es
Feedback
نیست‌همتا

نیست‌همتا

Ir al canal en Telegram

در تاریخِ بیهقی، «نیست‌همتا» به معنای بی‌همتا‌ست. این‌جا، گاهی از پشتِ پنجره‌ی ادبیات به بودن نگاه می‌کنیم.

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
267
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
بعضی پست‌ها رو چه در وبلاگ‌ها و چه در کانال‌ها می‌خونم. بعد، از شکیبایی نویسنده‌ی وبلاگ و کانال در پاسخ‌دهی به کامنت‌های بعضی از افرادِ معلوم‌الحال، حقیقتاً حیرت می‌کنم. من توانایی این کار رو در خودم نمی‌بینم. من تنها گزینه‌م بلاکه. پیش‌تر در سال‌های گذشته وقتی در برخی جمع‌ها صحبتی می‌شد، تلاش می‌کردم منطقی و آروم توضیح بدم یا مثلاً با پرسیدن بعضی سوال‌ها از فرد، براش روشن بکنم که نتیجه‌گیری‌ش از یک‌سری مسائل نادرسته. اما حالا، در این زمان، به‌هیچ‌وجه چیزی رو برای کسی توضیح و شرح نمی‌دم. مثل اینه که بخوای خورشید رو با ذکر مثال و رسم نمودار برای کسی توضیح بدی!!! خورشید «پیدا»ست. خونم به جوش می‌آد وقتی می‌بینم کسی یه ساعت می‌شینه در صفحه‌ش در جواب یه آدم کودَن، توضیح می‌ده. ارزش ندارن. نادیده‌گرفتن رو برا همین روزها گذاشتن!!! با هر کلمه‌ توضیحی که برای این‌ها می‌دیم، بیش‌تر جدی می‌گیریم‌شون!!!! ارزشش رو ندارن. ۱۰ بهمن ۱۴۰۴

کانال دو روان‌درمانگر رو در تلگرام دنبال می‌کنم. هردو اصرار دارن در چنین روزهایی بهتره با هم‌دیگه حرف بزنیم. بعد از گفت‌وگو، نوشتن رو هم پیشنهاد می‌کنن. کامنت‌های این‌جا بازه، من دایرکت رو هم باز می‌کنم. اگر دوست داشتید با کسی حرف بزنید من می‌تونم بشنوم‌تون. ممکنه این روزها خودم در بیان درونیاتم الکن باشم، اما گوش‌هام رو برای شنیدن، خوب تربیت کردم. ۸ بهمن ۱۴۰۴

هیچ‌وقت تُو زندگی‌م این‌ اندازه خالی از «کلمه» نبودم. می‌نویسم این‌جا، حذف می‌کنم. می‌خوام دوباره بنویسم پاک می‌کنم، نمی‌نویسم. می‌رم تُو دفترم بنویسم، چیزی نیست. بعد فقط خط می‌زنم. «خالی»ام. یه‌جوریه تُو دلم. ۷ بهمن ۱۴۰۴

قشنگ دوست دارم برم یه گوشه‌ی اتاق‌تکِ خونه، لامپی روشن نکنم، در رو هم ببندم. تاریکِ تاریک. بی‌وقفه گریه کنم. حالم هیچ خوب نیست.

سلاااامممم 🥺 کسی این‌جا هست؟ 😢

اَغریرَت برادرِ افراسیاب، خیلی شبیهِ ایرج فرزند کوچک‌ترِ فریدونه. هردو گفت‌وگو کردن رو به جنگ و خونریزی ترجیح می‌‌دن. هر دو خیلی مهربونن. هیچ‌کدوم میلی به سلطه‌گری و پادشاهی ندارن. مثلاً ایرج وقتی می‌بینه تور و سَلم بابت پادشاهی‌ش بر ایران ناراحتن، تنهایی می‌ره پیش برادرهاش و به اون‌ها می‌گه اگر قراره شما به‌خاطر پادشاهی من بر ایران از من عصبانی باشید و جنگ راه بندازید اصلاً من این پادشاهی رو نمی‌خوام و این تاج و تخت برای شما. و یا اغریرت به اسیرهای ایرانی رحم می‌کنه و اون‌ها رو به‌نوعی فراری می‌ده که با گَشواد برگردن پیشِ زال. و خب در نهایت هردو؛ هم ایرج و هم اغریرت توسط برادرهای خودشون کشته می‌شن. ایرج رو تور می‌کُشه و اغریرت رو هم افراسیاب. #شاهنامه‌ی_فردوسی @Zahraminevisad

«ماهی‌یی را مانِستیم از آب افتاده و در خشکی مانده و غارت شده و بینوا گشته..» [انگار بیهقی داره حالِ ما رو تُو این روزها توصیف می‌کنه.] @Zahraminevisad

«اهتمامِ عظیمی است. این‌گونه زیستن؛ آن‌قدر دور در هرچیز. و تحملِ سبُکی به‌مثابه‌ی یک بار. خطابِ گفته‌هایی به تو، که نمی‌رسند. گفته‌هایی که مرا بیان نمی‌کنند. و محکم نگه‌داشتنت طوری‌ که اکیداً نامحصور و بی‌حدّ باقی بمانی...» 📚واپسین‌ انسان ✍موریس بلانشو

احتمالاً بخشی از بلوغ روانی هم اینه که آدم می‌فهمه و می‌پذیره گاهی ممکنه افرادِ خیلی نزدیک هم من رو از خودشون عمیقاً ناامید کنن. #دریافت‌ها @Zahraminevisad

احساس می‌کنم خیلی نمی‌دونم. @Zahraminevisad

در شاهنامه تا این‌جا که خوندم، زمانِ مرگ سام و نوع اطلاع‌رسانی این خبر که سام درگذشت.. برام خیلی عجیبه! درست وقتی افراسیاب داره سمت ایران لشگرکشی می‌کنه، فردوسی فقط تُو یک بیت به ما می‌گه سام مُرد..! همین‌قدر ناگهانی و بدون آمادگی خبرِ مرگ بزرگ‌ترین پهلوان ایران(البته پیش از رستم دیگه) این‌طوری؛ وقتی که اصلاً انتظارش رو نداریم، اعلام می‌شه. خودم یکّه خوردم! چرا این‌جای داستان..؟☹️ انگار انتظار داشتم بیش از یک بیت به مرگ سام پرداخته بشه. هرچند پیش‌تر یه اشاره‌هایی می‌شه. مثلاً سام به پسرش زال می‌گه من حس می‌کنم زمان مرگم رسیده و این‌ها! ولی باز هم وسط چنین آوردگاهی دلم می‌خواست سام هم باشه..☹️ [برای من واقعاً خوندن شاهنامه مثل خوندن یک رمانِ به‌شدت پُرکشش، لذت‌بخشه. راستش کم‌کم می‌خونم که دیرتر تموم بشه!😋] #شاهنامه‌ی_فردوسی @Zahraminevisad

علی داره به طوطو می‌گه: «طوطو امروز فقط خودت می‌تونی باعث بشی زنده بمونی! سعی کن مودب باشی! زهرا امروز حوصله نداره، یه‌هو دید
علی داره به طوطو می‌گه: «طوطو امروز فقط خودت می‌تونی باعث بشی زنده بمونی! سعی کن مودب باشی! زهرا امروز حوصله نداره، یه‌هو دیدی پخشِ دیوار شدی!!!» خیلی محترمانه و منطقی داره براش توضیح می‌ده دور و بر من نَپِلِکه!😂😂😂 #طوطو @Zahraminevisad

آدم استوری بعضیا رو هم تُو واتس‌اپ می‌بینه، می‌دونه بخنده می‌ره جهنم، با این حال قاه‌قاه می‌خنده. 😂😂 البته که چون اسباب شادی ما رو فراهم می‌کنن، مشکلی نیست! 🤦‍♀😁 @Zahraminevisad

چندتا از دوستان‌مون هم این‌جا آقا هستن که فردا رو به‌شون تبریک می‌گم. امیدوارم تندرست باشید و حساب بانکی‌تون هم تُپُل باشه! @Zahraminevisad

سلام! ☺️ در مورد پست دیروز که درباره‌ی تمیز نوشتن، این‌جا منتشر کردم، اتفاق‌های جالبی افتاد. نظرهای موافق و مخالف گفته شد. البته برای من به‌شخصه، نظراتی که موافق نیستند معمولاً نکته‌های بیش‌تری دارند. اما به‌طور کلی چند مورد رو یاد گرفتم که اگر حوصله‌ی شما هم برسه، بازگو می‌کنم و به قول سنکا در نامه‌هاش به دوستش، در حضور شما بلند بلند فکر می‌کنم و خودم رو اندرز می‌دم! 😄 ۱- متن درباره‌ی ادبی نوشتن نبود که از نظر برخی از افراد «کانال‌نویسی کلاسِ ادبیات نیست.» متن درباره‌ی پاکیزه‌ نوشتن تا حد توان حرف می‌زنه. می‌تونیم محاوره بنویسیم و همچنان تمیزنویسی رو هم رعایت کنیم؛ منافاتی با هم ندارن. می‌تونیم محاوره اما خالی از شلختگی بنویسیم. ۲ـ بعضی از دوستان‌مون اصرار داشتن که «ما معلم کسی نیستیم.» نمی‌دونم راستش! اگر من کانال دیوانه‌نوشت رو می‌خونم و درباره‌ی روتین پوستی از او یاد می‌گیرم، او معلم من نیست؟ اگر درباره‌ی شیوه‌ی برخورد مردم با هم یا با کادر داروخانه، یا درباره‌ی رابطه‌ی مدیرِ مجموعه با کارمنداش، درباره‌ی تصمیم‌گیری‌های سخت شغلی و مستقل‌بودن از لادن یاد می‌گیرم، او معلم من نیست؟ اگر درباره‌ی مادر بهتری بودن از عاطفه یاد می‌گیرم او معلم من نیست؟ من از مهدیار یاد می‌گیرم ایرانی‌بودن چه‌قدر می‌تونه جدی و البته زیبا باشه. او معلم من نیست؟ ما داریم هر روز چیزی از هم‌دیگه یاد می‌گیریم. من از آلما یاد می‌گیرم برای مادر خوبی بودن نیاز دارم حواسم به خودم هم باشه. ما معلم هم‌دیگه‌ایم! هر روز کم‌کم از هم‌دیگه یاد می‌گیریم و به هم‌دیگه یاد می‌دیم! حتا اگر حواس‌مون نباشه، معلم هم‌دیگه‌ایم. ☺️ ۳ـ گفت‌وگو! برام جالب بود که گاهی ما بدون توجه یا بدون آگاهی از این‌که داریم چه کاری انجام می‌دیم، گفت‌وگو رو ذبح می‌کنیم! انگار هنوز احساس ضرورت و نیاز برای یادگیری گفت‌وگو و آدابش در ما به وجود نیومده. وقتش نشده هنوز؟! نکته‌ی جالبی که در این راستا متوجه شدم این بود که ما (از جمله خودم!) با سطحی‌ترین اطلاعات ذهن‌مون به درک، پردازش و قضاوتِ اتفاق‌ها، متن‌ها و افراد می‌پردازیم. و البته که شما هم می‌دونید این خاصیتِ مغزه تا بقای خودش رو حفظ کنه و اگر قرار بود تمام فعالیت‌های روزانه‌مون رو با صددرصد انرژی‌مون تحلیل کنیم تا به دریافت درستی برسیم، کارمون تموم بود! اما خب، گاهی هم می‌شه خلاف‌آمدِ قواعد ابتدایی ذهن عمل کرد. این خودش می‌تونه یه تمرین باشه! گاهی می‌تونیم متن رو بخونیم، کمی مکث کنیم و از قضاوت اولیه‌مون فاصله بگیریم و بعد دوباره بخونیم. شاید مثل بار اول به این نتیجه نرسیم که «برای ری‌اکشن گرفتن و share شدن نوشته شده»😄😄 ۴ـ دیروز به این نتیجه رسیدم من تمام چند سال گذشته داشتم تلاش می‌کردم تا «درست درخواست‌کردن» رو یاد بگیرم. مثلاً (می‌تونیم مثلن هم بنویسیم.) پست‌هایی رو در همین کانال به قصد دیده‌شدن نوشتم، اما نتیجه‌ی مطلوب رو نداشته و حتا گاهی درخواست کردم که پست رو برای دیگران هم بفرستید و نتیجه‌ی عکس داده! دیروز، اتفاقاً چنین درخواستی نداشتم و پست به لطف شما دیده شد. گویا در جهانِ کانال‌نویسی درخواست‌کردن جواب نمی‌ده.😂😅 در پایان هم عرض کنم جایی بین کامنت‌های عزیزان خوندم در این وضعیت اقتصادی و معیشتیِ مردم، یک‌سری‌ها چه دغدغه‌هایی دارن! سبحان‌الله.. چه تلنگری اسماعیل! چه تلنگری! من می‌خوام از این به بعد برم زیر مبل و به وضعیت بد معیشتی‌مون و البته کارهای بد خودم فکر کنم..! دیگه کافیه این دغدغه‌های از سرِ شکم‌سیری! 😅😎😂 پی‌نوشت به #تمیز_نوشتن   @Zahraminevisad

آممم... من دوست دارم کانال‌های روزانه‌نویسی رو بخونم. اما گاهی واقعاً از شیوه‌ی نوشتارشون، اذیت و از خوندن‌شون پشیمون می‌شم! عدم رعایت هکسره، اصلاً جای فعل معلوم نیست، زیر هم به شکل ستون می‌نویسن، علائم سجاوندی که اصلاً هیچ، حتا گاهی فعل بدون وجود قرینه حذف می‌شه! یا فعل با قرینه‌ی نادرست حذف می‌شه..! گاهی پیش اومده جمله رو دو سه بار خوندم تا معنا و مفهوم جمله رو متوجه شدم! مثلاً «چرا اینطور میکن» «چرا اینطور/این‌طور می‌کنه» است؟ من راستش متوجه نمی‌شم چه اصراری روی این‌طور نوشتن وجود داره؟! مگه تمیز نوشتن، خوانا نوشتن و رعایت همین اصول ابتدایی نوشتن در حدی که جمله یه چفت‌وبست درست‌حسابی داشته باشه، جزو مواردی نیست که یه کانال‌نویس بهتره رعایت کنه؟ یا پیش از انتشار یه پست نیاز نیست یه نگاه دوباره بندازیم و اگر لازمه ویرایش کنیم؟! من بعضی از کانال‌ها رو که می‌خونم واقعاً چرک می‌نویسن. با این وجود اخیراً برخوردها در مقابل انتقاد طوری شده که من به‌شخصه چندان مستلزمات اظهار نظر رو برای خودم مهیا نمی‌بینم!!!😄 والا! اینه که می‌آم این‌جا و غُرَکی می‌زنم و اون کانال‌ها رو هم نمی‌خونم! 😅 و صرفاً ربطش می‌دم به سلیقه و احترام به سلایقِ دیگران!!! 😉 #تمیز_نوشتن @Zahraminevisad

چندوقت گذشته از اون روز که انسان به وجود بادمجونِ بدونِ دونه، احساس نیاز کرد و دست به پرورش بادمجون لامپی عزیزم زد؟ من عمیقاً به وجود گوجه‌ی بدون دونه؛ گوجه‌‌ی لامپی احساس نیاز می‌کنم! کسی پاسخگو نیست؟! #دونه‌ی_گوجه 😖 #بادمجون_لامپی 😎🥳 @Zahraminevisad

❤️❤️❤️ @Zahraminevisad

در حال حاضر دلم می‌خواد تا مرز فروپاشی شیرینی بخورم! 😐 @Zahraminevisad

هر سال ترشی می‌ریزیم، اما امسال خواستیم کنار ترشی برای اولین بار شور رو هم امتحان کنیم😋 امیدوارم خوب و خوشمزه بشه 💪😋😋 @Za
هر سال ترشی می‌ریزیم، اما امسال خواستیم کنار ترشی برای اولین بار شور رو هم امتحان کنیم😋 امیدوارم خوب و خوشمزه بشه 💪😋😋 @Zahraminevisad