𝒱𝗂𝗇𝗇𝗂𝖾𝒴𝗎𝖾
Ir al canal en Telegram
⋆ 𝗏𝗂𝗇𝗇𝗂𝖾’𝗌 𝗅𝗂𝗍𝗍𝗅𝖾 𝗆𝗈𝗈𝗇 𝖼𝗈𝗋𝗇𝖾𝗋 ⋆ ݃ 𝗌𝗉𝗂𝗅𝗅 𝗍𝗁𝖾 𝗁𝗈𝗍 𝗍𝖾𝖺 ֪ 🫖 @VinnieYueBot ‹𝟹
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
293
Suscriptores
+124 horas
+267 días
+8130 días
Archivo de publicaciones
292
من سوز رو همزمان با پخش میدیدم اکیپشون واقعا خیلی قشنگ بود بنظرم سریال ارزش دیدن داره اکشن خیلی خوبی داره حتی عاشقانهش هم قشنگه اگه درامشو فاکتور بگیریم
292
منم نگاه کردم این فصل تشکیلات رو ولی کامل نه حتی اونجاهم پایان خوب نداشتن به قول بهار پایان های شاد رو دوست ندارن
292
https://t.me/VinnieYue/10218
شیمی این دوتا خیلی زیاده من حتی نشستم تشکیلات رو دیدم و اونجا هم سد شدن داستان تورنا و کورت(اسم مخفیشون تو عملیاتا بود)😭😭😭
یه هپی اند نصیبمون نشد از این دوتا همشم تقصیر نویسنده های خره
292
حتی دقت کنید بهار تو دشت گل تیر خورد و همیشه همه بهش میگفتن تو یه دکتر فرشته هستی و دقیقا هم از پشت عین دو بال فرشته روی شونههاش تیر خورد :))
292
اصلا نمیدونی فقط من و فن های بهار و یاووز هم نه حتی خود فنای یاووز و دریا هم میگفتن که چرا همچین چیزی نوشته چون کلا دیتیل گل واسه بهار بود به بقیه زوج ها هم رحم نکرد اتهم همه کارکتر هارو یه جوری زجر داد
292
https://t.me/VinnieYue/10221
وای مهوین من ندیدمش و داره با این حرفات بهم فشار وارد میشهههه
چقدر بدههههههه
292
منم اصلا خوشم از دریا نمیومد هرکاری میکردم نمیتونستم دوسش داشته باشم حتی یاووز هم دیگه دوست نداشتم بخاطر آتش و نازلی میدیدم که فصل سه اوناهم زیاد اذیت کردن
292
من انقدر عصبی و ناراحت بودم که کل فصل 3 رو 2x دیدم فقط تموم شه نصفه ول نکرده باشم
کارکتر دنیزم دوست نداشتم کاش اصلا نمیرفت سوز
اتهم الاهی ناراحتت کنن همونجوری که ناراحتم کردی
292
بعد میگن چرا دیگه سریال ترکی دیدن رو دوست نداری من روانمو پای نویسنده های ترک از دست دادم روانمو
292
همون فصل دوم که یاووز مرگشو فیک کرد و یه قبر واسه خودش کنار بهار ساخت باید سریال تو اوج تموم میشد
292
بهار موقعی که فهمید عاشق یاووزه رفت پیش قبر نامزد قبلی یاووز واسش گل برد و گفت ممنون که عاشقش بودی من قول میدم بهش عشق بورزم و ازش مراقبت کنم ولی همچین صحنهای هیچوقت نصیب خودِ بدبختش نشد
292
اونجایی که با دسته گل رفت در خونه درسا معذرت خواهی کرد وای ببین دقیقا همون صحنهای که بهار ناراحت بود بهش گفت 'حداقل میای معذرت خواهی کنی یه دسته گل بگیر بیار' اومد جلو چشمام حس کردم یه سطل آب یخ ریختن رو سرم
292
هیچوقت اتهم رو بخاطر فصل سوم نمیبخشم
تمام چیزهایی که بهار یه روزی آرزو داشت یاووز براش انجام بده رو جوری نوشت که یاووز برای دریا انجام داد
