es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

?

?

Ir al canal en Telegram

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
4 770
Suscriptores
-4824 horas
-1807 días
+21830 días
Archivo de publicaciones
?
4 767
دایی

?
4 767
دایی یا عمو؟

?
4 767
وای دیدم ولی باحال بودد🤣🤣

?
4 767
دقت نکردم😍

?
4 767
خداوکیلی پسرای تهرانسر فمبوی نیستن؟

?
4 767
بکگراندمو بخورید😜

?
4 767
هیچیش:)

?
4 767
خب میخاستم بگم از چیه احمدآباد بیشتر خوشتون میاد

?
4 767
photo content

?
4 767
پیشمیاد:)

?
4 767
باش

?
4 767
شرمنده نیومدم

?
4 767
شات بده از چتت الی

?
4 767
وا ینیچی بیاید

?
4 767
بیاید شات بگید

?
4 767
باش

?
4 767
اگه از این متنا میخواین به چاتی پاتی بگین یه متن ابزورد براتون بنویسه همین

?
4 767
وای چه باحال بود

?
4 767
🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

?
4 767
بزار داستان کات کردنم رو بگم ساعت ۳:۷۲ دقیقه‌ی شب بود که یخچال از خواب بیدار شد و اعلام کرد: «دیگه نمی‌تونم این رابطه رو ادامه بدم.» ماشین لباسشویی که از صبح دور خودش می‌چرخید، ایستاد و گفت: «تو هیچ‌وقت منو درک نکردی.» جاروبرقی از گوشه‌ی اتاق آه کشید: «من همه‌چی رو جمع کردم، جز احساساتم.» تلویزیون ناگهان روشن شد، اما به جای شبکه‌ها، تصویر یک سیب‌زمینی را نشان داد که داشت با کنترل تلویزیون مذاکره می‌کرد. قابلمه با عصبانیت از آشپزخانه بیرون آمد: «من دیگه برای هیچ‌کس غذا درست نمی‌کنم!» قاشق جواب داد: «تو اصلاً دست‌پخت نداری.» قابلمه سکوت کرد. در همین لحظه، مبل از شدت فشار زندگی یک کوسنش را انداخت روی زمین و گفت: «من از اول هم فقط یه صندلی بزرگ بودم.» لامپ اتاق سه بار چشمک زد. همه ساکت شدند. لامپ گفت: «بچه‌ها... برق قطع شده.» یخچال با وحشت گفت: «پس من الان چرا هنوز روشنم؟» ساعت دیواری به آرامی برگشت و گفت: «چون امروز چهارشنبه نیست.» همه به هم نگاه کردند. چهارشنبه نبود. هیچ‌وقت چهارشنبه نبود. و از آن شب به بعد، هیچ‌کس دیگر به مایکروویو اعتماد نکرد.