💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ گُمنَام💐
Canal cerrado
جَهِشِ دِل / آوَاِیِ گُمنَام اینجا دل میجهد تا خاموش نماند؛ آوا اگرچه گمنام است، اما حقیقتِ جان را نجوا میکند. مالک _ کانال.. آوَاِیِ گُمنَام.. آغاز فعالیت.. 1404 / 8 / 19..
Mostrar másIrán140 039La categoría no está especificada
278
Suscriptores
Sin datos24 horas
-57 días
+1130 días
Archivo de publicaciones
اندکی مهربانی هنوز در وجودم نفس میکشد؛کوشش کن آن را میدانِ سوءاستفاده نسازی.
هر آنچه از نرمی و احترام میبینی، نشانهی ضعف نیست؛پس آن را با افکارِ پوسیده و ذهنِ آشفتهات اشتباه نگیر.
برخی آدمها از روی انسانیت مهرباناند، نه از روی نیاز؛و تلخترین خطا این است که کسی، نجابت را با ناتوانی اشتباه بگیرد...
#آوای_گمنام..🍃
😂😂😂ها ولا تو نمیایی، نفر های دیگه نام نگیری، اونا میاین، بجای تو..😭
انسان موجود ناشناخته...
در صفحههای نخست، بارها خواستم کتاب را ببندم؛نه از سنگینیِ کلمات، بلکه از ترسِ حقیقتهایی که آرامآرام به سویم میآمدند.
اما هرچه پیشتر رفتم، فهمیدم این کتاب برای سرگرم کردن نوشته نشده است؛آمده بود تا پرده از زخمهایی بردارد که سالها نامِ عادت، منطق و زندگی بر آن گذاشته بودم.
واژههایش تلخاند؛تلخ، به تلخیِ آینهای که حقیقتِ چهرهات را نشان میدهد و اجازه نمیدهد پشتِ بهانهها پنهان شوی.
بعضی کتابها را میخوانی و فراموش میکنی؛اما بعضی کتابها تو را میخوانند، لایهلایه میشکنند، زیرِ سؤال میبرند و وادارت میکنند با خودت روبهرو شوی.
من در میانِ سطرهای این کتاب، بخشی از عادتهایم را دفن کردم؛بخشی از باورهایم را محاکمه کردم و بخشی از خودم را که سالها در خوابِ غفلت مانده بود، بیدار ساختم.
تلخترین حقیقتی که از این کتاب آموختم این بود که گاهی بزرگترین ناشناسِ زندگی، نه دیگراناند و نه دنیا؛بلکه خودِ ما هستیم.
و شاید به همین دلیل است که پس از بستنِ آخرین صفحه، حس کردم چیزی در من مرده است...و چیزی آگاهتر، عاقلتر و بیرحمتر نسبت به حقیقت، متولد شده است...
مروری داشته باش، برای خودت...🖤
#آوای_گمنام..🍃
#کتاب_چای...☕️📚
#انسان_موجود_ناشناخته..📌
Repost from 💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ گُمنَام💐
گفت:
روزی که همچون من، رو به قبله بایستی،
چشمانت در سپیدیِ دیوار گم شود...
و نتوانی حتی یک “آمین” را از حصارِ لبهایت عبور دهی…
در حالی که دلت انبوهی از دعاهای بیسرانجام را چون پرندگانِ زخمی در سینه نگه داشته است
روزی که خواهشهایت پشتِ بغضی سنگین
زنجیر شوند...
و زبانت
توانِ خیانت به سکوت را نداشته باشد،
بدان همانجا دلَت را باختهای...
آنجا که دستهایت بالا میرود..
اما صدایت در گلو میشکند؛
آنجا که ایمان نه از سرِ یقین،
که از شدتِ درد به سکوت پناه میبرد.
همان لحظه
چیزی در تو فرو میریزد، بیصدا، بیتماشاگر،
اما عمیقتر از هر شکستِ آشکار...
#آوای_گمنام..🍃
Repost from N/a
همیشه تاریک ترین لحظه ی شب درست قبل از سپیده دم است
ما اغلب از رو به رو شدن با تاریکی دورنمان می ترسیم از تنهایی از ابهام از علامت های سوالی که آینده جلوی پایمان می گذرد
اما!
حقیقت این است که ستاره ها بدون تاریکی نمی درخشند و انسان بدون عبور از طوفان ریشه هایش عمیق نمی شود🍃
رنج ها به میان می آیند تا پوسته ی قدیمی ما را بشکنند...
این شکستن نابودی نیست بلکه ترک خوردنِ دیواری است که مانع تابش نور به درونمان می شود
باید به مسیر ادامه داد حتی وقتی قدم بعدی هنوز روشن نیست
ایمان راه رفتن در تاریکی است با این یقین که دست کم صخره ای زیر پا هست وقتی که از این دالان سخت بگذری
پشت سرا را نگاه خواهی کرد و خواهی دید که چقدر بزرگ تر از دردهایت بوده ای
تو همان نوری هستی که در جستجوی آن می گشتی
#نسـاء_سادات
@Taknevis_1
Repost from N/a
و ناگهان هر آنچه که شوقش را داشتی برایت پوچ و بی معنی میشود...🔥
فدایِ واژههایِ پرمهرِ تو...🤍
بلی، بسیار موردِ پسندم قرار گرفت..
راستش خودِ من هم "عشقِ بیپایان در حسرتِ یار" را بیشتر از دیگر نوشتههایم دوست دارم؛ شاید چون بخشی از دلتنگیها، سکوتها و حقیقتهای ناگفتهام میانِ سطرهای آن نفس میکشند...
🫀🍃
الله مره چشمی نکنی...😔🫥
این روز زیاد می خندم..حتما فتنهی در راه است..
من با هر رمانی کنار نمیآیم؛واژه باید توانِ غرق کردن داشته باشد، باید آنقدر عمیق باشد که میانِ سطرهایش، خودم را گم کنم.
رمانی که نتواند مرا از جهانِ واقعی بِکَند و به تبعیدگاهِ احساساتِ خودش ببرد، معمولاً نیمهراه رهایش میکنم؛چون برای من، خواندنِ یک کتاب تنها گذر از صفحهها نیست، سقوطی آگاهانه در اعماقِ روحِ نویسنده است.
صفحهی ۴۹ بودم، اکنون به ۱۱۰ رسیدهام...و این برای من اعترافِ کوچکی نیست.
واژههایش بویِ رنجِ فهمیدهشده میدهند؛انگار نویسندهی کوچک درد را زندگی کرده و بعد آن را به جوهر تبدیل کرده باشد.
من نوشتههایی را دوست دارم که پس از بستنِ کتاب هم رهایم نکنند؛آنهایی که مانند زخمی نجیب، در ذهن بمانند و تا مدتها در سکوتِ شب، به یادِ آدم بیاورند که بعضی حقیقتها، تلختر از آناند که بتوان از کنارشان بیتفاوت گذشت...
🖤🥀
