Faded Memories
Ir al canal en Telegram
a place for the memories we were never ready to forget
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
904
Suscriptores
-224 horas
-187 días
+1230 días
Archivo de publicaciones
نمیبخشمت نه بخاطر رفتنت، نه بخاطر سنگین و بی رحم بودنت. نمیبخشمت چون حس کمبودی بهم دادی که همیشه باهامه.
من قبول کردم که بهش نمیرسم و مال من نیست، ولی نمیدونم چرا تا به این فکر میکنم که آرزوم چیه و چی میخوام؟ باز هم اون آدم تنها چیزیه که میاد تو ذهنم و آرزوی محال منه.
هراز گاهی تو خیالم باهات حرف میزنم؛ شاید اگه آخرین باری که دیدمت بغلت میکردم، انقد دلم برات تنگ نمیشد.
نبودنت درد داره..
دردش مثل این میمونه ک از بالای یه ساختمون بلند بپرم پایین و تک تک استخونام بشکنه.
نبودنت بغض داره..
بغضش جوریه که گیر میکنه تو گلوم و هیچجوره نمیترکه.
نبودنت ترس داره..
ترسش مثل این میمونه که من تنها آدم زمین باشم و دیگه هیچکسو نداشته باشم که باهاش حرف بزنم،هیچکس نباشه که بغلم کنه.
نبودنت شبیه بودن تو خلا و سیاهی میمونه..
انگار هیچ چیز و هیچکس نیست تو دنیا وقتی تو نباشی.
نبودنت خوب نیست ،اصلا خوب نیست...
صدایی توی درونم هست که بهم میگه: "تو به اندازهی کافی به زندگیت سخت گرفتی؛ نمیخوای یکم گند بزنی به زندگیت؟ شاید پشت گندکاریهات، واقعا ثمرهی دلچسبی انتظارتو بکشه".
آدم از کسی که دوسش داره راحت دست نمیکشه، باید اونقدر بریده باشه، باید اونقدر خسته شده باشه، باید اونقدر برات دست و پا زده باشه، که با وجود اینکه دوسِت داره، دیگه نخوادت.
