اینجادیوانهایمینویسد!
Ir al canal en Telegram
من؟ شاید هیچکاره، شاید هم نیمچه نویسنده. @Thecrrazyhearbot
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
6 562
Suscriptores
-9324 horas
+3 0947 días
+2 43330 días
Archivo de publicaciones
ولی بعضی اتفاقات، یه تجربه ساده نیستن. میتونن در عرض چند ساعت، چند سال روحت رو پیرتر کنن، میتونن ذوقت رو بکشن، میتونن از هر لحاظ آزارت بدن، میتونن از آدما دورت کنن، میتونن از خودت متنفرت کنن، میتونن بدبین و شکاکت کنن، میتونن از همهچیز و همهکس متنفرت کنن، میتونن باعث نشخوارفکریت شن، میتونن ازت بازیگر بسازن، میتونن دیدت رو عوض کنن، میتونن زندگیت رو تغییر بدن، میتونن باعثشن حتی به خودت هم شک کنی، میتونن زودتر از چیزی که باید، بزرگت کنن.
گاهی وقتها هم برای مفید بودن، نیاز نیست کار بزرگی انجام بدی. همینکه تو شرایطی که هر کسی نمیتونه زنده بمونه، دووم آوردی و ادامه دادی یعنی مفیدی.
دلم نبودن میخواد. برم دور شم، برم بچسبم به ماه، برم لایِ باد گمشم، برم لای تاریکی بشینم و از دور آدما رو نگاه کنم، دیدهنشم، برم و دور شم از همهچیز و همهکس.
هر زخم، مثلِ سیاهچالهایئه که بعد از مرگِ ستاره به وجود میآد. نه درد داره، نه زشته، نه اذیت میکنه، فقط خالیئه.
هر زخم، مثلِ سیاهچالهایئه که بعد از مرگِ ستاره به وجود میآد. نه درد داره، نه زشته، نه اذیت میکنه، فقط خالیئه، تهیئه، پوچئه.
از آدمهایی که باهام آشنا نیستن و حتی صحبتهم نکردیم، اما حرفهاشون رو میکشن یا احساس صمیمیت میکنن حس خوبی نمیگیرم.
این پیام رو فوروارد بکنید، از کتابِ نمیدونم دارم چیکار میکنم ولی به درک، یه متن تقدیمتون کنم.
ظرفیت: ده چنل.
متاسفم عزیزم. بابت تمامِ لحظههایی که غمگین شدی اما لبخند زدی تا کسی فروپاشیات را نبیند.
متاسفم عزیزم. بابت تمامِ لحظههایی که غمگین شدی اما لبخند زدی تا کسی فروپاشیات را نبیند.
مرا میبلعد هزارتویی که نامش را جهان گذاشتهاند؛ و چه بیثمر است این همه راه، وقتی هر مسیر، دیر یا زود، به بنبست ختم میشود. تنها چیزی که از این مخمصه جان سالم به در میبرد، افکارند؛ افکاری که حبس ابد خوردهاند و حتی با وثیقه هم آزاد نمیشوند. شاید زندان واقعی همینجاست؛ جایی که دیوارها را نمیبینی، درها را نمییابی، و زندانی، تمام عمر، کلید را در سر خودش حمل میکند.
.صاد.
منو برگردونید به زمانیکه همهچیز رنگی بود، از بودن تو دنیای سیاه و سفید خوشم نمیآد.
شهر برای اتفاقیدیدنِ یه نفر زیادی بزرگ و برای ندیدنِ یکی زیادی کوچیکه.
