نشانیِ سوّم
Ir al canal en Telegram
کلمههایی که از ما بهجا خواهد ماند، بیخوابیِ عجیبی خواهند کشید... بیخوابیِ عجیبی. کانالِ کتابخونیمون: @ketaberira راههایِ ارتباطی: @Asemanam_Bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5821566175
Mostrar más810
Suscriptores
Sin datos24 horas
+127 días
-16830 días
Archivo de publicaciones
813
امروز کتابایِ جدید به پسرام دادم و کتابایی که دستشون بود رو جا به جا کردم. ازشون پرسیدم کتاب درباره چی بود؟ با ذوق و شوق تعریف کردن. خوششون اومده بود. ازم بازم کتاب خواستن و منم قرض دادم بهشون و این اولین و بعد از اینم دومین کتابی خواهد بود که تا حالا تو زندگیشون خوندن. =*)
خوشحالم.
813
الان یکی میاد میگه بیطرفی بیشرفی یس یو یو🤘🏻🤘🏻🤘🏻
از همین حالا بگم بیطرفی و مرگ.
من طرفم کاملا مشخصه.
813
این روزا دفترخاطرات پر کردن تو دیلیم اینجوری شده که یه سریا به خاطر اینکه اخبار این روزا اذیتشون میکنه لفت میدن، یه سریا چون حوصله خوندن و دیدن چیزی جز اخبار این روزارو ندارن لفت میدن.
یه سریا چون بس نمیکنم و هی حرفِ این روزا و مسائلو میزنم، یه سریا چون به اندازه ی کافی حرف این روزا و مسائلو نمیزنم.
خلاصه با هر پستم ۵ نفر لفت میدهند. پست دربارهیِِ کشتهشدگان و فاجعههایِ این روزا: لفت.
پست دربارهیِ این که این وسط سریال هم میبینم و کلاس زبان هم میرم: لفت.
813
Repost from دومنیکو
این چنل داره اسم، عکس و مشخصات دانشجوهای معترض رو پخش میکنه.
مراحل ریپورت اینطوره:
report, personal data, private images.
و این هم متن ریپورت:
Hello to the hardworking Telegram administrators.
This channel publishes the personal information of Iranian protesters against the economy without their consent so that they can be arrested, and it is officially a virtual terrorist. Please block this channel immediately. This person may continue their activities with a new channel as well. Please also block any future channels of this terrorist.
Thank you.813
از آسمان چه خبر؟ اون روزا هنوز گریه ها و جنگ هایِ اعصاب تو خونه برقرار بود؟
بله کاپیتان.
813
یک تشکر هم از نگین که رفت دانشگاه تهران و هزار و یکی درس برداشت و بهمان فهماند آدم وقت نداشته باشد هم اگر بخواهد هر روز حداقل دو بار پیدایش میشود.
813
امشب در یک حرکت غیرمنتظرانه دفترم رو دادم تیچر اکبری و بهش گفتم برام بنویس.
و نوشت. و خدای من. نوشت! نوشت! نوشت! یک نوشتهیِ واقعی. از تهِ دلش. چه قدر زمانِ خوبی این کارو کردم. احساس کردم وقت درستی انتخاب کردم.
کلی ازش تشکر کردم. بهم گفت شاید الان برات خیلی نامفهوم باشه ولی هر چهقدر بزرگتر میشی بیشتر میفهمیش. بعد از کلاسهام تو خیابون باز کردم و خوندمش. اشک تو چشمام جمع شد. از اون موقع تا به حال کلماتش مثلِ یک لایه خاک و خون و اکلیل رویِ دلم نشستن..
813
Repost from le vent nous portera
I don't love, I overlove. I don't feel, I overfeel. I don't think, I overthink.
813
Repost from N/a
رهایِ سبزِ ما! امروز تمام دانشکده به احترامت سبز پوشیده بودند. نفس کشیدن و قدم زدن در راهرویی که صدای خندههایت در گوشمان طنین میانداخت اصلا کار سادهای نبود.
امروز صدها نفر برایت فریاد آزادی سر دادند.
زن. زندگی. آزادی. برای همیشه.
