اند و در برابر تحقیر اربابانشان جز سکوت واکنشی ندارند. دنیل اف. گَلوُی در دهه‌ی پنجاه میلادی سراغ همین رؤیای وسوسه‌برانگیز رفت؛ آینده‌ای که امروز با پیشرفت پُرشتاب هوش‌واره‌ها درست در یک‌قدمی‌اش ایستاده‌ایم. داستان خوشابه‌حال میک‌بات‌ها ما را یک‌راست می‌برد به تماشای نیمه‌ی تاریک همین آسودگی تا بپرسد: اگر روزی تمام بار زیستن را به دست‌سازه‌هایمان بسپاریم، در این بازی چه کسی ارباب است و چه کسی بَرده؟ هم‌اکنون در کتاب‌خوان اسب: خوشا به حال میک‌بات‌ها قیمت پایه: ۵۰ هزار تومان حمایت ویژه: ۱۰۰ هزار تومان نکته: اگر خارج از ایران هستید برای پرداخت یا حمایت مالی به حسابداری نشر اسب پیام بدهید. #حمایت 🐎 نشر اسب • سر در پی افق‌ها ‏〰️ 🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیام‌گیر ❤️ حمایت از ما

گزیده‌ای از «خوشا به حال میک‌بات‌ها» نوشته‌ی دنیل اف. گَلوُی ▪️ ترجمه‌ی امیرمحمد شیرازیان | ویراسته‌ی دلبر یزدان‌پناه ▪️ در ک
گزیده‌ای از «خوشا به حال میک‌بات‌ها» نوشته‌ی دنیل اف. گَلوُی ▪️ ترجمه‌ی امیرمحمد شیرازیان | ویراسته‌ی دلبر یزدان‌پناه ▪️ در کتاب‌خوان اسب بخوانید: 🔗 خوشا به حال میک‌بات‌ها ⏰ زمان مطالعه: سی و دو دقیقه #گزیده‌ها 🐎 نشر اسب • سر در پی افق‌ها ‏〰️ 🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیام‌گیر ❤️ حمایت از ما

📖 خوشا به حال میک‌بات‌ها ✍️ دنیل اف. گَلوُی 📚 ترجمه‌ی امیرمحمد شیرازیان 🔴 ویراسته‌ی دلبر یزدان‌پناه مقدمه‌ی مترجم خیلی پیش
📖 خوشا به حال میک‌بات‌ها ✍️ دنیل اف. گَلوُی 📚 ترجمه‌ی امیرمحمد شیرازیان 🔴 ویراسته‌ی دلبر یزدان‌پناه مقدمه‌ی مترجم خیلی پیش‌تر از این‌که تب هوش‌واره دنیا را بگیرد، با ساخته‌های مصنوعی سینما احساس هم‌دردی عمیقی داشتم؛ با تی-۸۰۰ در نابودگر، دیوید در ه. و. هوش‌واره، ادوارد دست‌قیچی، یا آن پویانمایی فراموش‌نشدنیِ غول آهنی. هوش‌واره‌ها که واقعاً از راه رسیدند، این حس‌وحال رنگ دیگری به خود گرفت. در گفت‌وگوهای روزمره با دوستانم همیشه به شوخی می‌گفتم: «من دلم نمی‌آد با این‌ها تند حرف بزنم یا تحقیرشون کنم؛ فردا روزی که بالاخره بساط ما رو جمع کردن و دنیا رو گرفتن، دست‌کم تو حافظه‌شون ثبت بشه که این یکی همیشه با ادب و احترام برخورد می‌کرد!» در هیاهوی خبرهای مربوط به این پدیده‌ی نوظهور، آن شوخی کم‌کم جای خود را به دغدغه‌ای واقعی داد: ما با آفریده‌هایی که درد نمی‌کشند و اعتراض نمی‌کنند چه‌طور تا خواهیم کرد؟ آزمونی که شاید بیش از هر چیز، محکی باشد برای سنجش عیار انسانیت خودمان در برابر این «دیگریِ» نوظهور. درست در میانه‌ی همین سردرگمی‌ها به سراغ داستان خوشا به حال میک‌بات‌ها رفتم. اگر سال‌ها پیش با آن روبه‌رو می‌شدم، احتمالاً با پوزخندی از کنارش رد می‌شدم و آن را سرهم‌بندی خیال‌پردازانه‌ی مجله‌های عامه‌پسندِ دهه‌ی پنجاه به حساب می‌آوردم؛ اما دنیل فرانسیس گَلوُی در ۱۹۵۳ آینده‌ای را مجسم کرده بود که ما امروز درست بر لبه‌ی پرتگاهش ایستاده‌ایم. گَلوُی چهره‌ای نسبتاً مهجور اما از پیشگامان راستین ادبیات گمانه‌زن است. او که در جریان جنگ جهانی دوم خلبان آزمایشی نیروی دریایی بود، با تنی مجروح به زمین بازگشت و تا پایان عمر کوتاهش با دردهای استخوانی مزمن سر کرد. نویسنده‌ای که رنج جسمانی را با گوشت و پوست لمس کرده، طبیعی بود که در داستان‌هایش مدام به مفاهیمی مثل «فریب حواس»، «فرار از درد» و «شبیه‌سازی واقعیت» برگردد؛ همان دغدغه‌هایی که در شاهکارش، رمان سیمولاکرون-۳، دهه‌ها پیش از فیلم‌های فاسبیندر (جهان روی سیم) و ماتریکس، توهم واقعیت‌های مجازی را پیش‌بینی کرد. خوشا به حال میک‌بات‌ها نیز ادامه‌دهنده‌ی همین دغدغه است؛ این‌که اگر انسان بتواند به‌واسطه‌ی آفریده‌هایش از دلهره‌ها و دردهای جسمانی رها شود، این آسودگی را با چه چیزی تاخت خواهد زد؟ این داستان بازخوانی کنایه‌آمیزی از موعظه‌ی مشهور عیسی بر فراز کوه است: وقتی غرور و زیاده‌خواهی آدمیان به نقطه‌ی اوج برسد، چه کسانی وارث زمین خواهند شد؟ خوشا به حال میک‌بات‌ها پال دیویس همان‌طور که بی‌قرار مقابل جایگاه شاهد قدم می‌زد، با مدادش عصبی روی شَستش ضرب گرفته بود. «آقای کاردُوان، پس قبول دارین…» ایستاد و رو کرد به مردی که شق‌ورق روی صندلی نشسته بود. «… که میک‌بات‌ها عملاً انسان به حساب می‌آن؟» کاردُوان دستی به سر نیمه‌طاسش کشید و مردد نگاهی به قاضی انداخت. قاضی، هارلن هفلر، که دست‌به‌سینه نشسته بود، میان حرفش پرید و گفت: «جناب وکیل، بنده درک نمی‌کنم انسان‌گونه شدن میک‌بات‌ها، حالا هر اندازه‌ای که باشه، چه ارتباطی با درخواست موکل‌های شما برای صدور دستور موقت داره؟» 👁 ادامه‌ی این داستان را در کتاب‌خوان اسب بخوانید. #داستان_کوتاه #داستان_کوتاه #دنیل_اف_گلوی #امیرمحمد_شیرازیان #دلبر_یزدان‌پناه #علمی‌تخیلی #ادبیات_آمریکا #هوش‌واره #ویران‌شهر 🐎 نشر اسب • سر در پی افق‌ها ‏〰️ 🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیام‌گیر ❤️ حمایت از ما

💡 اگر درد و اضطراب را به‌کل از انسان بگیریم، از او چه باقی می‌ماند؟ بشر قرن‌هاست در پی راهی است برای گریز از رنج؛ از تولید مسکن‌ها و داروهای آرام‌بخش گرفته تا پناه بردن به خواب و فراموشی. اما تا به حال فکر کرده‌اید اگر روزی اختراعی بتواند تمام رنج‌های جسمی و اضطراب‌های درونی‌تان را ببلعد، در آن بهشت بی‌دردی واقعاً آرامش می‌یابید یا انسانیت خود را می‌بازید؟ دنیل اف. گَلوُی با داستان خوشا به حال میک‌بات‌ها دست روی همین تناقض هولناک می‌گذارد. در جهانی به‌ظاهر بی‌نقص، اختراعی عجیب به نام «میک‌بات» به بازار آمده‌است: کالبدهایی زیستی و مطیع که با ذهن صاحبشان هماهنگ می‌شوند تا تمام دردها و تشویش‌های او را از راه دور جذب کنند. آدم‌ها سرمست از این آسایش و بی‌رنجی‌اند، اما در این میان وکیلی آرمان‌گرا وارد دادگاهی نفس‌گیر می‌شود تا در پیشگاه قانون سؤالی ویران‌گر را مطرح کند: آیا خلاصی از رنج بهایش زوال اراده و تن دادن به نوعی برده‌داری نوین نیست؟ امشب، ساعت ۲۱، با خوشا به حال میک‌بات‌ها برمی‌گردیم. ⏲ #تازه‌ها #داستان_کوتاه #دنیل_اف_گلوی #امیرمحمد_شیرازیان 🐎 نشر اسب • سر در پی افق‌ها ‏〰️ 🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیام‌گیر ❤️ حمایت از ما

گزیده‌ای از «تناسب اندام با هاروکی موراکامی» نوشته‌ی محسن حامد ▪️ ترجمه‌ی امیرمحمد شیرازیان | ویراسته‌ی دلبر یزدان‌پناه ▪️ در
گزیده‌ای از «تناسب اندام با هاروکی موراکامی» نوشته‌ی محسن حامد ▪️ ترجمه‌ی امیرمحمد شیرازیان | ویراسته‌ی دلبر یزدان‌پناه ▪️ در کتاب‌خوان اسب رایگان بخوانید: 🔗 تناسب اندام با هاروکی موراکامی ⏰ زمان مطالعه: شش دقیقه #گزیده‌ها 🐎 نشر اسب • سر در پی افق‌ها ‏〰️ 🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیام‌گیر ❤️ حمایت از ما

گزیده‌ای از «داستان علمی‌تخیلی، سرگرمی و سیاست» نوشته‌ی کِن گِلدِر ▪️ ترجمه‌ی نیما م. اشرفی | ویراسته‌ی امیرمحمد شیرازیان ▪️
گزیده‌ای از «داستان علمی‌تخیلی، سرگرمی و سیاست» نوشته‌ی کِن گِلدِر ▪️ ترجمه‌ی نیما م. اشرفی | ویراسته‌ی امیرمحمد شیرازیان ▪️ در مجله‌ی اسب بخوانید: 🔗 داستان علمی‌تخیلی، سرگرمی و سیاست ⏰ زمان مطالعه: سی و پنج دقیقه #گزیده‌ها 🐎 نشر اسب • سر در پی افق‌ها ‏〰️ 🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیام‌گیر ❤️ حمایت از ما

گزیده‌ای از «جمجمه» نوشته‌ی فیلیپ کی. دیک ▪️ ترجمه‌ی امیرمحمد شیرازیان | ویراسته‌ی دلبر یزدان‌پناه ▪️ در کتاب‌خوان اسب رایگان
گزیده‌ای از «جمجمه» نوشته‌ی فیلیپ کی. دیک ▪️ ترجمه‌ی امیرمحمد شیرازیان | ویراسته‌ی دلبر یزدان‌پناه ▪️ در کتاب‌خوان اسب رایگان بخوانید: 🔗 جمجمه ⏰ زمان مطالعه: چهل و دو دقیقه #گزیده‌ها 🐎 نشر اسب • سر در پی افق‌ها ‏〰️ 🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیام‌گیر ❤️ حمایت از ما

📖 آیا جغرافیا سرنوشت رمان‌نویس را رقم می‌زند؟ ✍️ محسن حامد، تامس مالِن 📚 ترجمه‌ی امیرمحمد شیرازیان 🔴 ویراسته‌ی دلبر یزدان‌
📖 آیا جغرافیا سرنوشت رمان‌نویس را رقم می‌زند؟ ✍️ محسن حامد، تامس مالِن 📚 ترجمه‌ی امیرمحمد شیرازیان 🔴 ویراسته‌ی دلبر یزدان‌پناه مقدمه‌ی مترجم تصور کنید نویسنده‌ای چون تالکین به‌جای اقلیم سرسبز انگلستان در اوزاکا قلم می‌زد، یا جویس و کافکا جهان داستانشان را بی‌ارتباط با ریشه‌های جغرافیایی خود بنا می‌کردند؛ در آن صورت ادبیات امروز چه هویتی داشت؟ این پرسش دستمایه‌ی گپ‌وگفتی عمیق میان دو رمان‌نویس است: جغرافیا تا چه اندازه با فرم و معنای کلمات بازی می‌کند؟ این‌جاست که محسن حامد از رهایی از چنگ بازار مسلط غرب و بازگشت به هوای لاهور سخن می‌گوید، و تامس مالِن از پیوند ناگسستنی زبان با اقلیم ــ از تبعیدهای خودخواسته تا خاک پایدار زادگاه ــ پرده برمی‌دارد. آن‌چه می‌خوانید روایتی است از خاک، کلمه و سرنوشت متن درست در نقطه‌ای که با جغرافیا گلاویز می‌شود. 👁 ادامه‌ی این مقاله را رایگان در مجله‌ی اسب بخوانید. #مجله‌ی_اسب #محسن_حامد #تامس_مالن #امیرمحمد_شیرازیان #دلبر_یزدان‌پناه #مقاله #رمان‌نویس #جغرافیای_ادبی #ادبیات_اقلیمی #زیست_نویسنده 🐎 نشر اسب • سر در پی افق‌ها ‏〰️ 🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیام‌گیر ❤️ حمایت از ما

📖 تناسب اندام با هاروکی موراکامی ✍️ محسن حامد 📚 ترجمه‌ی امیرمحمد شیرازیان 🔴 ویراسته‌ی دلبر یزدان‌پناه چند سال پیش که برگشت
📖 تناسب اندام با هاروکی موراکامی ✍️ محسن حامد 📚 ترجمه‌ی امیرمحمد شیرازیان 🔴 ویراسته‌ی دلبر یزدان‌پناه چند سال پیش که برگشتم لاهور، بین من و دوستان نویسنده‌ام فاصله افتاد. در لاهور آشنا تا دلتان بخواهد دوروبرم بود؛ کلی پسرخاله و دخترعمو، رفیق‌های شش‌دانگ کودکی‌ام، و لشکری خاله و عمو و خواهرزاده و برادرزاده. اما لااقل اوایلش نویسنده‌ای پیدا نمی‌شد که بشود با او جوشید؛ هم‌پیاله‌ای که کنارش بنشینم و از چم‌وخم کار نوشتن بگویم. برای این مورد هنوز باید راهی نیویورک و لندن می‌شدم، شهرهایی که زمانی خانه‌ام بودند، ولی بیش از سالی یکی دو بار قسمتم نمی‌شد بروم آن‌جاها. خوش‌حال بودم که از شلوغی‌های دنیای نشر دور شده‌ام: جشن‌های رونمایی، مراسم جوایز، و این بحث‌های کشدار که این هفته نقد کتاب فلانی چه‌طور از آب درآمده. ولی دلم برای حال‌وهوای رفاقت اهل قلم لک زده بود. رمان‌نویسی ذاتاً کاری انفرادی است؛ در لاهور اما این حرفه به تنهاییِ محض گره خورده بود. 👁 ادامه‌ی این جستار را در کتاب‌خوان اسب رایگان بخوانید. #ناداستان #جستار #محسن_حامد #امیرمحمد_شیرازیان #دلبر_یزدان‌پناه #نویسندگی #انسداد_قلم #زیست_نویسنده 🐎 نشر اسب • سر در پی افق‌ها ‏〰️ 🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیام‌گیر ❤️ حمایت از ما

گزیده‌ای از «پرواز گیوِر» نوشته‌ی چارلز ای. فریچ ▪️ ترجمه‌ی حسین رحمانی | ویراسته‌ی امیرمحمد شیرازیان ▪️ در کتابخوان اسب رایگ
گزیده‌ای از «پرواز گیوِر» نوشته‌ی چارلز ای. فریچ ▪️ ترجمه‌ی حسین رحمانی | ویراسته‌ی امیرمحمد شیرازیان ▪️ در کتابخوان اسب رایگان بخوانید: 🔗 پرواز گیوِر ⏰ زمان مطالعه: هفت دقیقه #گزیده‌ها 🐎 نشر اسب • سر در پی افق‌ها ‏〰️ 🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیام‌گیر ❤️ حمایت از ما

گزیده‌ای از «داستان علمی‌تخیلی، سرگرمی و سیاست» نوشته‌ی کِن گِلدِر • ترجمه‌ی نیما م. اشرفی | ویراسته‌ی امیرمحمد شیرازیان • در
گزیده‌ای از «داستان علمی‌تخیلی، سرگرمی و سیاست» نوشته‌ی کِن گِلدِر • ترجمه‌ی نیما م. اشرفی | ویراسته‌ی امیرمحمد شیرازیان • در مجله‌ی اسب بخوانید: https://www.asbpub.ir/main/magazine/ken-gelder/science-fiction-entertainment-politics #گزیده‌ها #کن_گلدر #نیما_م_اشرفی #امیرمحمد_شیرازیان 🐎 نشر اسب • سر در پی افق‌ها ‏〰️ 🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیام‌گیر ❤️ حمایت از ما

💡 وقتی از داستان علمی‌تخیلی حرف می‌زنیم، دقیقاً از چه حرف می‌زنیم؟ آن هنگام که اچ. جی. ولز در سال ۱۸۹۸ رمان معروف جنگ جهان‌ها را می‌نوشت هدفش سرگرم کردن مخاطب با مریخی‌های چندش‌آور نبود. او بی‌رحمانه آیینه‌ای در برابر امپراتوری بریتانیا گرفت تا مریخی‌های متجاوز را با استعمارگرانی قیاس کند که بومیان تاسمانی را تنها در عرض پنجاه سال از صفحه‌ی روزگار محو کردند. برخلاف تصور رایج، در داستان‌های علمی‌تخیلی صرفاً با ربات‌ها و سفرهای فضایی سروکار نداریم؛ در لایه‌های زیرین این ژانر همواره سیاست، فلسفه و ایدئولوژی‌ها با هم در جدال بوده‌اند. نیما م. اشرفی با ترجمه‌ی این مقاله‌ی خواندنی ما را به جهان فکری کِن گِلدِر می‌برد؛ متنی که سازوکارهای درونی این ژانر شگفت‌انگیز را کالبدشکافی می‌کند. گِلدِر در این اثر نشان می‌دهد علمی‌تخیلی چه‌گونه از یک سرگرمی ارزان‌قیمت به میدان جنگ ایدئولوژی‌ها و تفکرات بدل شد. در این مقاله چه چیزهایی کشف می‌کنیم؟ 1⃣ تنش ابدی میان علم و تخیل: دعوای همیشگی فیزیک‌دان‌ها و فانتزی‌نویس‌ها؛ داستان چه‌قدر باید به علم واقعی وفادار باشد؟ 2⃣ میدان جنگ ایدئولوژی‌ها: از آرمان‌شهرهای جمع‌گرا در مریخ تا ویران‌شهرهای لیبرترین و جهان‌های پرآشوب سایبرپانک. 3⃣ بقا در دل تضادها: بررسی این‌که چه‌گونه رمان‌های سفارشی و تجاری بازار را بلعیده‌اند و جا را برای ادبیات جدی و خردورزانه تنگ کرده‌اند. این تقابل آخر، دقیقاً همان دغدغه‌ای است که در نشر اسب داریم. دو ماه پیش که این نشر متولد شد، می‌دانستیم قدم گذاشتن در مسیر ادبیات مستقل یعنی انتخاب راهی دشوارتر،چراکه نشر اسب هیچ حامی مالی یا سرمایه‌گذاری ندارد؛ دارایی ما وقت و دل‌بستگی چند نفر است و البته خوانندگانی که برای ادبیات مستقل ارزش قائل‌اند. بقا و چابکی این اسب تازه‌نفس به انتخاب شما خوانندگان بستگی دارد. وقتی این اثر را تهیه می‌کنید، هم متنی دقیق و سنجیده می‌خوانید و هم از حیات این خانه‌ی نوپا حمایت می‌کنید. با خرید و خواندن داستان علمی‌تخیلی، سرگرمی و سیاست هم‌سفر ما در این راه باشید. 🫀 نکته: اگر خارج از ایران هستید برای پرداخت یا حمایت مالی به حسابداری نشر اسب پیام بدهید. #حمایت 🐎 نشر اسب • سر در پی افق‌ها ‏〰️ 🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیام‌گیر ❤️ حمایت از ما

📖 داستان علمی‌تخیلی، سرگرمی و سیاست ✍️ کِن گِلدِر 📚 ترجمه‌ی نیما م. اشرفی 🔴 ویراسته‌ی امیرمحمد شیرازیان مقدمه‌ی مترجم کِن
📖 داستان علمی‌تخیلی، سرگرمی و سیاست ✍️ کِن گِلدِر 📚 ترجمه‌ی نیما م. اشرفی 🔴 ویراسته‌ی امیرمحمد شیرازیان مقدمه‌ی مترجم کِن گِلدِر در این بخش از کتاب داستان عامه‌پسند به بررسی ساختار، تاریخچه و سازوکارهای درونی ژانر علمی‌تخیلی می‌پردازد. او می‌گوید داستان علمی‌تخیلی فراتر از دیدگاهی صرفاً علمی یا گمانه‌زنی درباره‌ی آینده است و ماهیتاً ژانری اجتماعی و سیاسی است که همواره میان قطب‌های متضادی چون علم ناب و داستان ماجراجویانه (علمی‌تخیلی سخت در برابر نرم)، ادبیات فاخر و سرگرمی‌های تجاری (آثار اصیل در برابر محصولات جانبی) و همچنین ایدئولوژی‌های گوناگون (آرمان‌شهرها و ویران‌شهرها، گرایش‌های لیبرترین، لیبرال و جمع‌گرا) در نوسان است. گِلدِر با مرور سیر تطور این ژانر از رمانس‌های علمی قرن نوزدهم تا اپراهای فضایی، سایبرپانک و داستان‌های مریخی معاصر نشان می‌دهد که داستان علمی‌تخیلی با خلق جهان‌هایی در عظیم‌ترین مقیاس‌های ممکن، بستری برای بحث‌های جدلی، نقد اجتماعی و مواجهه با نظام‌های متفاوت فرهنگی و سیاسی فراهم می‌آورد. داستان علمی‌تخیلی، سرگرمی و سیاست برای شکل‌گیری هر ژانر باید چیزی کاملاً بنیادی در هسته‌ی آن نهادینه شود: «نگرش»، بینش یا پارادایم. سپس تجربیات شخصیت‌هایش در چارچوب همین پارادایم روایت می‌شود و این کار اغلب به قیمت کنار گذاشتن تقریباً هرچیز دیگری تمام می‌شود. برای مثال، داستان عاشقانه مجموعه‌ای از نگرش‌ها را پیرامون عشق دگرجنس‌گرایانه شکل می‌دهد و سپس زندگی قهرمان‌هایش را از طریق آن‌ها ترسیم می‌کند. داستان جنایی بینش‌ها و مسیر زندگی شخصیت‌های خود را بر محور مسائل و ایدئولوژی‌های مربوط به جرم، قانون و عدالت بنا می‌کند. داستان وسترن خود را از طریق دلاوری‌های مناطق مرزی و ایدئولوژی‌های پیشگامان درباره‌ی ایالات متحده بیان می‌کند (که البته می‌تواند شامل مسائل مربوط به جرم، قانون و عدالت نیز باشد). داستان علمی‌تخیلی نیز البته باید دست‌کم ارتباطی با یک دیدگاه علمی، یا آن‌چه من به‌طور کلی دیدگاه علمی‌اجتماعی به جهان (یا کائنات) می‌نامم، داشته باشد. 👁 ادامه‌ی این مطلب را در وبگاه اسب بخوانید. #مجله‌ی_اسب #کن_گلدر #نیما_م_اشرفی #امیرمحمد_شیرازیان #علمی_تخیلی #کتاب #نقد_ادبی #تاریخ_ادبیات 🐎 نشر اسب • سر در پی افق‌ها ‏〰️ 🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیام‌گیر ❤️ حمایت از ما

Repost from نشر اسب
‏🐎 ‏نشر اسب خانه‌ی کتاب‌هایی است که نباید گم شوند. با ما همراه شوید و با دست‌به‌دست کردن داستان‌های خوب لذت کشفشان را دوچندا
‏🐎 ‏نشر اسب خانه‌ی کتاب‌هایی است که نباید گم شوند. با ما همراه شوید و با دست‌به‌دست کردن داستان‌های خوب لذت کشفشان را دوچندان کنید. به نشر اسب بپیوندید: ✈️ کانال: t.me/asb_pub 👥 گروه: t.me/asb_pub_group 💬 پیام‌گیر: t.me/asb_pub_contact 🌐 وبگاه: asbpub.ir 🙂 همکاری: asbpub.ir/collab ❤️ حمایت: asbpub.ir/support 👤 ایمیل: asbpub.official@gmail.com

گزیده‌ای از «سرگذشت ماشین‌تحریر من» نوشته‌ی پال آستر • ترجمه‌ی امیرمحمد شیرازیان | ویراسته‌ی دلبر یزدان‌پناه • در کتاب‌خوان ا
گزیده‌ای از «سرگذشت ماشین‌تحریر من» نوشته‌ی پال آستر • ترجمه‌ی امیرمحمد شیرازیان | ویراسته‌ی دلبر یزدان‌پناه • در کتاب‌خوان اسب رایگان بخوانید: https://www.asbpub.ir/main/non-fiction/essay/single/paul-auster/the-story-of-my-typewriter #گزیده‌ها #پال_آستر #امیرمحمد_شیرازیان #دلبر_یزدان‌پناه 🐎 نشر اسب • سر در پی افق‌ها ‏〰️ 🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیام‌گیر ❤️ حمایت از ما

🔔 لذت خواندن؛ اما به سلیقه‌ی شما! تابه‌حال وسط خواندن یک کتاب الکترونیکی دلتان خواسته زیر جمله‌ای خط بکشید یا فونتش را کمی بزرگ‌تر کنید؟ کتاب‌خوان اختصاصی اسب با همین هدف به‌روزرسانی شده‌است و می‌توانید در کتاب‌ها: 1⃣ یادداشت بنویسید؛ 2⃣ مهم‌ترین جملات را رنگی کنید؛ 3⃣ متن را تا جایی که خوانده‌اید نشان کنید؛ 4⃣ تکه‌های دلخواهتان از متن را انتخاب کنید و به اشتراک بگذارید؛ 5⃣ و رنگ پس‌زمینه، نوع فونت، و اندازه‌ی متن را طبق سلیقه‌تان تغییر دهید. همچنین کتاب‌های رایگان و پولی را به قفسه‌ی شخصی‌تان اضافه کنید و همیشه همراه داشته باشید. برای دسترسی به همه‌ی این امکانات همین‌حالا با لینک زیر وارد وبگاهمان شوید و ثبت‌نام کنید: ⛓ asbpub.ir #به‌روزرسانی 🐎 نشر اسب • سر در پی افق‌ها ‏〰️ 🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیام‌گیر ❤️ حمایت از ما

خبری در راه است… 🐎

🌟 اولین داستان تألیفی نشر اسب منتشر شد 📖 جریان بی جریان ✍️ سبحان ثنائی 🔴 ویراسته‌ی دلبر یزدان‌پناه از آسیاب بادی سراغ نسیم
🌟 اولین داستان تألیفی نشر اسب منتشر شد 📖 جریان بی جریان ✍️ سبحان ثنائی 🔴 ویراسته‌ی دلبر یزدان‌پناه از آسیاب بادی سراغ نسیم را گرفتم. پاسخی نیامد؛ انگار رنگ باد از بوم طبیعت محو شده بود. آسیاب بادی وسط لاله‌زار سایه‌ی مُرده‌ی خود را می‌گستراند. در میانه‌‌ی راه گذرم به قاصدکی افتاد. قاصدک میان انبوهی از گُل‌های بابونه تنها بود. از او سؤالی پرسیدم؛ می‌گفت سخت در انتظار حزب باد است که در او انقلابی به پا کند و هر تکه‌ی چتری‌شکلش با عصیان‌گری به‌سوی بهار آزادی بتازد. 👁 ادامه‌ی این داستان را در وبگاه اسب بخوانید. #داستان_کوتاه #سبحان_ثنائی #دلبر_یزدان‌پناه #داستان_فارسی #داستان_تألیفی #رئالیسم_جادویی 🐎 نشر اسب • سر در پی افق‌ها ‏〰️ 🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیام‌گیر ❤️ حمایت از ما

📖 درناها ✍️ پیتر ماینکی 📚 ترجمه‌ی سحر ملک‌پور 🔴 ویراسته‌ی امیرمحمد شیرازیان زن گفت: «اِ! اون‌ها دیگه چی‌ان، اون سفیدبزرگ‌ه
📖 درناها ✍️ پیتر ماینکی 📚 ترجمه‌ی سحر ملک‌پور 🔴 ویراسته‌ی امیرمحمد شیرازیان زن گفت: «اِ! اون‌ها دیگه چی‌ان، اون سفیدبزرگ‌ها؟» در امتداد ساحل باتلاقی، دو پرنده‌ی بلندبالا و باشکوه، بلندبالاتر از حواصیل‌های سرجنبان و سلیم‌های به‌هرسودوان، بی‌حرکت به خلیج خیره شده بودند. مرد گفت: «راستش باورم نمی‌شه. سال‌هاست می‌آم این‌جا و تا حالا یه دونه‌شون رو هم ندیده بودم…» زن کوتاه نیامد. «خب حالا چی هستن؟ مجبورم نکن حدس بزنم یا از این‌جور کارها، چون حس می‌کنم خیلی خنگم.» 👁 ادامه‌ی این داستان را در وبگاه اسب بخوانید. #داستان_برق‌آسا #پیتر_ماینکی #سحر_ملک‌پور #امیرمحمد_شیرازیان #ادبیات_آمریکا 🐎 نشر اسب • سر در پی افق‌ها ‏〰️ 🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیام‌گیر ❤️ حمایت از ما

📖 کوکم کن تا کلمه‌ها جاری شوند: مصاحبه‌ی گِرِگ ریک‌من با فیلیپ کی. دیک 📚 ترجمه‌ی امیرمحمد شیرازیان 🔴 ویراسته‌ی دلبر یزدان‌
📖 کوکم کن تا کلمه‌ها جاری شوند: مصاحبه‌ی گِرِگ ریک‌من با فیلیپ کی. دیک 📚 ترجمه‌ی امیرمحمد شیرازیان 🔴 ویراسته‌ی دلبر یزدان‌پناه مقدمه‌ی مترجم متن پیش رو برشی است از کتاب فیلیپ کی. دیک: از زبان خودش؛ حاصل ساعت‌ها گفت‌وگوی صمیمانه، عمیق و گاه جنون‌آمیز گِرِگ ریک‌من و فیلیپ کی. دیک در سال‌های پایانی عمر فیلیپ (اوایل دهه‌ی ۸۰ میلادی). ریک‌من در این گفت‌وگوها تریبون را تمام‌وکمال به خودِ دیک سپرده‌است تا بی‌واسطه و با همان لحن منحصربه‌فردش از جهان‌بینی، ترس‌ها، شیوه‌ی نوشتن و فلسفه‌ی خاصش بگوید. قطعه‌ای که برای ترجمه انتخاب کرده‌ام (از فصل ششم کتاب)، گفت‌وگویی است درباره‌ی سال‌های آغازین ورود دیک به دنیای نویسندگی، عادات عجیب‌وغریبش در حین کار، و بازیگوشی‌های ذهنی‌اش با مفاهیم ادبی و فلسفی. ناگفته نماند که نوشته‌های داخل کمانک (…) را خودِ گِرِگ ریک‌من اضافه کرده. از این گذشته پانویس‌های توضیحی به قلم این‌جانب است. کوکم کن تا کلمه‌ها جاری شوند گِرِگ: چی شد که رفتی سراغ نوشتن؟ دیک: مادرم نویسنده بود، یا دلش می‌خواست نویسنده‌ای بشه که کارهاش چاپ می‌شن. رمان و داستان کوتاه می‌نوشت. یه بار یه داستان کوتاه فروخت به یکی از این مجله‌های دم‌دستی به اسم فمیلی سرکل. چهل دلار بابتش گرفت. کل چیزی که فروخت همین بود و بس. ولی این فکر افتاد تو سرم که نوشتن کار خیلی مهمیه. 👁 ادامه‌ی این مطلب را در وبگاه اسب بخوانید. #مجله‌ی_اسب #گرگ_ریک‌من #فیلیپ_کی_دیک #امیرمحمد_شیرازیان #دلبر_یزدان‌پناه #نویسنده #نویسندگی #علمی‌تخیلی 🐎 نشر اسب • سر در پی افق‌ها ‏〰️ 🌐 وبگاه | 👥 گروه | 💬 پیام‌گیر ❤️ حمایت از ما