es
Feedback
ྀ⃝‌ ๋ྀ 𝙎𝐞𝐥𝐞𝐧𝐨𝐩𝐡𝐢𝐥𝐞

ྀ⃝‌ ๋ྀ 𝙎𝐞𝐥𝐞𝐧𝐨𝐩𝐡𝐢𝐥𝐞

Ir al canal en Telegram

**•̩̩͙✩•̩̩͙*˚˚*•̩̩͙✩•̩̩͙*˚˚*•̩̩͙✩•̩̩͙*˚˚*•̩̩͙✩•̩̩͙*˚˚*•̩̩͙✩•̩̩͙*˚˚*•̩̩͙✩•̩̩͙*˚*

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
266
Suscriptores
-324 horas
+337 días
+10230 días
Archivo de publicaciones
‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ㅤㅤ𝟦𝟩 𝕾econd.
وضعـیت پـرونده: مـختـومه. طبقـه بنـدی: قـتل تـاریخ ثبـت: 18 سپـتامبر 1990 مـحل حادثـه: آپـارتمان قـدیمی ناکتـیس - دگـو.
بـعضی خـشم‌ ها هـیچ‌ وقـت خـاموش نـمی‌شن, فـقط مـنتظر مـی‌مونن تـا زمـان انتـقامشون بـرسه.

+1
𝖠︎𝖱︎𝖢𝖧𝖨︎𝖵𝖤︎ // 0310
𝖳︎𝗁︎𝖾 𝗆︎𝖾𝗆︎𝗈𝗋𝗒 𝗐𝖺𝗌𝗇︎'𝗍 𝗁︎𝗂𝗌 𝖺𝗅︎𝗈𝗇︎𝖾

وای چرا یادم نمیادددد

یادم نمیاد پرموت های اینو گذاشتم یا نه؟ شما یادتونه😭

میرم گریه کنم😭😭😭

اولین پست بعد از اون اتفاقی که افتاد😭

Repost from N/a
خودم رو توی این قلعه‌ی شنی حبس کردم.

Repost from N/a
شاید تلخ‌ترین قسمت رفتنش همین بود؛ اینکه فرمانده نمی‌تونست حتی ازش متنفر باشه.
چون اون فقط چیزی رو خواسته بود که فرمانده نمی‌تونست بهش بده. نه کم گذاشته بود، نه دروغ گفته بود؛ فقط نتونسته بود تغییر کنه. و حالا هر بار که بارون می‌گرفت، فرمانده یادش می‌افتاد که بعضی آدم‌ها رو نمی‌شه با «دوستت دارم» نگه داشت. گاهی آدم، یکی رو با تمام وجودش می‌خواد؛ و باز هم، برای موندنش کافی نیست.