نشانیِ سوّم
Ir al canal en Telegram
کلمههایی که از ما بهجا خواهد ماند، بیخوابیِ عجیبی خواهند کشید... بیخوابیِ عجیبی. کانالِ کتابخونیمون: @ketaberira راههایِ ارتباطی: @Asemanam_Bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5821566175
Mostrar más951
Suscriptores
+424 horas
+1397 días
+38730 días
Archivo de publicaciones
958
دقت کردید دارم مثل وقتایی که کنج آسمون رو تازه ساخته بودم مینویسم؟ یه حالتِ نینیطور.
🍀☘🌿🌱🎄🌲💐🌷🌹🌞🌻🌼🌺🪷
958
یک هفتهای که گذشت، تمام مسائل خراب شدن گوشیم و رفتن و اومدن و دوییدنهاش، ثبتنام تو امتحانای نهایی و قضیهی بابا ( آپاندیسش درد گرفت به شدت و عمل کرد و تازه از بیمارستان مرخص شده)، خیلی فشار روم گذاشت و انرژی زیادی ازم گرفت. برای همین روزی که انولا هلمز اومد، من خیلی بیانرژیتر از اون بودم که ببینمش و بهم خوش بگذره. امروز که بهترم، و برای خودم یه سینی واقعا پر صبحونه آماده کردم، و چند ساعتی رو خوب خوابیدم،،، نشستم تا انولا هلمز ۱ رو ریواچ کنم، چون هر کاری اصولی داره (به قول بابا) و نباید ازش سرسری گذشت. روزی از همین روزها، به محض اینکه خونه خالی شد، برقا خاموش و انولا هلمز سه پخش.
بله. این یک متنی بود با مضمون این که من هننننوز Enola3 رو ندیدهم!
958
اگر فکر میکنید من بزرگ شدم و دیگه رو امیرعلی نبویان کراش نیستم سخت در اشتباهید. (متاسفانه چاوشی روش بود. از این بابت خوشحال نیستم.)
958
البته میدونستم تهِ از غرور گذشتگیت همون چند دقیقه ویسها و همین چند بار زنگ زدنه و اون پیام کوتاه آخریه بود؛ اما بازم یه چیزی تو دلم میگه اگه واقعا میخواستی، میدونستی کجا پیدام کنی.
958
در رابطه با تو حتی هوس میکردم تاکسیک باشم. به سرم میزد یه حرکتایی بزنم. یهو زنگ بزنم قطع کنم و همچنان هر چی پیام دادی جواب ندم. دیوونهت کنم. نمیدونم why.
958
والا چی بگم. فقط میخواستم ارزشمو بهت برسونم. میخواستم بگم از گوشهی بامی که پریدیم پریدیم. و اگه گذاشتی برم، واقعی برم، و برات مهم نبود، دیگه با هر خواهش و تمنایی، هیچوقت هیچوقت هیچوقت برنمیگردم.
958
واقعا بهش فکر میکنم قهههقههه. برای واقعی همه اسمای یه سریال بود چه طور نفهمید.😭😭😭😭😭😂😂😂😂😂
958
یادم افتاد برا یه بنده خدایی یه داستان تقریبا خیالی تعریف کردیم تا یه چیزی ازش بپرسیم، بعد طرف میگفت خب اسمشون چیه و ما هم هر چی فکر کردیم چیزی یادمون نیومد. برداشتیم دونه دونه اسمای شخصیتای یه سریالو گذاشتیم روشون.😭😭😭😂😂 یارو هی میپرسید ناموساً؟ اسمش اینه؟😭😭😭 چه خوشگل.😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
958
چند روزیه که تپش قلبم برگشته و من روحی روانی خوبم! یا حداقل اگه دلیلی داره هم، خودم ازش بیخبرم. اما راستش این قضیه انقدر برام تلخه که از ترس اون حس و حال بدِ بعد از بیدار شدنم، امشب اصلا خوابم نبرد. اینه که تصمیم گرفتم بدون ذرهای چشم رو هم گذاشتن، پاشم، دست و صورتمو بشورم و بیام و بگم: صبحبهخیر! =)
