𝒱𝗂𝗇𝗇𝗂𝖾𝒴𝗎𝖾
Ir al canal en Telegram
⋆ 𝗏𝗂𝗇𝗇𝗂𝖾’𝗌 𝗅𝗂𝗍𝗍𝗅𝖾 𝗆𝗈𝗈𝗇 𝖼𝗈𝗋𝗇𝖾𝗋 ⋆ ݃ 𝗌𝗉𝗂𝗅𝗅 𝗍𝗁𝖾 𝗁𝗈𝗍 𝗍𝖾𝖺 ֪ 🫖 @VinnieYueBot ‹𝟹
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
229
Suscriptores
+1024 horas
+177 días
+1330 días
Archivo de publicaciones
229
بعد میهره خواهر میرزا ادای آدم های با وجدان درمیاورد گفتم حتما این کمک لیلا کرده نگو شوهرش لیلا رو شب عروسی میدزده میده پسرعموش تا ببرنش سوریه اینم چون نمیخواسته بلایی سر شوهرش بیاد دهنشو بسته تازه این وسط انگار یه گذشته ای با دشمن میرزا یعنی یامان داره
229
بعد خب هما دختر میرزاعه این لیلا مادر مرده شب قبل عروسی بهش گفت یه سوپرایز واست دارم احتمالا میخواست بهش بگه حاملهست خب هی فرصت ندادن به این بدبخت ولی میرزا فکر میکنه هما از شوهر لیلاست امیدوارم هرچه سریعتر بگه دختر توعه از تک تک آدم های اون عمارت هم انتقام بگیره عوضیا
229
بابا خیلی دجالن اصلا معلوم نیست چرا این لیلای بدبخت رو فرستادن تو جهنم اگه واسه جایگاه اجتماعی اینا باشه خب دستان هم دختر خدمتکاره اینا چرا باید شب عروسی پسرشون عروس رو بدن یکی ببره سوریه
229
فکر کن به خواهر میرزا گفت وقتی ما لیلا رو ازش جدا کردیم انقدر میرزا درد کشید که حتی منم از بدیای که بهش کردم عذاب وجدان گرفتم حالا فکر میکنی اگه بهش بگی قراره تورو ببخشه که سالها ساکت موندی؟
229
ولی عمارت میرزا اینا چه دجالخونهایه یکیشون خوب نیست نمیدونم میرزا چجوری از بین اونا خوب دراومده همه زن های عمارت مار افعی
