-𝘙𝘰𝘮𝘪𝘳𝘭𝘶𝘯𝘢𝘴𝘰𝘭-🪄
Ir al canal en Telegram
|تا عهد تو در بستم عهد همه بشکستم بعد از تـو روا باشد نقض همه پیـمان ها.| “🤍🌞🌚🎆” @lunasolbotttbot
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
441
Suscriptores
+624 horas
+607 días
+6030 días
Archivo de publicaciones
اخه من با این عشقی که هربار بهش فکر میکنم اشکم از شدتش در میاد چیکار کنم؟
چجوری از دلم بیرونش کنم؟
بیرون رفتنش از دل مساویه با مردنم.
مرسی که ریاکت میدید. :))
احساس همدردی میکنم.
و واقعا ماکان عزیزم تا همیشه بهترین چیزایِ زندگیمو داد بهم.
دوتا از عزیزترینامو،دوستایِ خوب،شمارو.🫂🫂
از دار دنیا همین قاب تموم دلخوشی و امید و انگیزهی کلی آدم بود.
که همینم ازمون گرفته شد.
نورِ راهم بودین..
اخه اگر بگم ناجی نبودین بیانصافی کردم.
بودین،خیلی بودین.
قعر جهنمم بودم صداتون میومد بهشت میشد برام.
اغراق نیست ،واقعا همین بود.
من گمم،بدون شما خودمو گم کردم.
نمیدونم اصلا دیگه باید برای چی و کی ادامه بدم.
شما بخشی از زندگیم نبودین که بگم جداش میکنم و ادامه میدم،شما همهی زندگیِ من بودین.
همه شب و روزام،خاطرههام پر شده از شما.
تمام چیزایی که بهش فکر میکنم یه سرش برمیگرده به شما.
بهخدا من بعضی وقتا عشق مامانم رو نسبت به خودم درک میکردم.
میفهمیدم یکی جیگرگوشت باشه چه حسیه،یکی که انگار دردش دردته،غمش غمته،خندهاش خندته،یکی که حاضری حتی تو ازش پایین تر باشی ولی اون همیشه بالاترین جای ممکن باشه.
یکی که حاضری درداش بیاد تو جونت.
من وقتی از خواب پاشدم ضربان قلبم رو هزار بود،دندونام چفت هم بود،عرق سرد کرده بودم،بیدار شدم گفتم خداروشکر خواب بود ولی غافل از اینکه بزرگترین کابوس زندگیم در انتظارم بود.
یکشنبه اولین خبر انحلال ماکانبند و جدایی امیر و رهام پخش شد.
جمعه خواب دیدم،رهام همون لباس اکران شنگول و منگول تنشه
با داداشش از ماشین پیاده میشن،یه جایی مثل پارکینگ،بهمن بابازاده از رهام میپرسه ماکان چیشد؟میگه جدا شدم دیگه باهاش ادامه نمیدم.
بعد من یادمه یکبار وسط عروسی بودم بخدا :)))
بعد حال گلوی امیر خیلی ناجور بود اون تایم پاشدم رفتم اتاق پرو،گریه میکردم. :)))))))
وای به قران من پارسال یه جوری گریه میکردم،زاررررررر میزدم حالم بد بود و فکر میکردم اگر ماکان نباشه یه روزی من دیگه اخر زندگیمه :))))))))))
توروخدا الانو نگاه کن به چه روزی افتادیم :)
سر یه قهر من داشتم دق میکردم.
مثلا من یادمه سر قهر پارسال رمیر
من انقدر حالم بد بود
شبش کلی گریه کرده بودم
رفتم سر کلاس ادبیات
یکی پاشد انشا بخونه،انشا راجب حسرت زندگی و اینا بود
من چنان زدم زیر گریه
انگار یکیو از دست داده باشم. :)
بعد هیچکسم نمیدوست چمه.
مود معلم و بچها:😧😧
من کل زندگیم داشتم به همه ثابت میکردم بخدا سرم تو گوشیه با کسی چت نمیکنم،من یه دنیایِ دیگه دارم تو گوشیم.
الان که فکر میکنم من وابستهی گوشی نبودم هیچوقت،وابستهی دنیایی بودم که تو گوشیم داشتم.
شبی که هلیهلی پخش شد من مهمونی بودم بعد از تو جمع پاشدم رفتم تو دستشویی💔
تو دستشویی هلیهلی گوش میدادم بخاطر برگشت ماکان از خوشحالی گریه میکردم.
الان خودم تصور میکنم اون موقعیت دلم میسوزه
ماکانبند چیکار کردی ماکانبند.🙆♀️
من بخاطرت تو دسشویی لا سوسکا گریه میکردم🥸
من هر پنج ثانیه تو ذهنم:
امیرچجوری با اینا از خنده پاره میشد؟
حاجی واقعا برام سواله.
رهام طبیعت بهت از اون لواشک تلخا داده؟
اخه طبیعی نیستی واقعا داداشم🙏🏻
ادم داداشش طبیعت باشه خودش مصنوعی؟
