es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

𝗟𝗨𝗡𝗢𝗥𝗔

𝗟𝗨𝗡𝗢𝗥𝗔

Ir al canal en Telegram

جهت خرید اکانت خام و شماره چنج👇 @Mahdiklll

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
476
Suscriptores
-424 horas
-267 días
-14630 días
Archivo de publicaciones
آرزو می‌کنم خدا یه‌جوری برات درستش کنه که از خوشحالی ندونی بخندی یا گریه کنی.

توی رابطه شلوار کردی نباشید که به طرف انقدر حس راحتی بدید تا فکر کنه کلا نیستید😃

‏امروز همه تلاشم رو کردم که بهش بگم من تو همه آدم‌ها دنبال تو میگردم خودت رو اینقدر ازم نگیر ، نشد ولی .

‏نهایت چیزی که از دنیا میخواستیم
‏نهایت چیزی که از دنیا میخواستیم

سلام ما با تاخیر🥹💗 اخرررر هفته ی خوبی داشته باشید سینگلای من🥹

شبتون زیبااااا😍

نفس های آخرم را میکشم نِمیدانم فردایی برایم هست ؟ تمام عمرم رفت ... به کجا ؟! نمیدانم دلگیر از دنیا!! از آدماش !! ازخودم!! ازسرنوشتم...🥀

"پسری به دختری ریاضی درس میداد...! او را بوسید و دوباره باز بوسید و گفت به این عمل جمع میگویند! دختر پسر را بوسید...! پسر گفت یکی از بوسه های من کم شد به این عمل تفریق میگویند!!! بعد همدیگر را به اغوش کشیدندو یکدیگر را بوسیدند و گفت :به این عمل ضرب میگویند..!!! ناگهان پدر دختر امد...! پسرک را تکه تکه کرد و گفت این عمل را تقسیم میگویند...! سپس خشتک پسر رابر روی سرش کشید و جوری بر سرش کوبید که سرش تا کمرش خم شد و گفت این عمل را صورت در مخرج میگویند...! دیدید چقدر ریاضی شیرین است...!

جوری که شبمون باید شروع بشه:
جوری که شبمون باید شروع بشه:

اگه همینطوری بخوام سینگل بمونم ،مستقیم میرم برای ازدواج سنتی. به این برکت(🥖) قسم.

دلم برات تنگ میشه و هیچ غلطی نمیتونم بکنم!🙂

از لحاظ روحی نیاز دارم خدا یه شب بیاد بهم بگه تموم شد همه روزای سخت اومدم ببرمت پیش خودم :)🖤🥀

شب بخیر

آن لحظات چیزی نگفتم، فریاد نزدم، گریه‌ هم نکردم اما بعدها حتی یک نسیمِ ملایم «مرا کُشت.»...

نامه‌ی آخرش نوشت : «و تو قلبی را شکستی که حتی راضی به خم ابروی تو نبود .

ما یک رنگ بودیم، مثل آسمانی که خودش را در آغوش دریا می‌دید. ما یک رنگ بودیم، بی‌هیچ فاصله، بی‌هیچ مرز. اما افسوس... هر بار که خواستیم زندگی را بسازیم، دیوارها شکست، دل‌ها شکست، امیدها شکست. ما یک رنگ بودیم، ولی تقدیر، رنگ‌ها را از هم پاشید. و چه سخت است یک‌رنگ بودن، وقتی پایانش همیشه شکست باشد.

میخوابم غمگینم، بیدار میشم غمگینم، بیرون میرم غمگینم، غذا میخورم غمگینم، مهمونی میرم غمگینم.

بدترین حس ؟ حرف نزدن با کسی که عادت داشتی هر روز باهاش حرف بزنی .

درست می‌گین جناب قبانی، مگر جز این است که "مهم شدن" یک جلوه از عشق است!؟
درست می‌گین جناب قبانی، مگر جز این است که "مهم شدن" یک جلوه از عشق است!؟

تموم اون مدتی که فکر کردید حالم خوبه، سردرد داشتم، معده درد داشتم، تپش قلب داشتم، دست چپم درد میکرد، ی جا خیره بودم، بغض داشتم، غم داشتم و استرس داشتم، فقط وانمود میکردم حالم خوبه، وانمود میکردم چون از دست هیچکدومتون هیچی برنمیومد، الان چرا میگم؟ چون توانایی وانمود کردنو ندارم .