es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

نَهان‌ْخانه‌یِ دل..

نَهان‌ْخانه‌یِ دل..

Ir al canal en Telegram

غم‌َ‌ش در نَهان‌ْخانه‌یِ دل نشیند!

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
217
Suscriptores
Sin datos24 horas
+37 días
+130 días
Archivo de publicaciones
#روایت_روضه
#روایت_روضه

#صاحب‌_عزا‌ ! حالم بد است بی‌خبرم از حالش... سپید شده محاسنش اما ... خدا به جوانی‌ش رحم کند ... برایش صدقه کنار بگذاریم ... #تسبیح ! چندشب پیش تسبیحِ تربت‌م پخشِ زمین شد آهِ‌ شبِ هشتمِ من از همان شب شروع شد ... #مصیبت ! ... بماند ... #ذکر ! امسال هم لال بودم هم مات قلبِ آب شده نفس رفته .. روضه‌خوان‌ت چه دید در ما که ذکرِ «ولدی» گرفت ؟!... #شاهزاده ! نصفِ روضه‌ی امشب را باید روی زمین بیفتی بعد گوش کنی و زار بزنی... #رمز_روضه ! پایِ گلبرگ‌های رویِ عبا امشب ... ولش کن ... ما نمی‌فهمیم!! #شعر ! شب سوم و شب هشتم زمزمه‌ی قلبم همین است کاش هیچ‌وقت شعر نمی‌شناختم ... #روضه! حسین ! حسین ! حسین ! این از پارسال بماند با همان صدا .. از امسال اما ... قبلِ روضه داشتم برایش می‌گفتم کاش راست نباشد خطی که خوانده‌م ... راست بود ... تمام شدم . #لیلا ! گیسویِ علی اکبر گیسویِ علی اکبر #پس_از_تو ! پس از تو ای علی‌اکبر خاك بر سر دنیا.. #سوال_بی‌جواب ! هرسال شب هشتم از خودم می‌پرسم چرا نمی‌میرم ؟؟ امسال هم ... #ترس ! این شب‌ها می‌ترسم هم از روضه‌ها هم از کلمات هم از نوشتن .. همین ! #شب_هشتم #به_قلم_غریب #محرم_الحرام_١٤٤٦

#صاحب‌_عزا ! یك قدم سویِ خیمه‌ش نمی‌روم .. ده قدم از خیمه‌ش برمی‌گردم .. او اما ... هرچه قدم می‌زند حالش وخیم‌تر می‌شود برایِ حالِ وخیم‌ش.. صدقه کنار بگذاریم... #رباب ! عاشق بود. #لالایی ! برای چشم‌های بسته‌‌ .. برای آرزوهای خاك شده ... برای سرگردانی‌ش ... طفل خیالی در بغل نوا گرفته ... #شرم ! کار از کار گذشت .. آب نبود ... آب شد .. #نشد ! همین. #گهواره ! تکان دادنِ دست‌های خالی‌ش شد میراثِ روضه ... امشب همه طفل خیالی به بغل .. می‌رفتند و برمی‌گشتند ... #توان ! مثلِ پارسال .. شاید هم وخیم‌تر ... گریز زیاد دارم برای نوشتن توان اما ...نه ! باقی‌ش بماند .. ای طفل رباب.. آسوده بخواب ... در حسرت آب ! #به_قلم_غریب #شب_هفتم #محرم_الحرام_١٤٤٦

#صاحب‌_عزا ! از نبودنش ... به بلایِ عظیم دچار شدیم.. برایِ قلب‌ِ پرپر شده‌ش.. برایِ آمدنش دعا کنیم ... #روضه‌_خوان! این شب‌ها ... یك جمله از حرف‌های روضه‌خوان یك سؤال .. یك مثال ... یك نگاهِ متفاوت به ماجرا تا صبح خواب را از چشم‌هایم می‌برد ... مثلاً گُلاب به‌جایِ گُل .. یا رنگِ خاك .. یا ... بماند. #شیرین‌تر_از_عسل ! به پایِ یار جان سپُردن یك رؤیایِ شیرین است .. #حرز ! کاش برایِ ما هم حرز و امان‌نامه‌ای می‌نوشتی... که آی .. خیالت راحت آخرش برای خودم می‌میری ... آخرش جایت آغوشِ خودم است ... «یاد حسین بختیاری بخیر! که می‌فرمود؛ امان من النار لزوار الحسین » #ماه_داماد ! می‌فرمود ... امامِ عُشّاق است ... آی عاشق‌ها ... نقل و نباتِ تراشیده به سر و صورتش پاشیدند ... عروسی‌ش ... عزا شد!! #بلاء_عظیم ! الهی عظم‌البلاء از آن سر تاریخ تا همین آن و لحظه از طولانی شدن هرآنچه نمی‌نویسم ... تا طولانی شدنِ نیامدنش .. از اضطرار حسین ... تا اضطرار صاحب‌عزا ... از قاسم بن الحسن علیه‌السلام تا امید قسمت قسمت شده‌ی ما ... الهی عظم البلاء ! #به_قلم_غریب #شب_ششم #محرم_الحرام_١٤٤٦

#صاحب‌_عزا ! به خاك و خون «کشیده» می‌شود قلبش برایِ قلبش ... صدقه کنار بگذاریم ... #اباعبدالله ! این اسم‌ را ... به تصویر «کشید» ... تصویری که آسمان را به گریه انداخت.. #دست ! دست‌ش را «کشید» .. دوید .. رسید... -کاش ما هم دست بکشیم بدویم ... برسیم... #روایت ! پابُلندی می‌کرد .. من اما امشب قدّ نفس‌هایم نمی‌رسد که ببینم کار به کجا «کشید» #آغوش! دست کشید و .. محبوب به آغوشش «کشید» .. چه آغوشی... آن خطِ شعر پارسال را خودتان بخوانید هرچه می‌کشم رنگِ خون است ... دیگر نمی‌نویسد قلمم... #لحظه‌ی_آخر ! آدم تماشا بودن سخت است .. اینکه آن «آنِ» ماجرا .. قدم‌هایت .. قلبت ... فکرت یخ نزند ... کشیده شوی ... بدوی .. برسی .. « و باز کشیده شوی!» کاش مرا هم به آغوش بکشی... والله لا افارق از تو حسین‌جان ! #به_قلم_غریب #شب_پنجم #محرم_الحرام_١٤٤٦

#صاحب‌_عزا ! داشتم فکر می‌کردم تا به حال صدای‌ش را هیچ .. نگاه‌ش را هیچ ... دست‌خط‌ش را هیچ ... آغوش‌ش را هیچ .. -کاش به مثلِ امشبی او دعای‌مان کند .. #ادب ! سر و وضعش ... حالش .. بهم ریخته بود .. کلیدِ قفلِ بسته را پیدا کرد .. فهمید کجاست .. معرفت گذاشت و ... آخرش چادری خاکی .. روزی‌َش را فرستاد ... تو می‌گویی آن آغوشِ مهربان ؟!.. آن لبخند ؟!... آن دلگرمی؟!... من می‌گویم آن دستمال ... آن ضامن ... آن «عمو» شنیدن! خوش به حال و احوال‌ش .. -«ارفع‌رأسك» را به من هم گفته‌ای.. مگر نه؟! #بلد_بود ! راه و رسم دلبری و دلدادگی... حالی‌َش بود ... سیاه بود؟! باشد! ... عطرِ خوشایندی نداشت؟! باشد!... اما کاسه‌لیسِ سفره‌دارِ عالم بود ... نوشته‌اند بعد از آن آغوش و بارانِ اشك .. بویِ عطر آن‌چنان فضا را گرفت .. که شد راهنمای بنی اسد ... بماند. #جنون ! حرارتِ عشق ... به جنون‌ش کشانید .. پیرُهن چاك و ... غزل‌خوان و... صُراحی در دست ... ذکر محبوب گرفت در دلِ خون؛ فدایِ پیرُهنِ چاك‌ِ ماه‌ رویان باد هزار خرقه‌ی تقوا و جامه‌ی پرهیز... #ما ! جز تو کسی را نداریم ... کاش بغل‌مان کنی ... کاش در جوابِ آن همه «آه» یك «جان» بگویی درِ گوش‌مان ... کاش دست بگیری زیر چانه‌ی این روسیاه که خجالت می‌کشد از صدا زدنت و .. یک «ارفع رأسك» هم خرجِ ما کنی ... کاش به من هم محل بدهی .. کاش ... #به_قلم_غریب #شب_چهارم #محرم_الحرام_١٤٤٦

#صاحب‌_عزا ! باران می‌بارد و .. آه... قلبِ نیم‌سوخته‌ش را به آتش می‌کشد برایِ احوالِ پریشآن‌ش .. دعا کنیم ! #با_با_یی: همین کلمه تمامِ روضه‌‌ست .. نفس .. نفس م‌َمـَن را بِ_بَخش اگر که ... قلب‌ها هم برای مواسات به مثلِ امشبی دچار لُکنت می‌شوند... بماند... #شب_جنون ! عاقبتِ خیال .. مجنون شدن است .. #روضه ! به کسی که کتاب‌های مقتل‌ش را درست در صفحه‌‌یِ تو .. تا کرده و ورق نزده ... به کسی که نمی‌خواهد بداند «دقیقاً» چه بر سرت آمده .. به کسی که پایِ روضه‌َ‌ت می‌میرد و نمی‌میرد حق بده تا صبح .. از غم پاسخِ این سوال که «چرا نمی‌میرم» .. سینه‌ش سنگین باشد عزیزِدلم .. #از_ریحانه_تا_غمخانه ! امشب ... همه‌جا ... غم‌خانه بود .. ریحانه هم! آه پشتِ آه .. خون رویِ خون .. تحیّر و ... بماند. #غریب ! کاش روضه‌خوان‌ می‌گفت خیلی از این حرف‌ها «زبانِ حال» است .. کاش مثلاً آن یك جایِ روضه که .. آدم به چه کنم چه کنم می‌افتد آن «آنِ» روضه ... نبود.. «زبانِ حال» نبود غریبی تو متنِ تاریخ است به سندِ موثق .. وای به حالِ ما ... وای به حالِ روضه‌خوان‌ها... وایِ به حالِ صاحب‌عزا ... #خلاص ! از شبِ سوّم به بعد ... برای پریشان‌ها.. تا شبِ عاشورا .. هرشب .. شبِ سوّم است !.. کاش یك شب .. میانِ همین روضه ... لابه‌لای همین شبِ سوّم .. دق می‌کردیم از داغ و .. کاش... بماند ! #شب_سوم #به_قلم_غریب #محرم_الحرام_١٤٤٦ پ.ن: اینکه حرف‌های شب سوّم کشیده شد به سحر ... بماند فقط اینکه شب‌های سوّم .. کسی نفس هم نمی‌تواند بکشد قلم‌ها قدم از قدم برنمی‌دارند آن هم قلم غریب !

#دست‌ها لابه‌لایِ این دست‌هایِ عاشق .. که دستاویزی جز تو ندارند که مثلِ پرچمِ عزا ... تکان می‌خورند و آه می‌کشند که برای یك ن
#دست‌ها لابه‌لایِ این دست‌هایِ عاشق .. که دستاویزی جز تو ندارند که مثلِ پرچمِ عزا ... تکان می‌خورند و آه می‌کشند که برای یك نگاهت ... سر و دست می‌شکنند که رو به کربلا برایت ... دست تکان می‌دهند که دسته‌دسته آمده‌اند تا ... صاحب‌عزا دست‌تنها نماند که دست‌کم از مثلِ منی عاشق‌ترند.. لابه‌لایِ این دست‌های خوشبخت.. دست‌های من هم برایِ به آغوش کشیدن‌َ‌ت دست و پا می‌زنند دستِ من بی‌دست و پایِ دوزاری را هم بگیر! پ.ن؛ ای عهده‌دارِ مردمِ بی‌دست و پا ... حسین! #به‌_قلم_غریب پ.ن؛ شبِ دوّم مُحرّم الحَرام ١٤٤٦

#صاحب‌_عزا ! نگاهِ نگران‌ش .. به استقبالِ کاروان آمده .. برای نگاه‌ش ... وقتی نام «کربلاء» را می‌شنود دعا کنیم ... #ورودیه ! او وارد کربلا شد تا ما آواره نباشیم ... #کربلا ! نام‌ش ... خاك‌ش ... آب و هوایش ... گرمایِ مثلِ آتش‌ش عناصرِ روضه‌اند ! چه کربلاست ... #نگران ! ایهام غرق در ابهام ... چه این واژه ... چه نگاهِ خاتونِ کاروان .. چه چشم‌های یار .. چه دلِ سه‌ساله‌ .. چه قلب‌‌های ما .. از همین امشب تا یك عصر سُرخ .. شاید هم ... بماند! #به_قلم_غریب #شب_دوم #محرم_الحرام_١٤٤٦

پرچم‌ِت عوض شد و خیلی گریه کردم ...

خدا کند همه‌یِ عشق‌ها بهم برسند ...

-تعویض پرچم ... نبودیم حرمت ما رو یاد کن #ابی‌عبدالله -حسین‌آقابختیاری‌رحمة‌الله‌علیه

#صاحب_عزا ! رسم است .. می‌ایستد صدرِ مجلس .. تا همه محضرش .. عرض تسلیت داشته باشند .. بینِ آدم‌ها ... با چشم‌های‌َت دنبالش بگرد .. شاید آمده باشد و .. نگاهَ‌ت به نگاه‌َش بیفتد .. راستی! برای آرامش قلبِ حزین‌َش دعا فراموش نشود... #رخت_عزا ! پیراهنِ یار .. بر طاقِ آسمان آویخته .. پیراهنِ عُشّاق .. رنگِ پیراهنِ اوست .. همه یك رنگ .. رنگ‌ِ غمِ یار .. #رجعت ! هرجایِ دنیا .. با هر وضع و حالی به مثلِ امشبی.. ما از توییم و .. به تو باز می‌گردیم .. عشق ما را برمی‌گرداند .. تو ما را برمی‌گردانی ... #چشم‌ها ! نگاهِ تو .. آن چشم‌ها ... مرا می‌بینی و ... تو را دیده‌ چشم‌هایم یا نه؟!.. چشم‌های تو ... شروعِ واقعه بود #دست‌ها ! دستِ ما را می‌گیرد می‌آورد کنجِ دنجِ هیئت دستِ نوازش پرچم‌هایش را رویِ سرت حس می‌کنی؟!.. #چای ! جرعه جرعه مُحبّت می‌نشاند به دل‌ت آن‌قدر که جرعه‌های آخر .. داغِ مُحبّت ... لبریز شود از چشم‌های‌ت... #هیئت ! او نمی‌گذارد قلب‌های در آغوشِ هم گریسته دور بیفتند از هم .. دورِ هم .. جمع‌مان می‌کند .. خودش اما؛ .. بماند #اشك ! حرف‌هایی که به زبان نمی‌آیند .. دردهایی که کلمه برای‌شان اختراع نشده .. چشم در چشم خودش .. زانو به زانو .. #پرچم ! نشانیِ پناه‌گاهِ دل‌های شکسته‌ که راه راست تا آغوشِ یار را نشان می‌دهد .. با پرچم ِ ریحانه زنده‌َم .. #روضه ! دست‌های قلبم .. برایِ ایستادن؛ مدد از غم تو می‌گیرند غم یار و غم یار و غم یار .. یا غمِ‌یار مدد.. #شور ! اسپند رویِ آتش .. بدونِ آرام و قرار ... یك نفس ما .. یك نفس کربلا ... #سینه‌زنی ! اِحیاءِ روحِ رو به موت .. و تکاندنِ قلب‌ها از گرد و غبارِ غیر شاید هم ... بماند. #لطمه ! تنها راهِ روسیاه‌‌ها شاید برای طاقت‌آوردن شاید هم ... بماند. #ذکر ! اسم تو خلاصه‌ی تمام حزن‌ها و عاشقانه‌های جهان است... این هم ... فعلاً بماند. #نفس ! به رسم هر سال ... همچین شبی ... حالا یك نفسِ راحت بکش رفیق .. ما دوباره رسیدیم به شبِ اوّلِ مُحرّمِ عزیزمان ! #نیت ! بغل بگیر مرا .. احتیاجِ من بغل است و آخرش... ما برای حسین می‌میریم مرد حرف‌ش دوتا نخواهد شد ! #به_قلم_غریب #شب_اول #محرم_الحرام_١٤٤٦

یا سیّدي و مولاي یا صاحب الزَّمان .. أَحْسَنَ اللَّهُ لَك الْعَزَاءَ فِی مُصيبَةِ جَدّك الْغَریب المَظلوم ...

یَا مَوْلاَیَ یَاأَبَاعَبْدِاللَّهِ أَنَا ضَیْفُ‌اللَّهِ وَ ضَیْفُك وَ جَارُاللَّهِ وَ جَارُك

لَبَّيْكَ داعِيَ‌اللهِ ... إِنْ كانَ لَمْ يُجِبْكَ بَدَنِي عِنْدَ اسْتِغاثَتِكَ... وَ لِسانِي عِنْدَ اسْتِنْصارِكَ... فَقَدْ أَجابَكَ قَلْبِي وَ سَمْعِي وَ بَصَرِي وَ هَوائي...

ز یار غیرِ خودش خواستن خطاست خطاست

یا غَمِ‌ یار .. -مُحرّم١٤٤٦

#روضه_خانگي ابوفاضل... #هزار_و_یك_شب #ربنالاتحرمنامن‌ذکر‌اباعبدالله -حسین‌اقا‌بختیاری‌رحمة‌الله‌علیه

#روضه_خانگي در خصائص الزینبیة آمده؛ به امام صادق علیه‌السلام عرض شد: آقای من، به فدایتان شوم، وقتی کسی می‌میرد یا کشته می‌شود جلسه‌ی نوحه‌ای برای او می‌گیرند و من مشاهده می‌کنم که شما و شیعیان‌تان از اول ماه مُحرّم اقامه عزا می‌کنید. حضرت فرمودند: این چه حرفی است! هنگامی که هلال ماه مُحرّم دمیده می‌شود، ملائکه پیراهن امام حسین علیه‌السلام را از آسمان آویزان می‌کنند در حالیکه از ضربه.های شمشیر پاره پاره شده و آغشته به خون است؛ ما و شیعیان‌مان این پیراهن را با چشم دل (و نه با چشم ظاهری) می‌بینیم، پس اشک‌های ما سرازیر می‌شود.. #هزار_و_یك_شب #ربنالاتحرمنامن‌ذکر‌اباعبدالله