es
Feedback
غزل‌نامه‌

غزل‌نامه‌

Canal cerrado

«من غزل هستم، دختری که واژه‌ها از چشمانش متولد می‌شوند.» ناشناسمون: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8969478777

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
293
Suscriptores
+124 horas
-47 días
-2430 días
Archivo de publicaciones
Mohsen-Chavoshi-Panah-320.mp310.36 MB

خواب بد دیده‌ام ای کاش خدا خیر کند خواب دیدم که تو رفتی بدنم جان دارد..
خواب بد دیده‌ام ای کاش خدا خیر کند خواب دیدم که تو رفتی بدنم جان دارد..

اگر عاشقی شاعر تو شد،چه...؟
اگر عاشقی شاعر تو شد،چه...؟

عزیز من؛ عشق می‌میرد، خاموشی نیز می‌گیرد و درد، درد هیچوقت پایان نمی‌گیرد.
✍🏻_غزل‌چشمی

Bamdad Khomar.mp39.32 MB

غزل‌چشمی
غزل‌چشمی

عزیزی دوست داشتن این حرفشون و تو چنل قرار بدیم✨

اگر میدونید که قرار نیست بمونید اصلا تو رابطه نمونید چون وقتی که میری قلب طرفت رو هم از توی سینش میکنی میری من الان ۹۵روزه که قلبم از تو سینم کنده شده

دلم برا همچین شخصیتی که خودم ساختمش و خیالیه کبابه...

گفته بودم تلخت را هم دوست دارم؟ باشد. اصلا تو باش! تلخی‌ات را هم دوست می‌دارم:) ✍🏻_غزل‌چشمی
گفته بودم تلخت را هم دوست دارم؟ باشد. اصلا تو باش! تلخی‌ات را هم دوست می‌دارم:)
✍🏻_غزل‌چشمی

photo content

https://telegram.me/HiChattiBot?start=sc-b4qwgfp5UF ناشناسمون. حرفی؟ سخنی؟ انتقادی ؟ نصیحتی؟ سوالی..؟

photo content

_آخرین پژواک‌های یک ذهن خسته_ شمعم را باد خاموش نکرد. خود آن را خاموش می‌کنم، تا روحم کمی استراحت کند. دیگر چه فایده؟ وقتی شم
_آخرین پژواک‌های یک ذهن خسته_ شمعم را باد خاموش نکرد. خود آن را خاموش می‌کنم، تا روحم کمی استراحت کند. دیگر چه فایده؟ وقتی شمع وجود من خاموش است و سردی عمیقی قلبم را فرا گرفته، ظاهر تابناک به چه کارم می‌آید؟ غمگین نگاهم نکن جانان من! من تلاش خود را کردم. بخشیدم و به فراموشی سپردم تا رشد کنم. اما با هر قدم که جلو رفتم قسمتی از من درهم شکست و تکه‌های خود را در مسیر گم کردم. حال فقط سایه ام با من است. من می‌روم و اورا هم ترک خواهم کرد. او زیادی همراه است برای من خسته. شمع وجودم دیگر کسی را روشن نمی‌کند. دیگر نوری نیست، اما هنوز می‌نویسم. من این برگه را هم ترک می‌کنم. زیادی سفید است برای تاریکی های وجودم. هر اشکی که بر روی گونه روان شد ، واژه‌ای بود که نوشتم و جانی‌بود که از من خارج شد . حال دیگر جانی نیست برای کندن. حال سفیدی دفتر مانده و وجودی سرشار از شوخ و چرک و یک نقطه‌ی آخر. اما پس از نقطه، سر خط؟ نه! نقطه و پایان! این پایان یک شمع نیست؛ شروعی برای پروانه‌ست از خاکستر وجودی من. من می‌روم، اما من را می‌توانی پروانه‌ای که از میان خاکسترم برخواست مشاهده کنی.
✍🏻_غزل‌چشمی

- میخواستم شعرامو بخونی همرام با صدایِ بلند . .

Mensaje de video00:26

دیالوگ _ جهان با من برقص (1).mp32.25 MB

آتشی که برپا شد و تو دیدی، فقط فوران تلی از خاکستر بود. صبر کن، ای دوست! ققنوس در دل آتشی از همان خاکستر، طرح پرواز خواهد‌کشید.
✍️_غزل‌چشمی

نه.. دیگر دستانم پناه نمی‌جویند؛ بلکه خود پناه‌ بی پناهم هستند. دیگر قلعه‌ی عشقش آرامم نمی‌کند، قصری خواهم برای آزادی خویش. در پرتگاه آغوشش،این من، من‌خسته سقوط کرد. و عشق‌در وجودم جان داد و خاکستر شد. حال، از خاکستر عشق ققنوسی ساخته و در بلندای کران نوای رهایی سر می‌دهم. دیگر بس است؛ از سقوط بر می‌خیزم و خود پرتگاهی می‌شوم که دیگر تاب و تحمل نم اشک‌های شبانه را ندارد. ناگه نیمه‌شب، اورا از پرتگاه‌فراخ چشمانم انداختم. و او دور و دور تر شد و من هنوز به آبی‌شفاف ایمان دارم. آخر دیدی؟ همان پرتگاه که گفتی، خانه ام شد. نه از بی‌پناهی، بلکه از سقوط به تولد ققنوس.
✍️_غزل‌چشمی