es
Feedback
عصفورة قلبي🕊

عصفورة قلبي🕊

Ir al canal en Telegram

[گنجشکک دل من] -دفتری مجازی برای آن زمان که خاطرات و واژه‌هایم مانده‌اند و من رفته‌ام. لینک ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=c7274f32c2eb کانال ترجمه‌ها: https://t.me/loqatalqalb

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
241
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
+1330 días
Archivo de publicaciones
تصمیم گرفت نخواهد تا از دست ندهد.

بدین صورت دو شعر از دو شاعر رو بهم پیوند زدیم.

گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

دردی‌ست غیر مردن کآن را دوا نباشد

این گریه کاوحدی کرد از درد دوری او گر بعد ازین بمیرد ماتم نباشد او را...

دلی که دید، که پیرامن خطر می‌گشت؟ چو شمع زار و چو پروانه در به در می‌گشت هزارگونه غم از چپ و راست دامن‌گیر هنوز در تک و پوی غمی دگر می‌گشت سرش مدام ز شور شراب عشق خراب چو مست دائم از آن گرد شور و شر می‌گشت چو بی‌دلان همه در کار عشق می‌آویخت چو ابلهان همه از راه عقل برمی‌گشت ز بخت، بی‌ره و آیین و پا و سر می‌زیست ز عشق، بی‌دل و آرام و خواب و خور می‌گشت هزاربارش از این پند بیشتر دادم که گرد بیهده کم گرد و بیشتر می‌گشت به هر طریق که باشد نصیحتش مکنید که او به قول نصیحت‌کنان بتر می‌گشت #سعدی

فکر کنید یه آدم می‌خواد بمیره چی بهش می‌گید؟ https://t.me/HarfChatBot?start=Zahraizdnn

پس من می‌خوابم، وقتی غم‌ها رفتن بیدارم کنید.

به چله حدیث کساء رو میاریم اگه اینم نشد دیگه فقط مردن.

این‌که به‌نظر میاد چاره‌ای جز درمان‌های دارویی نیست داره آزارم می‌ده. نمی‌خوام بازم ربات شم.

مسکن نمی‌خورم که از درد بیهوش شم.

زبان حال دلم را کسی نمی‌فهمد کتیبه‌های ترک‌خورده خواندنش سخت است... #سجاد_سامانی

تنهایی؟ از خودم تو کربلا عکس ندارم.

لبهٔ پرتگاهم دستمو محکم بگیر

چه احساس عجیبی پیج اینستای مرحومم رو فعال کردم :)

هم زمان با بارون بغضم ترکید.

بچه‌های عزیزم شعرها لزوما انعکاس زندگی اون لحظهٔ شاعر نیستن و بعضا برگرفته از تخیل و ماجراهای شنیده یا حتی عکس و فیلمن.

بعد از مدتی شعر جدید :)

چشم‌های همیشه پرحرفم، چند وقتی‌ست ساکت و سردند مثل سابق میان مردم شهر، هی به دنبال تو نمی‌گردند چشم‌های دچار آبی من، بعد تو، سر به زیرتر شده‌اند جای ماه و ستاره‌ها هر شب، با اسیران خاک هم‌دردند تازه فهمیده‌اند گورستان، جای خوبی برای زندگی است همه مثل هم‌اند؛ بیمارند، همه سرد و خزان‌زده؛ زردند حرف‌ها شبیه خنجرها، از دهان کسی نمی‌آیند همه زیر مترها خاک‌اند، فارغ از این‌که مرد و نامردند ■ چشم‌های مرا که یادت هست؟ برق شادی همیشه در خود داشت وقت رفتن ببین که آن کلمات، چه سرِ چشم‌‌هایم آوردند... #زهرا_ایزدی‌نیا