یاس بنفش
Ir al canal en Telegram
گذشتن و رفتن پیوسته به سمت ِ امید، آرزو، شور و شوق، ذوق و کمی زندگی.
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
275
Suscriptores
Sin datos24 horas
+57 días
+430 días
Archivo de publicaciones
275
Repost from میخواهم زنده بمانم
شبیهِ آوای پریانِ رویا، نغمهی وصل را میمانست.
چونان صدای گرمِ الههای که برای خدایان از عشق و آزادی میخواند و مرغکانِ حقگو نوای نازکِ صدایشان را به گوشِ زمینِ خفته در اندوه میرسانند. و عطرِ خوشِ رسیدنِ تمامِ گمگشتههای مغفول را در رگهای زمین پراکنده میکنند.
برای آوای نسیمِ پرشکسته 🌻
پ.ن: وقتی مینوشتمش فقط و فقط به اسمت فکر میکردم سوگند، و تازه بعد از نوشتن یاد اسم قشنگ چنلت افتادم.
275
با این وضعیت اینترنت وقتی یک آهنگی رو دانلود میکنم و دوستش ندارم واقعا دوست دارم جیغ بکشم. یعنی چی که به دلم ننشستی، میدونی چقدر تلاش کردم تا باز بشی!
275
Repost from آنهشرلی𐙚
ما باید بخندیم و گریه کنیم ، عشق بورزیم ، کار کنیم ، لذت ببریم و رنج بکشیم ؛ با نوسانی بسیار در تمام طول حیات. به گمان من ، انسان همین است.
_گستاو فلوبر
275
فعلا که این اشرف مخلوقات داره لابه لای این همه دویدن، له میشه و الان یک تلفنی حرف زدن با دوستش نجاتش داده.
275
Repost from تو نمیمیری ژوزه🐎
من هربار فوتبال میبینم و به تماشاچیها نگاه میکنم، اینطوریم که چه شادیهای کوچیک و ساده و خوشایندی توی دنیا همیشه جاریه ولی ما ازش محروم بودیم و هستیم.
چه زندگیهای عادی و انسانیای گوشه گوشهی این دنیا وجود داره!
بعد یادم به چیزایی که از سر گذروندیم میفته و گریهم میگیره.
فوتبالی که همیشه نقطهی روشن زندگیم بود، از یه جایی به بعد شد یادآور زیستی که به دست جمهوری اسلامی کشته و به خون آغشته شد.
275
همینجوری موقع آلمانی درس دادن، خوندن و یاد گرفتن باید چندین بار سرت رو بکوبی به دیوار، حالا شما فکر کنین نت هم اذیت کنه.
275
اینترنت امروز اینقدر ضعیفه که استاد دیوونه شد. مطمئنم الان صداش رو بسته که بره سرشو بکوبه به دیوار.
275
وقتی مدتی با دوستی که روزانه ساعتها باهاش حرف میزدم، کمتر صحبت میکنم، ترس همهی وجودم رو میگیره و مداوم فکر میکنم نکنه دیگه دوست نداره باهام صحبت کنه یا ممکنه از صمیمیتمون کم بشه و... در حالی که میدونم شاید هم اینطور نیست و صرفا شلوغه. میترسم از اینکه روزی با دوستهای مورد علاقهام به نقطه ای برسیم که از هم دور بشیم؛ بیصدا، بدون دلیل، بدون دعوا، آروم آروم طوری که این رنگ زیبا و پررنگ صمیمیت کمرنگ و بعدهم محو بشه.
275
از کمرنگ شدن دوستیها میترسم.
از اعماق وجود از کمرنگ شدن و از بین رفتن این صمیمیتهای قشنگ میترسم.
