es
Feedback
خانه کتاب کالاگان

خانه کتاب کالاگان

Ir al canal en Telegram

نشانی: بندر انزلی- خیابان سی‌متری- بین کوچه عاشورنژاد و نازنین ملایی تلفن: 01344547512 «با احترام؛ ما صفحه‌ای در اینستاگرام نداریم» ساعات کاری: شنبه تا ۵شنبه: ۱۰ تا ۱۳ - ۱۷ تا ۲۱ جمعه‌ها: ۱۷ تا ۲۱ ارتباط با ما: https://t.me/calaganbookhouseanzali

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
2 106
Suscriptores
+524 horas
+487 días
+21030 días
Archivo de publicaciones
«در من چیزی کم بود و در این زندگانی هم چیزی کج بود. میان ما و زندگانی یک چیزی گنگ ماند. ما دیر آمدیم، یا زود. هر چه بود بموقع نیامدیم. گذشت و بهتر که می‌گذرد.» محمود دولت‌آبادی | کلیدر جلد دهم

«هیچ هنری از این سخت‌تر نیست که به خودت بیاموزی انتظار نکشی… خدایا… خدایا، انسان چه موجود پر از انتظاری است. چه موجود ناتوانی است. در مقابل وسوسهٔ آن مژده‌ای که هرگز نمی‌رسد و می‌باید تا قیامت در انتظارش بمانی…» بختیار علی | آخرین انار دنیا ترجمهٔ مریوان حلبچه‌ای

قصه یک کلمه | دِدلاین امروز اگر کسی بگوید «ددلاین این کار فرداست»، منظورش آخرین مهلتی است که برای انجام دادن آن کار داریم؛ زمانی که پس از آن، فرصت از دست رفته است. اما این واژه، در یکی از مشهورترین کاربردهای تاریخیِ خود، با مرزی سروکار داشت که عبور از آن می‌توانست به مرگ منتهی شود. در جریان جنگ داخلی آمریکا، میان سال‌های ۱۸۶۱ تا ۱۸۶۵، اردوگاه‌های نظامی بسیاری برای نگهداری اسیران جنگی وجود داشت. یکی از مشهورترین آن‌ها کمپ سامتر (Camp Sumter) بود که بیشتر با نام زندان اندرسون‌ویل (Andersonville Prison) شناخته می‌شود؛ اردوگاهی متعلق به نیروهای کنفدراسیون در ایالت جورجیا. در این اردوگاه، حدود ۱۹ فوت داخل حصار اصلی، خطی وجود داشت که زندانیان اجازه نداشتند از آن عبور کنند. نگهبانان مستقر بر فراز برجک‌ها اجازه داشتند به زندانیانی که از این خط می‌گذشتند شلیک کنند. این خط را dead line می‌نامیدند؛ «خط مرگ». کاربرد dead line برای چنین مرزهایی در چندین زندان جنگ داخلی ثبت شده بود و خودِ این ترکیب حتی پیش از آن نیز در معانی دیگری به کار رفته بود. اندرسون‌ویل، بااین‌حال، یکی از مشهورترین نمونه‌های تاریخیِ این کاربرد بود و نقش مهمی در شناخته‌شدن واژه داشت. چند دهه بعد، در حدود سال‌های ۱۹۱۹ و ۱۹۲۰، deadline در زبان روزنامه‌نگاری آمریکا برای آخرین زمانی به کار رفت که مطلب باید به چاپخانه می‌رسید تا در شمارهٔ مورد نظر منتشر شود. این‌بار «خط مرگ» دیگر نه روی زمین، که روی زمان کشیده شده بود. امروز، ددلاین دیگر کسی را به گلوله نمی‌بندد؛ اما همچنان یک مرز است: مرزی میان فرصت و تأخیر. ⸻ منابع: • National Park Service، History of the Andersonville Prison • National Park Service، Camp Sumter/Andersonville Prison • The War of the Rebellion: A Compilation of the Official Records of the Union and Confederate Armies, Series II, Vol. 7 • Etymonline، مدخل deadline • Wordorigins.org، مدخل deadline #کالاگان #قصه_واژه‌ها #ریشه_شناسی

Daal Band - Ham Avaz.mp310.94 MB

خرم آن کس که در این محنت‌گاه خاطری را سبب تسکین است #پروین_اعتصامی
خرم آن کس که در این محنت‌گاه خاطری را سبب تسکین است #پروین_اعتصامی

هیچ‌وقت نمی‌توانم منظورم را به درستی بیان کنم. الان یک مدت است که اینطوری شده‌ام. سعی می‌کنم چیزی بگویم، اما فقط کلمات اشتباه را بیان می‌کنم، کلماتی اشتباه دقیقا برعکس منظورم. سعی می‌کنم حرفم را اصلاح کنم و این همه‌چیز را بدتر می‌کند. یادم می‌رود در ابتدا سعی داشتم چه بگویم. انگار دو قسمت شده‌ام و دارم با خودم گرگم به هوا بازی می‌کنم. یک نیمه‌ام دور و برِ این صندوق پست چاق و گنده به دنبال نیمه‌ی دیگر می‌گردد. کلمات درست توی دست منِ دیگر است، اما این من نمی‌تواند او را بگیرد. هاروکی موراکامی | جنگل نروژی

خدا به داد دلی برسد که چیزی را آرزو می‌کند که قسمتش نیست... #دیوار_نوشته
خدا به داد دلی برسد که چیزی را آرزو می‌کند که قسمتش نیست... #دیوار_نوشته

معرفی کتاب | بچه‌آهو ماگدا سابو گاهی آدم‌ها آن‌قدر با گذشته‌شان زندگی می‌کنند که گذشته دیگر یک خاطره نیست؛ بخشی از شخصیتشان ش
معرفی کتاب | بچه‌آهو ماگدا سابو گاهی آدم‌ها آن‌قدر با گذشته‌شان زندگی می‌کنند که گذشته دیگر یک خاطره نیست؛ بخشی از شخصیتشان شده است. «بچه‌آهو»، رمان ماگدا سابو، داستان «استر» است؛ بازیگری شناخته‌شده در بوداپست که در ظاهر زندگی موفقی دارد، اما ذهنش همچنان درگیر گذشته، فقر، طبقهٔ اجتماعی، حسادت و رابطه‌هایی است که سال‌ها پیش شکل گرفته‌اند. رمان از زبان استر روایت می‌شود؛ روایتی که میان اکنون و خاطرات گذشته رفت‌وآمد می‌کند و کم‌کم نشان می‌دهد آدمی که امروز می‌بینیم، چگونه از مجموعه‌ای از زخم‌ها، انتخاب‌ها و خاطرات گذشته ساخته شده است. سابو در این کتاب، گذشته را فقط به یاد نمی‌آورد؛ آن را دوباره زندگی می‌کند. «بچه‌آهو» نخستین‌بار در سال ۱۹۵۹ منتشر شد و از آثار مهم ادبیات مجارستان در قرن بیستم به شمار می‌آید. این رمان در همان سال جایزهٔ «یوژف آتیلا» را دریافت کرد. نسخهٔ فارسی را نصرالله مرادیانی ترجمه کرده و نشر بیدگل منتشرش کرده است. #کالاگان #معرفی_کتاب

قصه‌ی یک کلمه: پروپاگاندا امروز «پروپاگاندا» معمولاً ما را یاد تبلیغات سیاسی، دست‌کاری افکار عمومی یا تلاش برای اثر گذاشتن بر باور مردم می‌اندازد. اما داستان این کلمه از جایی کاملاً متفاوت شروع شد. Propaganda (پروپاگاندا) از فعل لاتینیِ propagare (پروپاگاره) به معنای «گسترش دادن، پیش بردن و تکثیر کردن» آمده است. در سال ۱۶۲۲، پاپ گریگوری پانزدهم نهادی را در کلیسای کاتولیک با نام: Congregatio de Propaganda Fide (کونگرگاتسیو دِ پروپاگاندا فیده) تأسیس کرد؛ نامی که تقریباً به معنای «مجمع گسترش ایمان» است. در آن زمان، «پروپاگاندا» هنوز معنای منفی امروزی را نداشت؛ واژه‌ای بود برای اشاره به گسترش و ترویج یک باور. با گذشت زمان، کاربردش از حوزهٔ دینی فراتر رفت و برای گسترش ایده‌ها و دیدگاه‌های سیاسی و اجتماعی نیز به کار رفت. در قرن بیستم بود که معنای امروزی و عمدتاً منفیِ آن پررنگ شد. پس واژه‌ای که امروز اغلب بار منفی دارد، در آغاز فقط یک مفهوم را در خود داشت: گسترش دادن. منابع: Encyclopaedia Britannica؛ Académie française؛ Online Etymology Dictionary. #کالاگان #قصه_واژه‌ها #ریشه_شناسی

جمعه‌ها شرح دلم یک غزل کوتاه است که ردیفش همه، «دلتنگ توام» می‌آید… #محسن_نظری
جمعه‌ها شرح دلم یک غزل کوتاه است که ردیفش همه، «دلتنگ توام» می‌آید… #محسن_نظری

7-Arman_Mousapour_Musighi Matn_7.mp32.88 MB

Adame Pooch (@Mezzrrab).mp315.75 MB

همیشه زخم بر زخمم، همیشه رنج بر رنجم به خون آغشته‌ام، آشفته‌ام، ایرانم انگاری… #حامد_عسگری

خاطره‌ها شاید سوختی باشد که مردم برای زنده ماندن می‌سوزانند... هاروکی موراکامی | پس از تاریکی

هیچ‌کس چشم‌به‌راهِ منِ دیوانه نبود هرچه بر در زدم، انگار کسی خانه نبود… #فاضل_نظری
هیچ‌کس چشم‌به‌راهِ منِ دیوانه نبود هرچه بر در زدم، انگار کسی خانه نبود… #فاضل_نظری

وقتی این خط صاف شود، ناگهان همه دوستت خواهند داشت… #دیوار_نوشته
وقتی این خط صاف شود، ناگهان همه دوستت خواهند داشت… #دیوار_نوشته

معرفی کتاب | تاکسی‌سواری سروش صحت تاکسی فقط وسیله‌ای برای رسیدن از جایی به جای دیگر نیست؛ گاهی برای چند دقیقه، آدم‌هایی را کن
معرفی کتاب | تاکسی‌سواری سروش صحت تاکسی فقط وسیله‌ای برای رسیدن از جایی به جای دیگر نیست؛ گاهی برای چند دقیقه، آدم‌هایی را کنار هم می‌نشاند که شاید در هیچ جای دیگری با هم حرف نزنند. سروش صحت در «تاکسی‌سواری» از همین چند دقیقه‌ها نوشته است؛ از گفت‌وگوهای کوتاه، آدم‌هایی که تصادفی سر راه هم قرار می‌گیرند و اتفاق‌های کوچکی که ممکن است ناگهان مسیر یک فکر را عوض کنند. کتاب مجموعه‌ای از ۱۲۴ داستانک یا میکروفیکشن (داستان کوتاهِ کوتاه) است؛ روایت‌هایی که بسیاری از آن‌ها از گفت‌وگوها و مشاهده‌های روزمره در تاکسی شکل گرفته‌اند. این نوشته‌ها پیش‌تر، از سال ۱۳۸۵، در ستون‌های روزنامه‌های «اعتماد» و بعد «شرق» منتشر می‌شدند و بعدها تعدادی از آن‌ها به انتخاب نویسنده در قالب کتاب گرد آمدند. در این داستانک‌ها، فاصله میان واقعیت و خیال هم همیشه آن‌قدرها روشن نیست؛ یک گفت‌وگوی کاملاً معمولی ممکن است ناگهان به جایی غیرمنتظره برسد. «تاکسی‌سواری» کتابی دربارهٔ مسیرهای کوتاه و آدم‌هایی که شاید فقط چند دقیقه هم‌سفرشان باشیم، اما گاهی همان چند دقیقه، برای شنیدن یک قصه کافی است. #معرفی_کتاب #سروش_صحت #نشر_چشمه

“What do we live for, if it is not to make life less difficult to each other?” George Eliot | Middlemarch «برای چه زنده‌ایم اگر زندگی را برای یکدیگر آسان‌تر نکنیم؟» جرج الیوت | میدل‌ مارچ

قصه‌ی یک کلمه | شانس «شانس» از واژهٔ فرانسوی chance (شانس) آمده؛ واژه‌ای که در فرانسوی کهن به صورت cheance (شِئانس) نوشته می‌شد و یکی از کاربردهای قدیمی‌اش به نحوهٔ افتادن تاس مربوط بود. ریشهٔ دورتر آن به واژهٔ لاتین cadentia (کادِنتیا) می‌رسد؛ از cadere (کادِرِ) به معنای «افتادن». پس «شانس» در یکی از نخستین لایه‌های معنایی‌اش، با افتادن و نتیجهٔ افتادن تاس پیوند داشت. بعدتر، معنای آن از نتیجهٔ افتادن تاس فراتر رفت و به «بخت»، «اقبال» و «اتفاق» رسید؛ و امروز حتی «امکان رخ دادن یک اتفاق» را هم می‌رساند. شاید جالب باشد که کلمه‌ای که امروز دربارهٔ بخت و فرصت به کار می‌بریم، در گذشته این‌قدر ساده با یک چیز گره خورده بوده: تاسی که می‌افتاد و نمی‌شد پیش از افتادنش دانست چه رویی نشان خواهد داد. منابع: Académie française؛ CNRTL (Centre National de Ressources Textuelles et Lexicales)؛ Etymonline. #کالاگان #قصه_واژه‌ها #ریشه_شناسی

bomrani.leaving.and.passing.by(320).mp35.96 MB