es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

یاس بنفش

یاس بنفش

Ir al canal en Telegram

گذشتن و رفتن پیوسته به سمت ِ امید، آرزو، شور و شوق، ذوق و کمی زندگی.

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
275
Suscriptores
Sin datos24 horas
+57 días
+430 días
Archivo de publicaciones
Repost from خطِ فاج
آدمیزاد ته ماجرا باز دنبال یه دلیل کوچیک برای روشن موندنه؛ نه چون تلخی‌ها رو نمی‌بینه، چون ته دلش می‌گه شاید همه‌ی قصه فقط همین نباشه.

خیلییی قشنگ بود. لبخند روی لبم آوردی. مرسی ازت❤️

شبیهِ آوای پریانِ رویا، نغمه‌ی وصل را می‌مانست. چونان صدای گرمِ الهه‌ای که برای خدایان از عشق و آزادی می‌خواند و مرغکانِ حق‌گو نوای نازکِ صدایشان را به گوشِ زمینِ خفته در اندوه می‌رسانند. و عطرِ خوشِ رسیدنِ تمامِ گمگشته‌های مغفول را در رگ‌های زمین پراکنده می‌کنند. برای آوای نسیمِ پرشکسته 🌻
پ.ن: وقتی می‌نوشتمش فقط و فقط به اسمت فکر می‌کردم سوگند، و تازه بعد از نوشتن یاد اسم قشنگ چنلت افتادم.

ولی امروز واقعا خیلی یه‌جوریم، لطفا یکی بغلم کنه.

اینقدر هر روز یه‌جوریم که دیگه روم نمیشه بگم امروز هم یه‌جوریم.

با این وضعیت اینترنت وقتی یک آهنگی رو دانلود میکنم و دوستش ندارم واقعا دوست دارم جیغ بکشم. یعنی چی که به دلم ننشستی، میدونی چقدر تلاش کردم تا باز بشی!

ما باید بخندیم‌ و گریه کنیم ، عشق بورزیم ، کار کنیم ، لذت ببریم و رنج بکشیم ؛ با نوسانی بسیار در تمام طول حیات. به گمان من ، انسان همین است. _گستاو فلوبر

دیگه وقتی حتی فوتبال دیدن ‌هم حال نمی‌ده، چی بگیم.

Repost from دومنیکو
دیگه حتی فرستادن روزانه ۶۷ تا ریلز واسه دوست صمیمی هم حال نمی‌ده.

فعلا که این اشرف مخلوقات داره لا‌به‌ لای این همه دویدن، له‌ میشه و الان یک تلفنی حرف زدن با دوستش نجاتش داده.

Repost from 13:13
اشرف مخلوقات کاش بتونه لابه لای این همه دوییدن، کمی هم زندگی کنه.

من هربار فوتبال می‌بینم و به تماشاچی‌ها نگاه می‌کنم، اینطوری‌م که چه شادی‌های کوچیک و ساده و خوشایندی توی دنیا همیشه جاریه ولی ما ازش محروم بودیم و هستیم. چه زندگی‌های عادی و انسانی‌ای گوشه گوشه‌ی این دنیا وجود داره! بعد یادم به چیزایی که از سر گذروندیم میفته و گریه‌م میگیره. فوتبالی که همیشه نقطه‌ی روشن زندگیم بود، از یه جایی به بعد شد یادآور زیستی که به دست جمهوری اسلامی کشته و به خون آغشته شد.

Repost from EL vIsiOn
و عجیبه که همچنان، لحظات ساده‌ی زندگی به وجدم می‌آره!

دعا‌نویسش خوب نبوده.

Repost from FOu!
یادش بخیر، یه موقعی با ذوق و استرس فوتبال نگاه می‌کردم.

همینجوری موقع آلمانی درس دادن، خوندن و یاد گرفتن باید چندین بار سرت رو بکوبی به دیوار، حالا شما فکر کنین نت هم اذیت کنه.

اینترنت امروز اینقدر ضعیفه که استاد دیوونه شد. مطمئنم الان صداش رو بسته که بره سرشو بکوبه به دیوار.

وقتی مدتی با دوستی که روزانه ساعت‌ها باهاش حرف میزدم، کمتر صحبت میکنم، ترس همه‌ی وجودم رو میگیره و مداوم فکر میکنم نکنه دیگه دوست نداره باهام صحبت کنه یا ممکنه از صمیمیت‌مون کم بشه و... در حالی که میدونم شاید هم اینطور نیست و صرفا شلوغه.  میترسم از اینکه روزی با دوست‌های مورد ‌علاقه‌ام به نقطه ای برسیم که از هم دور بشیم؛ بی‌صدا، بدون دلیل، بدون دعوا، آروم آروم طوری که این رنگ زیبا و پررنگ صمیمیت کمرنگ و بعد‌هم محو بشه.

از کمرنگ شدن دوستی‌ها میترسم. از اعماق وجود از کمرنگ شدن و از‌ بین‌ رفتن این صمیمیت‌های قشنگ میترسم.