مامان ".
Ir al canal en Telegram
تو با خیلی از حرفات من و یاد خیلی از آدما میندازی مامان . (نْیشتمآن) -𝑀𝑜𝓂'𝓈 𝒽𝑜𝓊𝓈𝑒 𝓅𝑜𝓈𝓉 🕰: @moms_wordsbot
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
403
Suscriptores
+3124 horas
+307 días
+11930 días
Archivo de publicaciones
404
راستش نمیدونم امروز چندمه یا نمیدونم کی تولدمه فقط میدونم که نزدیکه
روزی که قراره خوشحال باشم و شبی که قراره تا صبح فکر کنم و فکر کنم و فکر کنم ..
امیدوارم امسال چیزیو داشته باشم که آدما نمیتونن بهم هدیه بدنش "
امیدوارم امسال که شروع میشه تا پایان سال خاطرات خیلی خوبی و در کنار عزیزانم هدیه بگیرم ))-
درکنار تویی که دیگه وجود نداری اما خاطراتت هنوز با من هستن و من هر روز بهت فکر میکنم یا در کنار اونی که هنوز وجود داره و من سعی دارم فکر کنم وجود نداره ..
404
شمعهارو فوت کردم هر چقدر بزرگ تر میشدم تایم بیشتری برای آرزو کردن داشتم ..
از سنی که داشتم تا یک میشماردن و من باید آرزو میکردم "
آرزو میکنم برای همیشه از خونه برم آرزو میکنم تلاشایی که میکنم بی ثمر نباشن آرزو میکنم سخت نباشه برام از آدم اشتباهی بگذرم و رهاش کنم _
آرزو میکردم که تا همیشه شمع های تولدمو در کنار تو فوت کنم و از تاریکی نترسم چون همیشه دستای گرمی بود که منو به آغوش بکشه
آرزو میکردم که آرزو هام فقط یک آرزو نمونه ))
یعنی کاش میشد که یک روزی اتفاق بیوفتن و من آرزوهای جدیدی پیدا کنم تا روز تولدم وقتی شمعهارو فوت میکنم تو دلم بگمشون ..
( در اصل هرچقدر بزرگ تر میشم آرزو های بیشتر و بزرگ تری دارم )
404
نامهای به اون -
خیلی وقته از نبودت میگذره و واقعا نمیدونم چیکار میکنم '
خیلی عجیبه خونه بوی خونه نمیده زندگی بوی زندگی نمیده کلا شدم مثل یک ربات که دستورات رو انجام میده ))
در زمان نبودت میفهمم چقد بودنت ارزش داشته
و الان که نمیتونم بگم چقدر دلم برات تنگ شده
چون فایدهای نداره ..
'نمیدونم کی
404
کوچولو که بودم همیشه دوست داشتم با مامان تو خیابون یا کوچه پس کوچه ها بدو ام و بلند بلند بخندم ..
اما مامان همیشه بهونه میاورد میگفت که نمیتونه و زشته چون ،
آدما میدیدن
چون آدما همیشه حرف میزنن و حرف میزنن -
اما هروقت که به بابا گفتم باهام تو کوچه پس کوچهای جایی که نزدیک خونه بود میدوییدیم فارق از اینکه آدما بخوان باز هم حرف بزنن "
چون برای بابا دوییدن زشت نبود اما برای مامان که اون موقع میشد یک زن حدودا سی و پنج ساله حرکت زشتی بود ))
در صورتی که این فقط یک تبعیض جنسیتیِ و برای هیچ کدوم این کار زشت نیست
الان که مدت زیادی گذشته و خیلی چیزها عادی شده خیلی چیزهایی که باید از اول عادی سازی میشد .
خیلی چیزها تغییر کرده و خیلی چیزها به راحتی عادی نشده یا تغییر نکرده
خیلی چیزهارو اگه زنها انجام بدن رو به رو میشن با هزاران هزار حرف دیگران
مردم همیشه حرف میزنن و حرف میزنن من باید کاری که خودم میخوامو انجام بدم -.
404
مدتها به این فکر میکردم که اگر درد داشتم و مامان اونقدری بهم نزدیک نبود که خوبم کنه چی به سرم میاد ..
404
نه ما میمانیم
نه اندوه
و نه هیچ یک از
مردم این آبادی
به حباب نگرانِ
لب یک رود قَسم
و به کوتاهیِ آن
لحظه ی شادی که گذشت
غصه هم میگذرد .
سهراب سپهری"
404
دنبال بهانه ام برای کمی بیشتر با تو بودن .. اصلا نرو"
تو بزار وقتی غروب شد برو .
اگه جنگ تموم شد برو .
بزار آژیر و که کشیدن کبوترا که پریدن وقتی همه ترسیدن .
تو بزار آبا که از آسیاب افتاد برو .
اصلا بزار بعد انتخابات برو .
اوضاع که خوب خوب شد همه جا بزن و بکوب شد .
هروقت زیر پات خالی شد برو .
زندگیت که پوچ و تو خالی شد برو .
وقتی نور خونه ضعیف شد .
کاسه صبرت که لبریز شد برو .
بزار اگه وامت جور شد برو .
اگه اجاقت کور شد برو .
همه چیزتو بفروش و ول کن برو .
( خونرو خونرو خونرو )
