اینجادیوانهایمینویسد!
Ir al canal en Telegram
من؟ شاید هیچکاره، شاید هم نیمچه نویسنده. @Thecrrazyhearbot
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
6 562
Suscriptores
-9324 horas
+3 0947 días
+2 43330 días
Archivo de publicaciones
اگه یهروز با کسی وارد رابطه شم، دیت اول رو میریم کتابفروشی ببینم چقدر ذوق میکنه. اگر کتاب خرید و ذوق کرد، آدم مناسبمه، نکرد همونجا کات.
تو آینه که نگاه میکنم، تصویر یه آدمِ جدید رو میبینم. آدمی که دیگه مثل قبل نیست، مثل قبل نمیخنده، چشمهاش مثل قبل شاد نیستن، دیگه مثل قبل چیزی حالش رو خوب نمیکنه. انگار یه غبار از غم روی صورتش نشسته که ذوق چشمهاش رو گرفته، طراوت و شادابی پوستش رو گرفته، لبهاش رو خشک و پوستش رو بیروح کرده. آدمی که میبینم جدیده، غریبهست، حس میکنم نمیشناسمش. انگار دیگه هیچی براش مثل قبل نیست، انگار یهتیکه از خودش رو جایی جا گذاشته که یادش نمیآد کجاست، یه ورژن از خودش رو یهجایی گم کرده و حالا دیگه نمیتونه پیداش کنه.
فکر نکنی دوری و اینجا نیستی،
قلب من اونجاست تو تنها نیستی،
خودم میرم عکسام ولی تو قابه،
میشنوه حرفُ ولی بیجوابه.
رفتنِ من شاید یه امتحانه،
واسه شناختِ تو، تو این زمونه،
غصه نخور زندگی رنگارنگه،
یهوقتایی دور شدنم قشنگه.
اگه دیگه پیش هم نیستیم، اگه دیگه اسمامون پیش هم گفته نمیشن، اگه از ما فقط یه من و یه تو موند، اگه دیگه کنار هم شبا رو نمیگذرونیم، اگه وقتی دلمون گرفته دیگه اولین نفر بههمدیگه پیام نمیدیم، اگه صبحا اولین نفر دیگه یاد هم نمیاُفتیم، اگه وقتی ذوق داریم دیگه نیستیم برای هم تعریف کنیم، اگه دیگه کنار هم حالمون خوب نیست، اگه دیگه بیشتر از بقیه خودمون رو دوست نداریم، اگه دیگه مثل قبل نمیخندیم. متاسفم عزیزم. اُمیدوارم نبودنم آرامشی رو بهت بده که بودنم نتونست.
